..... |
احتمالا دوستان مطالبی با متن فارسی ، درباره عبور موسی (ع) از دریا در وبلاگ های مذهبی دیده اند ، گفتنی است بیش از ۴۰ سایت مرجع انگلیسی این مطلب رو بطور کامل و همراه با فیلم گزارش کرده اند . (کافی است که در اینترنت به انگلیسی سرچ کنید)
« و دریا را به آرامی ترک کن آنها لشکری هستند که غرق خواهند شد.» دخان ۲۵
در روایات امده که :"فرعون وقتی که دریا را آنگونه دید به هامان گفت دریا از ترس ما اینگونه شکافته است"
« و در حقیقت به موسی وحی کردیم که : بندگانم را شبانه ببر ، و راهی خشک در دریا برای انان بازکن که نه از فرا رسیدن [دشمن] بترسی و نه [از غرق شدن] بیمناک باشی » طه 77
گزارش و انتشار یافته های تاریخی رو میتوانید در سایت زیر همراه با " فیلم مطلب " (از یوتوب) و عکس های ماهواره ای ( اکتبر ۲۰۰۵) و تو ضیحات کامل در سایت زیر ببینید :
http://www.arkdiscovery.com/red_sea_crossing.htm
و
http://www.arkdiscovery.com/redsea2.htm

این سایت هم یافته ها و کشفیات دیگر رونی وایت رو ذکر کرده است ( به همراه یافته های باستانشناسی دیگر باستانشناسان) :
ژن خداشناسی ؟
Is God in Our Genes
مندرج در مجله تایم مورخ 25 اکتبر 2004
مترجم : فرهاد بهبهانی

خلاصه و نتیجه
اشتباه بسیاری از خداشناسان، به ویژه از لایب نیتس به بعد، ریختن برهان جهان شناختی در قالب محتوای ضرورت منطقی است که مبتنی بر اصل دلیل کافی است. چنین قالبی نهایتاً به تناقضات و بی اعتبار شدن برهان خواهد انجامید. در مقابل چنین روشی ، ما تلاش کردیم برهان را که با شروع از وجود محدود و با استفاده از اصل علیت وجودی که نهایتاً به علت نامحدود هر وجودی منجر می شود دوباره مورد ارزیابی قرار دهیم . بدیت ترتیب، نتیجه عقلاً گریزناپذیر نیست. اما بنابر آنچه مستدل ساختیم وجوداً انکارناپذیر است. خلاصه آنکه، اگر موجودی متناهی وجود داشته باشد، در نتیجه، موجودی نامتناهی نیز به عنوان مبنای بالفعل و ضروری موجود متناهی وجود خواهد داشت.
چند کلمه پایانی نیز باید افزود. وجود خداوند از برهان جهان شناختی نتیجه نمی شود. آنچه از این برهان نتیجه می شود یک حقیقت است یعنی ، بیانی دربارۀ وجود خداوند. براهین خداشناسی مبنایی برای وجود خداوند نیستند؛ وجود خداوند به هیچ مبنایی نیاز ندارد خداوند مبنا و زیربنای بی زیر بنا برای هر وجود دیگر است. در بهترین شرایط، برهان جهان شناختی شاکله ای منطقی مبتنی بر واقعیت است، که عقلاً ابراز می دارد چرا موجود متناهی باید معلول باشد. 
