تبليغاتX
حقیقت
 
.....
 

چکیده کتاب زن در آیینه جلال و جمال ( این کتاب ۴۰۰صفحه دارد و به کلیه مسائل مربوط به جنبه های انسانی و حقوقی زن در اسلام  پرداخته است)

 ارزش‌ها تابع‌ جنسيت‌ نيست‌

‌عدم‌ تأثير جنسيت‌ در خطابات‌ الهي‌

‌زن‌ در ارزشهاي‌ انساني، مستقل‌ است‌

‌زن‌ و مقام‌ خلافت‌

‌زنان‌ الگو در قرآن‌

‌يوسف‌ و مريم، دو مظهر عفت

‌زن‌ و دفاع‌ از دين

‌مقام‌ والاي‌ مادر در قرآن‌

‌وظايف‌ پرورشي‌ زن‌

‌‌زن‌ در عرفان‌

‌زنان‌ و مقام‌ خليفة‌ اللهي‌

‌مقامات‌ عرفاني‌ زن‌

‌زن‌ و برهان‌

‌حل‌ شبهات‌ و روايات‌ معارض‌

‌قضاوت‌ زن‌

‌مرجعيت‌ زنان‌


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 16:52  توسط MMJ  | 

عبدالسلام كریمی ـ سنندج- قسمت دوم

حقوق زن در اسلام :

۱-حقوق سیاسی

در زمینه حضور سیاسی زنان، اسلام فرصت‌های مختلفی را برای آنان فراهم نمود. زنان در بیعت با پیامبر، در هجرت، جنگ‌ها و حضور در اجتماعات، نقش مهمی بر عهده داشتند. بیعت زنان با پیامبر گرامی اسلام، مهم‌ترین نماد مشاركت سیاسی زنان در صدر اسلام به شمار می‌رود، كه آیه سوره ممتحنه نیز به آن اشاره دارد.( گفتنی است  در عصرى كه در اکثر قبایل سرزمين حجاز، دختران خود را زنده به گور مى‏كردند، و هيچگونه حقى  حتى  براى زنده ماندنشان قائل نبودند، پيامبر با بیعت با زنان، هويت مستقل سياسى، اجتماعى و حقوقى به  زنان  بخشید . اضافه شده به متن)

علاوه بر آن، در موارد متعددی پیامبر گرامی اسلام با اصحاب خود مشورت می‌نمود و برخی از مشاوران از زنان بودند، بویژه همسر گرامی ایشان حضرت خدیجه رضی‌الله‌عنها كه پیامبر در مسائل مختلفی با وی مشورت می‌نمود، به گونه‌ای كه ابن‌اسحاق از وی با نام «وزیر پیامبر» نام برده است. حضور و نقش زنان در جنگ‌های مختلف از دیگر جنبه‌های چشم‌گیر و مهم مشاركت سیاسی زنان است. آنان علاوه بر این كه گاه به صورت مستقیم در جنگ شركت می‌كردند، در تداركات و پشتیبانی جبهه نیز نقش مهمی بر عهده داشتند. (درپستهای بعدی بیشتر به ان خواهیم پرداخت) پرستاری و مداوای مجروحان، انتقال  و حمل آب و غذا به جبهه، آشپزی، نگهداری وسایل رزمندگان، تهیه دارو، رساندن مهمات به رزمندگان، تعمیر تجهیزات آسیب‌ دیده و انتقال مجروحان و شهدا به پشت جبهه از كارهایی بود كه زنان در جبهه‌های نبرد به عهده داشتند؛ به علاوه در پشت جبهه هم با تشویق مردان به جنگ و شركت در جهاد و با كمك‌های غیرنقدی خود تأثیرات فراوانی در جنگ‌ها و پیروزی مسلمانان داشتند.( على(ع) مى‏فرماید با فرد بخیل، ترسو وحریص مشورت نکن، چون در هر یک از این‏ها نقطه ضعفى وجود دارد که مانع نیل تو به حقیقت مى‏شوند. نهج البلاغه نامه 53/ و  نیز نقل شده که فرمود : ایّاک و مُشاوره النّساء فان رأیهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن»؛ از رایزنى با زنان بپرهیز، زیرا رأى آنان سست بوده، در تصمیم‏گیرى ناتوانند. نهج‏البلاغه، نامه 31/ نیز ازعلى(ع) نقل مى‏کند پس از نقل این سخن: «ایّاک و مشاوره النساء»؛ از مشورت با زنان بپرهیزید ، بلافاصله عده ای از زنان استثناء مى‏شوند «الاّ من جربت بکمال عقل»؛ مگر زنانى که کمال عقلشان آزموده و اثبات شده است . بحار جلد103/ص۲۵۳__"کارل هافمن" تصریح مى‏کند زن‏ها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه دربرخی موارد مغز آنان به طور متوسط 20درصد کوچکتر از مغز مردهاست(روان‏شناسى عمومى، ج1) فزونى هیجانات در بانوان نسبت به مردان بیشتر است: چنانکه خود ایشان اذعان مى‏دارند:«پژوهش‏هاى انجام شده بر روى دانشجویان نشان مى‏دهند که در چهار مورد از پنج هیجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هیجان‏هاى شدیدتر و فراوان‏ترى گزارش مى‏کند تامردها، و آن هیجان مورد استثنا که مردها بر زن پیشى مى‏گیرند، خشم است زن‏ها نه تنها هیجان‏هاى ظریف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بیشترى تجربه مى‏کنند، بلکه همچنین درموقعیت‏هاى مثبت و منفى، هیجان‏ها را بهتر تشخیص داده و بیشتر به آنها پاسخ مى‏دهند. نتیجه آنکه عقل زن‏ها هرگز کمتر از مردها نیست بلکه تعقل آنها (یعنى بهره‏گیرى از عقل) کمتر است و این به واسطه هیجانات و احساساتى‏تر بودن آنهاست .روانشناسی عمومی ج 2، ص 53 ـ54. پاسخگو»اضافه شده به متن)