ارزیابی مجدَد برهان جهان شناختی
ایرادهای زیادی که به نوع لایب نیتسی ِ برهان جهان ناختی وارد شده است به نوعی که اندکی پیش ارائه شد کارگر نخواهد بود. بیائید ایرادهای عمده را مورد توجه قرار داده و ببینیم چگونه در بیان مجددی که از برهان جهان شناختی کردیم به پاسخ مناسب میتوانیم برسیم. از میان انتقادهایی که توسط هیوم (تاریخچه + ادامه تاریخچه و شرح اشکالات هیوم و کانت و بیان مجدد تیلورا) و دیگران ارائه شده است، انتقاد های زیر قابل توجه است :
«He has a B.A, M.A., Th.B., and Ph.D (in philosophy)»
«شایعه ای که اخیرا برخی مطرح میکنند و یا کرده اند اینست که براهین فلسفی اثبات وجود خداوند در غرب به شکست انجامیده و بعضا فقط راههایی همچون راههای عرفانی !را که راه را بر هر نظریه پردازی باز میگذارد و بنیاد گریزناپذیری ندارد قابل طرح است ! بسیاری کتابها که در سالهای اخیر دراینباره نگاشته شده برای رد این شایعه کافی است . چرا که این کتابها بخوبی نشان میدهد که درهمان غرب بسیاری از اندیشمندان و متفکران بزرگ وجود دارند که با اشراف به کلیه سنگ اندازیها وایرادات احتمالی به دفاع استدلالی و منطقی دقیق از اعتقاد دینی خویش میپردازند و این اشکالات نه تنها انها را از میدان بدر نکرده است بلکه واجد استدلالهای دقیق تر و زیبا تری نیز نموده است .»
برهان جهان شناختی در ارزیابی مجدد
اغلب مساعی برای دفاع از برهان جهان شناختی در قالب غیر لایب نیتسی از توماس آکویناس ناشی میشود. قابل درک است که چرا توماس برهانش را بر اصل دلیل کافی مبتنی نکرده بلکه بر اصل علیت وجودی پایه گذاری کرده است . قالب اول مستلزم تبیینی در محدوده عقل است ؛ در حالی که مبنای قالب دوم در واقعیت است . نوع لایب نیتسی از برهان بر ضرورت منطقی ساخته شده است ، درحالی که برهان آکویناس مبتنی بر غیر قابل انکار بودن ِ وجودی است . این تفاوت و برخی تفاوت های دیگر در تبیین دقیق و استوار برهان روشن خواهد گردید.
بیان مجدد برهان جهان شناختی
آنچه به دنبال می آید خلاصه ای از برهان جهان شناختی است که کوشش خواهیم کرد آن را با دقت برساخته (وباز تعریف کرده) و در باقی فصل از آن دفاع کنیم .
1- موجود (یا موجوداتی) محدود و متغیر وجود دارند .
2- وجود فعلی هر موجود محدود و متغیر معلول موجود دیگر است .
3- تسلسل بی نهایتی از علل ِ هستی نمیتواند وجود داشته باشد .
4- بنابراین ، علت اولائی برای وجود این موجودات وجود دارد .
5- علت اولی باید نامتناهی ، واجب ، ازلی ، بسیط ، لایتغیر و واحد باشد .
6- این علت نامعلول اولی ، با خدای سنت یهودی – مسیحی یکی است .
ساسانیان حدود 429سال و 3 ماه و 18 روز در ایران حکومت کردند ودر دوران حکومت آنها 28 شاه بر تخت نشستند.
اردشیر پاپکان ،موسس سلسله ساسانیان ، فردی باهوش و شجاع و از اعقاب متولیان معابد زرتشتی بود. پاپک پسر ساسان و پدر اردشیر در شهر "خیر " در کنار دریاچه بختگان فارس حکومت داشت . او برای پسرش شغل قلعه بیگی را گرفت . از این زمان ، ترقی این خاندان شروع شد. اردشیر فکر پادشاهی بزرگی را می پرورانید ودر سال 398 ق ه علم طغیان برافراشت وتوانست پادشاهی اشکانی را براندازد وبه نفوذ و تسلط پانصد ساله فرهنگ وتمدن یونانی ، که اسکندر و اعقابش آنرا بر ایران تحمیل کرده بودند پایان دهد.[1] و بر باورهای دینی ایرانیان تکیه زند و حکومتی را پایگذاری کند که نخستین دولت "مزداپرست "در تاریخ بود. دین زرتشتی در زمان اردشیر پاپکان رسما به قصرهای پادشاهی وارد شد و همدوش حکومتگران شد.
اردشیر هوشمندانه دریافته بود که احیای هویت و فرهنگ ایرانی به ترسیم دینی مورد پذیرش نیاز دارد از اینرو تمام تلاش خود را بکار برد تا دین بهی را زنده کند و آتشکده ها و معابد را رونق بخشید . او میدانست به پشتیبانی این آیین می تواند وحدتی دوباره در میان اقوام ایرانی ایجاد کند که سالها تحت نفوذ و هجوم افکار یونانی قرار گرفته بودند. به همین مناسبت منابع زرتشتی از اردشیر پاپکان به ستایش فراوان نام برده اند و او را فردی میدانند که اوستا را به کمک موبدانی همچون "تنسر" و "آذرباد مهراسپندان" جمع آوری کرد.
از نام او نیز میتوان به خوبی به آمیختگی دین و دولت در ایران باستان پی برد : نام و واژه اردشیر متشکل از دو جز است : "ارته"(ارد اشه) به معنای مقدس و متدین ؛ و "خشتره " به معنای شهریاری است ، مجموع کلمات بهمعنای حکومت مقدس یا شهریاری دیندار می شود تعبیر کرد .
اردشیر کرمان و خوزستان و عمان را مطیع خود ساخت وتیسفون و خراسان و باختر و خوارزم و توران و مکران و پنجاب هند را هم تسخیر کرد . وی در سال 397 ق ه وارد تیسفون شد . نقوش برجسته چنین مینمایاند که با یک دست شمشیر و با دست دیگر آتش آتشکده را برهم میزند که نشان از در اختیار داشتن دو قدرت شاهی و روحانی در شخص وی بوده است ؛ او بنام خود سکه هایی را ضرب کرد که بر آن نوشته شده بود : نخست مزدا پرست ، خدایگان اردشیر شه ایران و بعدها شاهنشاه ایران .
اردشیر تلاش بسیاری برای احیای دین زرتشتی کرد اما هوشمندانه راه قدرت را را بر موبدان بست و اجازه نداد آنها صاحب قدرت و نفوذی مهار ناپذیر در دربار شوند . موبدان زرتشتی در زمان جانشینان وی توانستند که قدرت و تسلط بسیاری بر شاهان پیدا کردند. و حتی در برخی از برهه های زمانی قدرتی بیش از شخص شاهنشاه داشتند و ميتوان گفت یکی از عوامل مهم در سقوط ساسانیان و دوری رعایا از ایین بهی شدند بواسطه اجبار بیش از حدی که در ایین زرتشتی اعمال میکردند . [2] بدین سبب میتوان درک کرد که چرا رعایای ایرانی مسیحی مانویی و مزدکی شدند و این ایین ها و نهضت ها با سرعت در سراسر ایران فراگیر میشد. اما مغان در زمان حیات اردشیر هرگز نتوانستند به اختیاراتی پیش از آنچه شاهنشاه برایشان در دربار تعیین میکرد دست یابند.
اردشیر ، ازاینرو که خود را وارث هخامنشیان میدانست آهنگ نبر با رومیان را کرد . او در سال 393 ق ه از فرات گذشت و سفیرانی به دربار الکساندر ، امپراتور روم ، فرستاد وپیغام داد که هرآنچه رومیان در آسیا تصرف کرده اند متعلق به ایران است وباید به ایران برگرداند . الکساندر سفیران ایران را زندانی کرد و عازم جنگ با سپاه ایران شد . رادشیر رومیان را شکست داد ونصیبین و حران را هم تصرف کرد و ارمنستان را نیز به زیر سلطه ایران برد.ایجاد مرکزیت سیاسی ،جمع آوری اوستا ، رسمیت بخشیدن به آیین زر تشت ، ایجاد نیروی نیروی نظامی به سبک قشون جاویدان داریوش کبیر ، درجه بندی کارمندان ادارات و تخفیف مجازاتها همگی از دستاوردهای دوران پادشاهی اوست .