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 15:56  توسط MMJ  | 

عبدالسلام كریمی ـ سنندج- اهل سنت جنوب-قسمت اول

زن از دیدگاه قرآن

 نقش و جایگاه زن یا مرد در معادلات اجتماعی و وزن هر كدام در تغییر و تحول اجتماعی، یكی از چالش‌های دیرینه انسان متفكر در طول قرون و اعصار بوده است. در بستر زمان و تطور تاریخی تغییر نگرش‌ها و باورهای فردی ـ اجتماعی، این نقش دستخوش تحولات چشمگیری گردیده كه گاه شكل ستیزه به خود گرفته و هر جنس علیه دیگر جبهه‌گیری كرده و با تمسك و سوءاستفاده از تمامی ابزارهای انسانی و مادی (اندیشه و تكنولوژی) و حتی روحانی و دینی (آموزه‌ها و غلط‌های مصطلح، روایات جعلی) اقدام به اثبات برتری جنسیت خود نموده است. این انگاره‌های ذهنی و باورهای اجتماعی گاه چنان جامه استدلال و منطق بر قامت اندیشه و سنت پوشانده است كه نام‌آوران عرصه تعقل و تدبر را به غلط افكنده است و جملاتی از آنان در حافظه تاریخ ثبت گردیده كه متفكران عصر جدید را نیز بعضاً با تردید جدی روبرو می‌سازد.

موضوع این تحقیق بررسی جایگاه زن از دیدگاه اسلام می‌باشد و مستند برای ما مطالب و نظرات قرآن مجید و سنت‌ مسلّم پیامبر اسلام صلی‌الله علیه وسلم بوده كه شامل قول و فعل و تقریر آن حضرت است.

فایده این پژوهش بررسی دو چیز است:

اول: شناخت مقام و منزلت زن در اسلام، و حقوق متقابل او، و اصول تشكیل خانواده و نگهداری آن، روش معاشرت و كسب لذت‌های معقول و حلال در زندگانی، و جلب آرامش و امتداد زندگی به وسیله فرزندان خوب، كه همه اینها تضمین‌كننده واقعی سعادت دنیا و آخرتند.

دوم: رفع تهمت از اسلام و فرهنگ متعالی آن، كه بیش از هر قانونی آسمانی و زمینی دیگر به زن احترام گزارده، مقام او را بالا برده و حقوق بیشتری را در همه ابعاد زندگی برایش مقرر داشته است. امروزه كه مظاهر تمدن جهان، خصوصاً پیشرفت‌ علوم، اذهان و قلوب‌ را مسخّر ساخته است، افراد و گروه‌های مغرض، یا كم‌اطلاع و یا ساده‌لوح به تحریك سیاستمداران جهان‌خوار، می‌كوشند كه دین اسلام را مخالف و مخرب زندگی و پیشرفت معرفی كنند. از آن جمله این تهمت ناروا كه اسلام زن را از حقوقش محروم ساخته و احترامی برای زن قایل نیست؛ در حالی كه این دین اسلام بود كه برای اولین بار زن را به مقام ارجمندش رساند و حقوق حقه‌اش را بیان و به پاسداشت آنها  تأكید اكید نمود.

 مقام و منزلت زن از دیدگاه قرآن در عصری كه اسلام ظهور كرد، تقریباً زنان تمام جوامع از جایگاه مناسبی برخوردار نبودند و حتی از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم بودند. با این حال، جامعه عرب جاهلی، محل ظهور اسلام، در میان جوامع آن دوره وضعیت خاصی داشت، چنانكه آن را «معروف‌ترین نقطه عالم از نظر بدرفتاری با زنان» دانسته‌اند.( اسلام اولین دین ومرام و مکتبی است که به زنان حق مالکیت میدهد چیزی که زنان اروپایی تا اوایل قرن بیستم از آن محروم بودند. اضافه شده به متن)


ادامه مطلب
  نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 15:43  توسط MMJ  | 

جامدها و جاهلها  

 

از جمله خاصيتهای بشر افراط و تفريط است ، انسان اگر در حد اعتدال‏ بايستد كوشش ميكند ميان تغييرات نوع اول و نوع دوم تفكيك كند . كوشش‏ ميكند زمان را با نيروی علم و ابتكار و سعی و عمل جلو ببرد ، كوشش ميكند خود را با مظاهر ترقی و پيشرفتزمان تطبيق دهد و هم كوشش ميكند جلو انحرافات زمان را بگيرد و از همرنگ شدن با آنها خود را بركنار دارد.

اما متأسفانه هميشه اينطور نيست ، دو بيماری خطرناك همواره آدمی را در اين زمينه تهديد ميكند : بيماری جمود و بيماری جهالت ، نتيجه بيماری‏ اول توقف و سكون و باز ماندن از پيشروی و توسعه است و نتيجه بيماری دوم‏ سقوط و انحراف است.