____________
1- «این دوره (دوران اشکانیان) ویژگی دیگری هم دارد و آن نخستین تجربه غرب زدگی قوم ایرانی است. فرهنگ عامیانۀ یونانی توسط اسکند و سلوکیان اندکی جامعه ایرانی را تحت تاثیر قرار داد تا انجا که ایین و فرهنگ به فراموشی سپرده شد و از اعتبار افتاد و نزد راویان و مورخان یونان ضرب المثل شد که:[ایرانیان در تقلید از بیگانگان بی نظیرند]، اشرافیت پارتی ایرانی نیز یونانی زده شده بود. ایران37» پلوتارک : شرق همچنان بربر و روح شرق هماره اسیر
2- «با اینکه بی دینی و گریز از دین (زرتشتی) کیفر مرگ داشت، در عین حال رعایا از روحانیون و دین شان نفرت داشتند و در نهان به عقاید و آرا و ادیان دیگر روی می آوردند. رعایا در انتظار فرصتی بودند تار از روحانیون انتقام بگیرند. آنان یک بار در روزگار هخامنشی و توطئه روحانیون علیه دولت و مردم، دست به مُغ کشی گسترده ای در سراسر ایران بزرگ زدند و هر سال ان روز را عید مُغ کشان نامیده و جشن میگرفتند.[1] روحانیان که از خشم و نفرت رعایا خبر داشتند مُغ ازاری را یکی از گناهان مرگ بار قرار داده بودند. هرگونه اعتراض و اهانتی عنوان گناه مغ آزاری داشت و گناهکار محکوم به مرگ بود.[2]... روحانیون از یک سو هول و هراس گناه و عوارض و عواقب دنیوی و اخروی ان را در روح و روان رعایا خلانده و برای ارامش روان رعایای هزاران دعا و ذکر و ورد و حرکات عجیب و غریب تدارک دیده بودند و از دیگر سو بدلیل ولایت مطلقه ای که بر سرنوشت رعایا داشتند گاه گناه مقلدان شان را می بخشیدند و یا با گرفتن وجوه نقد و کالا و بیگاری بسیار بخشی از گناهان را می خریدند و گاه حدود شرعی سنگین که هزاران تازیانه و کشتن هزاران حیوان موذی ریز و درشت بود به پرداخت وجوه و نقد و کالاو... تبدیل میشد. [3] هول و هراس گناه و عوارض و عواقب آن ، رعایا را بسیار محتاط ساخته بود. رعایا باید مواظب گفتار و رفتار فردی و اجتماعی خود می بودند چرا که هر گناهی علاوه بر کفاره سنگین و پردردسر، تازیانه بسیار داشت..... روحانیون ثروتمندترین طبقه ممتاز کشور بودند. این ثروت هنگفت بیشتر از راه وجوه واجب دینی (نذرها ، کفاره ها، خیرات و..)به دست می امد. 1- وندیداد 1/ 72 : عید مغ کشان . 2و 3- احکام دینی.»ایران 218و 219
علت امدن اعراب به عراق (علت درگیری اعراب با سپاه ساسانی)
در مورد درگیری اعراب در زمان خلیفه ابوبکر با لشکر ایران داستان چنین اغاز میشود که در این زمان گروهی از قبایل عرب از دین برگشتند و فتنه واشوب و قتل و غارت بپا کردند.:
فتح سواد عراق که در دوران خلافت ابوبکر رخ داد مقارن با سال دوازدهم هجری بود . ماجرایی اینچنین دارد : این فتح از آنجا آغاز می شود که پس از وفات پیامبر (ص) گروهی از قبائل عرب که به نفاق (هنگام حیات پیامبر)، اظهار مسلمانی می کردند، (بعد از وفات پیامبر و دو دستگی مقطعی در میان مسلمانان دربحث خلافت) آشکارا از اسلام رو برتافتند و جنگهای سختی را با مسلمانان اغاز کردند. اینان، قبائل گوناگونی بودند که در حجاز و عراق و یمن و دیگر نواحی می زیستند و در پیرامون پیامبر نمایانی دنیاطلب و ریاستخواه به نامهای : طُلیٌحَه و سَجاع و مُسَیلمه و أسود و عَنسی گرد آمدند و عده ای را کشتند و جنگهای سختی را با مسلمانان اغاز کردند و شهر مدینه را که کانون اسلام و پایگاه مهاجران و انصار بود، به خطر افکندند و بقول جرجی زیدان : « کار مرتدّان بالا گرفت تا بدانجا که برخی از ایشان به مدینه – پایتخت مسلمانان – یورش و هجوم بردند و نزدیک بود آنجا را (مدینه) به تصرف درآورند و اگر ابوبکر بخوبی از مدینه دفاع نمی کرد آنرا (مدینه را) به تصرّف درآورده بودند.» تاریخ تمدن اسلامی چاپ قاهره ج1ص68
ولی به یاری خداوند و همت مسلمانان، سرانجام فتنۀ مزبور (در اطراف مدینه) خاموش شد و برخی از پیامبر نمایان دروغگو به هلاکت رسیدند و برخی از ایشان (طلیحه و سجاع) به اسلام بازگشتند.
از میان نزدیکان و یاران پیامبر که در این ماجرا از جهد بلیغ کوتاهی نورزیدند، امام علی و زبیر و طلحه و عبدالله بن مسعود را بویژه باید نام برد . چنانکه ابوجعفر طبری مینویسد : «ابوبکر پس از اینکه هیئت اعزامی (فتنه گران) را بیرون راند ، علی و زبیر و طلحه و عبدالله بن مسعود را بر راههای کوهستانی مدینه گمارد (تا از نفوذ دشمن به درون شهر جلوگیر کنند)» الکامل فی التاریخ ج2ص344 چاپ بیروت
دراین هنگام خالدبن ولید از سوی خلیفه ابوبكر ماموریت یافت تا قبايلي از اهل رده و آشوبگران و حامیان ایشان را برجای خود نشاند. سرانجام این گروهها بصورت قبایلی در سواد عراق و حیره پراکنده بودند و در میان ایشان برخی از طوایف مسیحی نیز دیده میشد كه به انها كمك ميكردند ، خالد بن ولید به آهنگ گوشمال دادن به این فتنه انگیزان و آرام ساختن فتنۀ فتنه گران (و جلوگیری از فتنه دوباره و بعدی آنها) به سوی سواد عراق حرکت کرد و با برخی قبایل شورشی "مصالحه" نمود و با گروهی دیگر کارش به "جنگ" کشید تا سواد عراق و حیره را به تصرف درآورد دولت ساسانی که از زمان خسرو پرویز دشمنی را با اسلام آغاز کرده بود از قبایل اشوبگر حمایت ميکرد و همين کار موجب شد تا سپاه عرب با دولت ساساني نیز درگیر شود.
چنانکه حتی دفاع و حمایت دولت ساسانی از قبائل آشوبگر، عاقبت سپاه اعراب را با دولت ساسانی روبرو کرد و نبردهای ذات السًلاسل و ثنی و "وَلَجه" و "با دَقلی" و الیس را در بین النهرین با ایرانیان پیش آورد و کار جنگ میان اعراب و سپاه ایران ساسانی گسترش یافت و سرانجام این نبردها به داخل ایران کشیده شده و به سرنگونی دولت ساسانی و فتح ایران انجامید. چنانکه مورخان پر آوازه چون طبری و بلاذری و ابن اثیر و ابن خلدون در اسناد و آثار خود این امر را نشان داده اند .
بنابرهمین ملاحظه می توان گفت که مسلمین در این پیکارها، " آغاز گر آشوب و جنگ نبودند" و فتنه انگیزی از دشمنان مسلمانان مایه گرفت و به شکست دشمن و از دست دادن حاکمیت دولت ساسانی در بین النهرین انجامید.