جامد از هر چه نو است متنفر است و جز با كهنه خو نميگيرد و جاهل هر پديده نوظهوری را بنام مقتضيات زمان ، بنام تجدد و ترقی موجه ميشمارد . جامد هر تازه‏ای را فساد و انحراف می‏خواند و جاهل همه را يك جا بحساب‏ تمدن و توسعه علم و دانش ميگذارد . .

جامد ميان هسته و پوسته ، وسيله و هدف فرق نميگذارد ، از نظر او دين‏ مأمور حفظ آثار باستانی است ، از نظر او قرآن نازل شده است برای اينكه‏ جريان زمان را متوقف كند و اوضاع جهان را بهمان حالی كه هست ميخكوب‏ نمايد . .

از نظر او عمه جزو خواندن ، با قلم نی نوشتن ، از قلمدان مقوائی‏ استفاده كردن ، در خزانه حمام شستشو كردن ، با دست غذا خوردن ، چراغ‏ نفتی سوختن ، جاهل و بيسواد زيستن را بعنوان شعائر دينی بايد حفظ كرد . .جاهل برعكس ، چشم دوخته به بيند در دنيای مغرب چه مد تازه و چه عادت‏ نوی پيدا شده است (مثل تازه به دوران رسیده هایی که از پشت کوه به شهر می ایند) كه فورا تقليد كند و نام تجدد و جبر زمان روی آن‏ بگذارد.

 جامد و جاهل متفقا فرض ميكنند كه هر وضعی كه در قديم بوده است ، جزء مسائل و شعائر دينی است ، با اين تفاوت كه جامدنتيجه ميگيرد اين شعائر را بايد نگهداری كرد و جاهل نتيجه ميگيرد اساسا دين ملازم است با كهنه پرستی و علاقه به سكون و ثبات . .

تمثيل قرآن

اسلام دينی است پيشرو و پيش برنده ، قرآن كريم برای اينكه مسلمانانرا متوجه كند كه همواره بايد در پرتو اسلام در حال رشد و نمو و تكامل باشند ، مثلی می‏آورد ، ميگويد : مثل فرنگی بشوند ، تمام عادات و آداب و سنن آنها را بپذيرند ، قوانين مدنی‏ و اجتماعی خود را كوركورانه با قوانين آنها تطبيق دهند ، بهانه‏ای بدست‏
جامدها
داده كه بهر وضع جديدی با چشم بدبينی بنگرند و آنرا خطری برای دين‏ و استقلال و شخصيت اجتماعی ملتشان بشمار آورند .
در اين ميان آنكه بايد غرامت اشتباه هر دو دسته را بپردازداسلام است
.
جمود جامدها به جاهلها ميدان تاخت و تاز ميدهد و جهالت جاهلها
جامدها را در عقايد خشكشان متصلب‏تر ميكند .
عجبا اين جاهلان متمدن نما
گمان ميكنند زمان " معصوم " است . مگر تغييرات زمان جز بدست بشر بدست كس ديگر ساخته ميشود ؟ از كی و از چه‏ تاريخی بشر عصمت از خطا پيدا كرده است تا تغييرات زمان از خطا و اشتباه معصوم بماند ؟  بشر همانطوريكه تحت تأثير تمايلات علمی ، اخلاقی ، ذوقی ، مذهبی ، قرار دارد و هر زمان ابتكار تازه‏ای در طريق صلاح بشريت ميكند ، تحت تأثير تمايلات خودپرستی ، جاه طلبی ، هوسرانی ، پولدوستی ، استثمارگری هم هست‏ . بشر همانطوری كه موفق به كشفهای تازه و پيدا كردن راههای بهتر و وسائل‏ بهتر ميشود احيانا دچار خطا و اشتباه هم ميشود . اما جاهل خود باخته اين‏ حرفها را نميفهمد ، تكيه كلامش اينست كه دنيا امروز چنين است ، دنيا امروز چنان است .
عجيب‏تر اينكه اينها اصول زندگی را از روی كفش ، كلاه و
لباسشان قياس‏ می‏گيرند . چون كفش و كلاه نو و كهنه دارد و در زمانيكه نو است و تازه از قالب در آمده قيمت دارد و بايد خريد و پوشيد و همينكه كهنه شد بايد آنرا دور انداخت پس همه حقايق عالم از اين قبيل است . از نظر اين‏ جاهلان ، خوب و بد مفهومی جز نو و كهنه ندارد ، از نظر اين جاهلان ، خوب‏ و بد مفهومی جز نو و كهنه ندارد ، از نظر اينها فئوداليسم يعنی اينكه يك‏ زورمند بناحق نام مالك روی خود بگذارد و سر جای خود بنشيند و صدها دست‏ و بازو كار كنند كه دهان آن يكی بجنبد به ايندليل بد است كه ديگر كهنه‏ شده است ، دنيای امروزنمی‏پسندد ، دوره‏اش گذشته و از " مد " افتاده است . اما روز اولی كه‏ پيدا شد و تازه از قالب در آمده و به بازار جهان عرضه شده بود خوب بود.از نظر اينها استثمار زن بد است ، چون دنيای امروز ديگر نمی‏پسندد و زير بار آن نميرود . اما ديروز كه بزن ارث نمی‏دادند ، حق مالكيت برايش‏ قائل نبودند ، اراده و عقيده‏اش را محترم نميشمردند خوب بود چون نو بود و تازه ببازار آمده بود .
از نظر اينگونه افراد ، چون عصر عصر فضاست و ديگر نميتوان هواپيما را
گذاشت و الاغ سواری كرد . برق را گذاشت و چراغ نفتی روشن كرد ، كارخانه‏های عظيم ريسندگی را گذاشت و با چرخ دستی نخريسی كرد ، ماشينهای‏ غول پيكر چاپ را گذاشت و دستنويسی كرد ، همينطور نميشود در مجالس رقص‏ شركت نكرد ، به " مايو " پارتی و " آشپز خونه " پارتی نرفت ، عربده‏ مستانه نكشيد ، پوكر نزد ، مد بالای زانو نپوشيد زيرا همه اينها پديده قرن‏ ميباشند و اگر نكنند به عصر الاغ سواری برگشته‏اند .
ميگويند عصر علم است ، قرن اتم است ، زمان
قمر مصنوعی است ، دوره‏ موشك فضا پيماست . بسيار خوب ، ما هم خدا را شكر ميكنيم كه در اين عصر و زمان و در اين قرن و عهد زندگی ميكنيم و آرزو می‏كنيم كه هر چه بيشتر و بهتر از مزايای علوم و صنايع استفاده كنيم . اما آيا در اين عصر ، همه‏ سرچشمه‏ها جز سرچشمه علم خشك شده است ؟ تمام پديده‏های اين قرن محصول‏ پيشرفتهای علمی است ؟
مابقی رو در کتاب اسلام ومقتضیات زمان بخوانید

ـــــــــــــ

برنارد شاو نويسنده معروف و آزاد فكر انگليسی گفته است : " من هميشه‏ نسبت بدين محمد بواسطه خاصيت زنده بودن عجيبش نهايت احترام را داشته‏ام . بنظر من اسلام تنها مذهبی است كه استعداد توافق و تسلط بر
حالات گوناگون و صور متغير زندگی و مواجهه با قرون مختلف را دارد. 

    چنين پيش بينی ميكنم و از همين اكنون آثار آن پديدار شده است كه‏ ايمان محمد مورد قبول اروپای فردا خواهد بود .
" روحانيون قرون وسطی در نتيجه جهالت يا تعصب ، شمايل تاريكی از آئين محمد رسم ميكردند ، او بچشم آنها از روی كينه و عصبيت ضد مسيح جلوه‏ كرده بود ، من درباره اين مرد اين مرد فوق العاده مطالعه كردم و به اين‏ نتيجه رسيدم كه نه تنها ضد مسيح نبوده بلكه بايد نجات دهنده بشريت‏ ناميده شود . بعقيده من اگر مردی چون او صاحب اختيار دنيای جديد بشود طوری در حل مسائل و مشكلات دنيا توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادت آرزوی‏ بشر تأمين خواهد شد " .

ـــــــــــــــ

دانلود کتاب اسلام و مقتضیات زمان۱ دانلود/ کلیک کنید

دانلود کتاب اسلام و مقتضیات زمان ۲دانلود / کلیک کنید

ــــــــــــــــ

لینک مرتبط

ایدئولوژی اسلامی

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20:39  توسط MMJ  | 
دیــــن

جرجانی در تعریف خود از دین چنین گفته است :

« دین و ملت اصولا به یک معنی میباشد و اختلاف آنها اعتباری است ، زیرا شریعت را بدین لحاظ که از آن پیروی میشود دین گویند و بدین جهت که گرد آورنده و جامع نفوس است ، ملت خوانند ، و از اینرو که مرجع ( و در نهاد ) همگان است مذهب نامند .»

چنانکه راغب اصفهانی در مفردات گفته : « شریعت را به اعتبار طاعت و پیروی، دین گویند و آن با ملت و طریقت در آن ملحوظ است »

 

دین ، سنت نیست که متعلق به عصری خاص یا  برهه ای از زمان باشد و یا  مختص  به  قوم یا قبیله ای   خاص  باشد . ازینرو است که  در همۀ اعصار تاریخی و در میان همۀ اقوام بشری اعم از بدوی ترین قبیله و نیز متمدن ترین جوامع بشری وجود دارد و این حقیقتی است انکارناپذیر.

 

دین، سنت نیست  که مورثی باشد و به ارث برسد . دین فطرت است .

 

« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ »

 

« مصمم و با میل کامل به دین روی آور ، دینی که خداوند آنرا با سرشت بشر درآمیخته و مردمان را بدین سرشت آفریده ، دگرگونى در این آفرينش خداوند نیست این دین استوار است ، ولی بیشتر مردم به این حقیقت نا آگاهند » روم 30

 

« ان الدین عند الله الاسلام » « همانا دین نزد خداوند اسلام است » آل عمران19

 

« لا اکراه فی الدین » در کار دین اجبار و اکراهی  وجود ندارد .بقره 256.( آزادی در پذیرش اسلام-کلیک کنید)

 

«أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى» آیا انسان پنداشته بی هدف وبیهوده رها شده است ؟قیامت۳۶

 

(شهادت آب - کلیک کنید )

 

و اما روایاتی دراین باره :

 

امام علی (ع) : « سرآغاز دین شناخت خداوند است ، و کمال شناسایی او باور کردن ذات پروردگار است ، و کمال ایمان ، به او پیوستن است و از خویش گذشن و کمال یگانه دانستن اخلاص به اوست...»[نهج البلاغه خطبه 1]

و نیز فرمودند : دین را جز عقل سامان نبخشد .

دین و ادب هر دو محصول خردند .

دین آدمی را از هر کار زشتی باز می دارد .

دین انسان را بزرگ میدارد .(غرر الحکم)

« دینی که با علم و دانش همراه نباشد  ارزش ندارد » بحار2 117

 

پیامبر فرمودند :« آنکس که عقل ندارد دین ندارد . » « خلق نیکو نیم از دین است » (بحار الانوار72/ص227)

«  این دین مدام برپا خواهد ماند و گروهی از مسلمانان از آن دفاع کنند و در کنار ان بجنگند تا قیامت بپا شود » و فرمود « در هر عصر و زمانی گروهی از امتم مدافع احکام خدا باشند و از مخالفان باکی نداشته باشند » کنزالاعمال حدیث34499و34500

« چون در اخرالزمان دینتان دستخوش افکار گوناگون گردد بر شما باد دین بادیه نشینان و زنان ( که دین انها از الایش به افکار مصون مانده) » « روزگاری به مردم بیاید که دینداری بسان نگهداری اتش به دست باشد» بحار 52/111 (احادیثی دراینباره کلیک کنید)

 

سئوال شد بدبخترین مردم کیست؟ فرمود بدبخترین مردم کسی است که دین خود را به دنیای دیگری بفروشد. امام علی بحار 75/301

 

دیندار کیست ؟ « دیندار، اندیشید، در نتیجه آرامش و وقار بر او ظاهر گشت ، و به حالت  ثبات و استقلال شخصیت دست یافت پس فروتن گشت ، و بدانچه خدا برایش انتخاب نموده قانع گردید ، پس از همه کس بی نیاز شده  و بدانچه خداوند به وی داده بسنده کرد ، و از جامعه ( به صفت فرو رفتگی به دنیا ) جدا گشت ، آنگاه از اندوهها ی (مربوط به دینا) رها گردید ،  و شهوات را از خویش براند پس آزاد وآزاده  گشت ، و خویشتن را از دینا و علایق ان جدا ساخت پس از شر و افات ان مصون ماند و کینه را از دل فرو ریخت پس محبت و مردم دوستی بر او ظاهر گشت و از مردم نترسید و انها را از خود نترسانید و درباره آنها خطایی مرتکب نگشت در نتیجه از شرشان محفوظ ماند و دل از همه چیز بکند ، پس به مراد خوی نائل گشت و به کمال فضیلت دست یافت ، وبا بصیرت  به اینده خویش نگریست پس از پشیمانی و پریشانی ایمن گشت » امام صادق بحارالانوار جلد2ص53

 ـــــــــــــــــــــ-

لینک مرتبط دین فطری است

و کتاب فطرت و دین نوشته علی ربانی گلپایگانی :

کتاب فطرت ودین فصل اول تاپایان فصل چهارم

 کتاب فطرت و دین.فصل پنجم تاپایان فصل ششم

کتاب فطرت و دین فصل هقتم تاپایان فصل نهم

کتاب فطرت و دین فصل دهم

شامل(● فصل يكم: تعريف و ويژگي هاي فطرت أ. تعريف لفظي ب. تعريف حقيقي ۱تفاوت طبيعت، غريزه و فطرت ۲ويژگي هاي فطرت ● فصل دوم: فطرت و معرفت ۱.افلاطون و معرفت فطري۲. معرفت فطري در فلسفه جديد غرب ۳.حكماي اسلامي و معرفت هاي فطري ۴.سخن ابن سينا دربارة ادراكات فطري ۵.فطريات ادراكي يا اصول شناخت ۶.پاسخ به يك اشكال۷.تحليل و نقد۸.نتايج بحث ● فصل سوم: تمايلات و گرايشهاي فطري أ. تمايلات شخصي ب. تمايلات اجتماعي ج. تمايلات عالي ۱.توضيحات ۲.پاسخ به يك اشكال ● فصل چهارم: راه اثبات فطريات ۱.روش حسي مستقيم (درون كاوي )۱.روش حسي غيرمستقيم۲. ارزيابي اين روش ۳.روش تحليلي عقلي ۴.روش نقلي (وحياني )● فصل پنجم: قرآن و معرفت فطري ۱.ريات نظري و عملي۲.آسيبهاي معرفت فطري ۳.ابزدگي در قبول و رد۴.امل محرِّك و منبِّه فطرت ● فصل ششم: هدايت و معرفت فطري در احاديث اسلامي ۱.فطرت و معرفت ۲. قلمرو فطرت۳.ميثاق فطري، كَي و چگونه؟۴.تحقيق و بررسي۷.ميثاق فطري و خطاب تكويني ۸.آيا معرفت فطري اكتسابي است؟ ۹.آيا معرفت فطري همان معرفت قلبي است؟۱۰-عقل و قلب دو مركز هدايت فطري ● فصل هفتم: فطرت و خداشناسي أ. فطرت و خداجويي ب. فطرت و خداشناسي ج. فطرت و خداگرايي ● فصل هشتم: فطرت و تجربه ديني ۱-تجربه ديني چيست؟ ۲.آيا تجربه هاي ديني هسته مشتركي دارند؟۳.احساس و ادراك در تجربه ديني۴.برهان تجربه ديني۵.مقايسه برهان تجربي با برهان فطري ● فصل نهم: فطرت و شريعت ۱.شريعت و شرايع آسماني۲. نبوت، مكمّل فطرت۳. هماهنگي فطرت و شريعت۴. فطرت رمز جامعيت و جاودانگي شريعت ● فصل دهم: فطرت و اخلاق۱.اخلاق مباحث مربوط به آن ۲.ریشه هاي اخلاق۳.مكتب هاي اخلاقي ۴.تحليل و بررسي ۵.نقش فطرت در اخلاق۶.كليت و جاودانگي اخلاق)

  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 22:12  توسط MMJ  | 

 

« فلینظر الانسان مّم خٌلِِق خٌلِق مِن ماءِ دافق ،يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ  » طارق/7

راغب گفته: ترائب دنده های سینه است و واحد آن تریبه است . مجمع البیان در ذیل اللغه گوید : ترائب اطراف سینه و مفرد آن تریبه است و در المعنی در ضمن نقل چند قول از عطا نقل کرده  صلب مرد و ترائب زن ،  زیرا که فرزند از دو آب بوجود می آید و در آخر فرموده : مشهور در کلام عرب ترائب استخوانهای سینه و بالای آنهاست . و همین طور در صحاح و قاموس واقرب الموارد ، در قاموس معانی دیگر نیز احتمال داده اند .

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:59  توسط MMJ  | 

 

نزول قرآن بصورت  دفعی و تدریجی

 

به ضرورت میدانیم که یک نوع نزول قرآن به رسول خدا به تدریج و در عرض بیست و سه سال بوده است . ولی در قرآن آیاتی داریم که ظهور بلکه صریح آنها نزول قرآن در یک ماه و یک شب است مثل {شهر رمضان الذی پدنزل فیه القرآن...}(بقره:185)

این آیه روشن است در اینکه قرآن تمامأ در ماه رمضان نازل شده  و در آیه {انّا انزلناه فی لیلة مبارکة...}(دخان:3) دلالت دارد که در یک شب از ماه رمضان بصورت کامل نازل شده است و آیۀ {إنّا انزلناه فی لیلة القدر}(قدر:1) صریح است دراینکه آن شب شب قدر بوده است ، بنابراین توفیق میان این دو مطلب چطور ممکن است ؟

در بیان توفیق دو مطلب فوق ، قولی است بسیار متین و دقیق و آن اینکه قرآن مجید دو دفعه نازل شده است . یک دفعه به طور فشرده و بسیط و دفعه دیگر به طور تدریج و تفصیل و در عرض بیست و سه سال . و آیاتی از قیبل { شهر رمضان الذی پدنزل فیه القرآن- إنّا انزلناه فی لیلة القدر} راجع به نزول اول و آیات { و قرآنا فرقناه لتقرأه علی اناس علی مکث و نزّلناه تنزیلا}(اسراء:106) راجع به نزول دوم میباشد و جالب است آیاتی که راجع به  نزول دفعی هستند با لفظ انزال آمده که دلالت بر دفعی بودن دارند چنانکه آیات تدریج نوعاً با لفظ  «تنزیل» آمده اند.

در توضیح مطلب مثلی می آوریم . فرض کنید شخصی دوهزار متر مربع  زمین دارد دفعة به خاطر او می افتد که این زمین را دو دستگاه خانه ساخته  و بفروشد اکنون همۀ  آن خانه ها به طور فشرده و بسیط در ذهن این شخص هست ولی نمیداند  کوچه کجاست ، راه روها کدامند ، حیاطها در کدام جهت خواهند بود ، اطاقها ، حمام ها ، انبارها و.. در کجا قرار خواهند گرفت. مهندسی می آید و آن طرح را روی کاغذ می آورد و نقشه میکشد و همۀ آنچه را که گفته شد روی کاغذ مشخص میکند. یا انسان میخواهد کابی بنویسد یا سخنرانی بکند مطالب به طور فشرده و بسیط در قلب  او موجود است سپس به وسیله قلم یا زبان آنها را توضیح و تفصیل میدهد.

همچنین قرآن بطور بسیط و فشرده در یک شب به قلب مبارک آن حضرت نازل شده ولی احتیاج به تفصیل داشته است و برحسب موارد و اتفاقات بار دیگر جبرئیل آنها را مشروحأ و مفصلأ بر آن حضرت نازل کرده سپس به وسیلۀ آن بزرگوار بر مردم ابلاغ میشده است. {کتابٌ أحکمت آیاته ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر}(هود:1)« کتابیست که ایات آن استوار گشته ، سپس از جانب خداوند حیکم شرح و تفصیل داده شده است»

ظاهرا « اٌحکمت» راجع به نزول اول و حالت بساطت آن و «فصّلت» راجع به نزول دوم و جداجدا بودن انست. نزول دوم به حکم نقشه کشی مهندس است.

مرحوم ابو عبدالله زنجانی در تاریخ قرآن ص31 ترجمۀ سحاب گوید : علاوه بر این ممکن است بگوییم روح قرآن و اغراض کلیه ای که قرآن مجید به آن توجه دارد در دل پاک پیغمبر (ص) در شب قدر تجلی نموده که { نزل به الروح الامین* علی قلبک} (شعرا:193) سپس به زبان مبارکش آیه آیه و جدا جدا در طول سنوات ظهور نموده است.

محقق طالقانی در تفسیر پرتوی ريالرآن ذیل{ إنّا انزلناه فی لیلة القدر} مینویسد : از آن آیاتیکه قرآن و نزول آنرا توصیف و تعریف مینماید به وضوح بر می آید که قرآن به دو صورت مشخص و دو مرتبه نازل شده است : اول به صورت نزول بسیط و جمع و پیوسته. دوم: به صورت باز و تدریجی و تفصیلی.

صاحب المیزان نیز در ذیل { شهر رمضان الذی پدنزل فیه القرآن} این مطلب را قبول و بر آن استدلال کرده است.

استدلال

طرز استدلال به مطلب فوق این است که انزال و تنزیل گرچه هردو به یک معنی اند ولی غالبا در باب افعال دفعی بودن و در باب تفعیل تدریج است.

آیاتی که در اول بحث نقل شد از قبیل { إنّا انزلناه فی لیلة القدر- انّا انزلناه فی لیلة مبارکة - شهر رمضان الذی پدنزل فیه القرآن}  همه ظهورشان در  انزال  دفعی است ، ایضأ آیۀ  {کتابٌ أحکمت آیاته ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر} هکذا آیات { بل هو قرآن مجید * فی لوح محفوض}(بروج21و22) {انه لقرآن کریم * فی کتاب مکنون *لایمسه الا المطهرون* تنزیل من رب العالمین}(واقعه77-80) ظاهرا در یکپارچگی قرآن اند.

ایۀ {ولقد جئناهم بکتاب فطلناه علی علم..}(اعراف:52) « ما کتابی برای مردم فرستادیم (اسرار و رموز آنرا) با آگاهی شرح وتفصیل دادیم ..»

این ایه روشن میکند تفصیل عارض بر کتاب است پس از آمدن کتاب راجع به نزول اول ، و تفصیل راجع به نزول دوم میباشد.

ایضأ آیۀ { وما کان هذا القرآن أن یفنری من دون الله و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل الکتاب لاریب فیه من رب العالمین} (یونس37) این ایه هم به بیان تفصیل بعد از نزول دفعی اشاره کرده اگر مراد از الکتاب  قران باشد.

و نیز آیۀ {ولا تعجل بالقرآن من قبل أن یفتری الیک وحیه}(طه114)

این آیه هم میرساند که قرآن قبلا در قلب پیامبر بوده ولی خواندن و ابلاغ منوط به وحی دوم بوده لذا میفرماید در خواندن قرآن عجله نکن.

هکذا آیۀ {لا تحرّک به لسانک لتجعل به * انّ علینا جمعه و قرآنه * فاذا قرآنه فاتّبع قرآنه * ثم علینا بیانه}  (قیامه16- 19) «(ای رسول) زبانت را بخاطر عجله برای خواندن قرآن حرکت مده* چرا که جمع و خواندن قرآن بر عهده ماست*و هنگامی که ما آنرا خواندیم بعد از آن تو از ما پیروی کن* سپس بیان و (توضیح) آن نیز بر عهده ماست»

این آیات دلالت دارد بر اینکه آن حضرت قبلا قرآن رامیدانسته است خداوند میفرماید شتاب مورز ، نخست باید ما بخوانیم سپس تو مانند خواندن ما بخوانی .

اما آیات { و قرآنا فرقناه لتقرأه علی اناس علی مکث و نزّلناه تنزیلا}(اسراء:106) {و قال  الذین کفروا لولا نزّل علیه القرآن جمله واحده کذالک لنثبّت به فوادک و رتّلناه ترتیلا}(فرقان32) صریحشان در نزول تدریجی است.(قاموس قرآن)

واما وحی

وحی انبیا همان تفهیم خفی و کلام خفی است که از جانب خداوند القاء میشود و خداوند از آن با «سخن گفتن خداوند» تعبی میکند وآن سه قسم است :

وحی ، ایجاد نوع خاص صدا آمدن فرشته.« برای هیچ بشری نیست که خداوند با او سخن گوید مگر به طور وحی و القاء به دل او ، یا از پس پرده(مثل حضرت موسی) و یا فرشته ای می فرستد و او به اذن خدا آنچه را که خدا تفهیم میکند خداوند بلندمرتبه و حکمت کردار است. ا پیامبر همانطور با هر سه راه دینی به تو وحی کردیم.»(ایه 51شوری)

میشود خواب انبیا را از اقسام قسم اول دانست چنانکه در خواب دیدن حضرت ابراهیم درباره ذبح فرزندش و خواب دیدن حضرت رسول درباره دخول به مسجدالحرام و غیره نیز از اقسام حی و تفهیم خفی اند.(قاموس قرآن)

از امام باقر روایت شده که هرگاه به پیغمبر وحی میرسید اکر توسط جبرئیل بود میفرمود : این جبرئیل است و جبرئیل به من چنین گفت واگر بدون وساطت جبرئیل بود حالتی بین خواب و بیداری و غشوه به پیامبر دست میداد و این حالت براثر سنگینی وحی بود.

زراره گوید: به امام صادق عرض کردم فدایت گردم آن غشوه که در حال وحی بر پیغمبر عارض میشد چگونه بوده است؟ فرمود: این هنگامی بود که کسی(ملکی) میان پیامبر و خداوند نبود و این در وقتی بود که خداوند بر او تجلی مینمود. سپس فرمود : ای زراره اینست نبوت  و در اینحال حضرت سر تعظیم فرود اورد(سجده کرد).

روایتی از امام علی وباز از امام صادق و باز از امام باقر نقل شده است(بحار 18/262 و 271)   

 

  نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 22:8  توسط MMJ  | 

 

جبر و اختیار

 

جبر در اصطلاح علم کلام عبارت است از اسناد افعال بندگان بخدا ، بطوری که هیچگونه اختیار در افعالی که از آنان سر میزند نداشته باشد .

خواجه نصیر الدین طوسی  در باره جبر گوید : قومی گویند مردم را خود هیچ اثر و فعلی و کسبی نیست ، و آنچه بدو نسبت دخند که او کرده در حقیقت فعل خدای تعالی بتقدیر او است . و بعضی دیگر میگویند : مردم را اختیاری نبوده و آنچه را به وی نسبت کنند که او کرده در حقیقت  فعل خدای تعالی بتقدیر او وکسب بنده است.
ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 13:25  توسط MMJ  | 

 

قرآن صریحأ تاکید میکند که آفرینش  «انسان» از خاک آغاز شده است و طی مراحل و تطورات گوناگون تبدیل به انسان ، عالیترین موجود زنده در آخرین مرحله تکاملی میشود.

 

« کسی که آفرینش همه چیز را نیکو کرد و آفرینش انسان را از گل آغاز نمود » سجده 7

 

و نیز قرآن آفرینش هر موجود زنده را از آب میداند :

 

« و هر موجود زنده ای را از آب آفریدیم » انبیا 30

« و خداوند تمام جنبندگان را از آب افرید برخی از آنها بر شکم میروند برخی بر دوپا و برخی برچهارپا حرکت میکند خداوند هر چه بخواهد می آفریند که خدا بر هرکاری توانا است» نور45

 

قرآن در عموم آیات مربوط به آفرینش آدم روی این محور تاکید میکند که در افرینش او کاری خاص و برجسته صورت گرفته و آن حلول روح الهی در پیکر مادی است که آنرا از سایر موجودات که پیش از او آفریده شده اند ، متمایز میکند و این خود متاسیون و جهشی است در روند آفرینش .

بدین ترتیب موجودی بر این کره خاکی بوجود آمده است که از آن پس یکه تاز کره زمین میشود؛ یکه تازی بی معارض که هیچ موجودی از موجودات قبل از او توانایی ندارد او را محدود کند.

ماجرای آفرینش آدم در قرآن چنین ترسیم شده است ، که انسان در جریان تحول مادی و دگرگونیهای فیزیولوژیک [1] به مرحله ای از مراحل آفرینش میرسد که به « نفخۀ روح الهی » نام میگیرد [2] و آفرینشی دیگر می یابد [3] و در مسیر عادی طبیعی خود به یک جهش الهی و ملکوتی دست می یابد و موجودی برتر میشود [4] بدانگونه که حتی فرشتگان در برابر او خضوع  میکنند [5] و نیروهای معنوی جهان هم منحصرأ رام او شدند .[6]

 

آفرینش آدم و اعتراض گونه ملائکه

 

« هنگامیکه خدایت به فرشتگان فرمود : من جایگزینی را در زمین قرار خواهم داد...» بقره 30

جانشین یا جایگزینی آدم به چه معنی است و آدم در زمین بجای کیست ؟

برخی گفته اند : او خلیفه الله ، بجای خداوند است که به حق حکمرانی میکند ؛ اما این معنی بعید است ، زیرا خداوند در شئون خداوندیش جای خالی ندارد تا دیگری بجای او بنشیند ، خداوند پیامبران می فرستد و کتب مشتمل بر احکام و تکالیف نازل میکند ، پیامبران و هر که در خط آنها است احکام و وحی دریافتی را به دیگر مکلفین میرسانند ، عنوان منطبق بر اینها سفارت ، رسالت و نبوت است نه خلافت .

قول دوم آنست که ادم و نسل او جانشینان فرشتگان شده اند که آنها پیش از آدمیان سکنه زمین بوده اند . این قول نیز مخدوش است ، زیرا کیفیت خلقت زمین با خلقت ملائکه متناسب و سازوار نیست و چنین کاری از حکیم صادر نشود.

قول سوم انست که آدم و فرزندانش جایگزین جننیان هستند که براین زمین میزیسته و عامل تبهکاری و خونریزی بوده اند این قول نیز به قول دوم شبیه است و مخدوش است.

قول چهارم که صحیح است آنست که ادم و نسلش جایگزین آفریده ای مکلف و صفاتی مشابه حالات و صفات آدمیان که براین زمین زندگی میکرده اند چنان که آفرینش این نسل نیز چون دوران خود را سپری کند جای خود را به  نسلی مشابه به این نسل که آفرینش آنها سازوار آفرینش دگرگون شده ی زمین باشد بسپارد و طبق احادیث عدیده پیش از آفرینش آدم و این عالم و نسل حاضر ، عالمهایی و نیز نسلهایی از همین نوع بر این زمین میزیسته اند .

حتی برخی از آیات قرآن این معنا را میرسانند :

« آیا ما به آفرینش نخست خسته شده ایم ؟! خیر بلکه این افریدگان هم اکنون در حال تبدیل به آفرینشی نویین می باشند» ق 15

« آیا روزگارانی دراز بر انسان نگذشت که  چیز قابل بیانی هیچ نبود ؟!» انسان 1

« چرا به خداوند شکوهمندانه نگاه نمیکنید در حالی که شما را در مراحل و خلقتهای گوناگون آفرید » نوح13و14

«پروردگار تو (از خلق) بی نیاز و به همه مهربان است. اگر بخواهد شما را (از روی زمین) ببرد و همه را فانی کند .آنگاه  پس از شما هر که را خواهد جانشین شما کند . چنان که شما را از ذریه گروهی دیگر پدید آورد.»انعام ۱۳۳

 

در برخی روایات که در اینباره آمده تعبیراتی مانند « الف الف عالم و الف الف ادم» بکار برده شده که مراد از این لفظ میلیون نیست بلکه منظور از این تعبیر مبالغه و بیان کثرت است ؛ یعنی چه بسیار ؟!

امام علی (ع) : « بنی آدم هفتاد جنس بوند همه انها از نسل آدمند جز یاجوج و ماجوج ( اقوام یوچانگ و مانچو) »[7]

باز از امیر المونین روایات شده ک