برخی از محققان معاصر نیز، درستی این تعلیل را به خوبی دریافته اند چنانکه حتي دکتر زرینکوب در کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام در اینباره مینویسد « سبب آمدن خالدبن ولید به عراق چنانکه از تامّل در قــرائـن برمیـاید تنبیه اعـراب عراق و هم پــیمانان اهل ردّه بــوده است لکن ناچار منتهی به تصادم با لشکریان ایران شده و جنگها و فتح های اسلام از آن میان پدید آمده است. ص295»
«در سال دوازدهم هجرت ابوبکر ، خالد بن ولید را جهت تعقیب اهل رده که به میان رودان گریخته بودند به آن سرزمین روانه کرد و خالد هم دولت حیره را شکست داده وآنجا را متصرف شد به این ترتیب بود که جنگهای ایران و اعراب شروع شد ....و ابوبکر به خالد سفارش اکید کرده بود که از در گیری با ایران بپرهیزد» ایران باستان جلد2 ص236
بنابراین در واقع خود دولت ساسانی پیشگام و اتش افروز و محرک جنگ بود و سبب شد که اعراب مسلمان بعد از وفات پیامبر به ایران بتازند و در صدد برآیند تا سررشتۀ فتنه را بر کنند همانگونه که طبری پس از ذکر واقعۀ «ولجه» می نویسد :
فانهزمت صفوف الاعاجم و ولو...و قام خالد فی الناس خطیبا یرغبهم فی بلاد العجم.
یعنی« صفوف عجم ها درهم شکست و روی به گریز نهادند و خالد در میان مردم برخاست و سخنرانی کرد و انان را تشویق به حمله به بلاد عجمها کرد» تاریخ طبری ج 3 ص354 (چاپ مصر)
و چنانکه نوشته اند در جنگ بصره (اُبله) تنها سیصد سوار عرب شرکت داشت و این سربازان سپاه مدافع شهر را شکسته و این بندر بزرگ را تسخیر کردند.
این همان است که مرحوم زرینکوب در کتاب کارنامه اسلام چنین بدان اشاره میکند: «چندی بعد اعراب ، هم بر فارس دست یافتند هم بر خراسان و ماوراء النهر. این فتوحات خیره کننده – که تا حدی به تقدیر الهی یا معجزه اسلامی تعبیر شد – در واقع فقط بدان سبب امکان داشت که همه جا در قلمرو ایران و بیزانس مقدم مهاجمان (عرب) را عامه مردم با علاقه استقبال کردند . اگر عامه مردم این ممالک با مهاجمان به چشم عداوت می نگریستند این فتوحات چنین آسان دست نمی داد . بیزانسیها چون در مصر از سوریه نیز منفورتر بودند ، ده هزار سرباز مسلمان کافی بود تا (تمامی) مصر را از چنگ بیزانس بیرون بیاورد. چند شهری هم که مقاومت کرد، یک دوسال بیش در دست بیزانس نماند. بدینگونه ، هنوز یک ربع قرن از هجرت پیامبر نگذشته بود که بیرون از جزیره العرب، از تیسفون ساسانی گرفته تا اسکندریه بیزانسی، همه جا قلمرو اسلام بود با بانگ اذان ، که شهادت می داد به وحدت خدا و رسالت محمد.» ص3
و چنانکه پرفسور توماس ارنولد در کتاب تاریخ گسترش اسلام مینویسد: « زجر و شکنجه و تجسس عقاید و دین در تمام مردم ایران یک نوع حس تنفر علیه دین رسمی زرتشتی و خاندان پادشاهی که به تحمیل ان بر مردم کمک مینمود ، بوجود اورده بود و موجب ان شد که فتح اعراب بصورت یک نوع نجات و رهایی و ازادی جلوه کند» ص149 در واقع برای همین بود که قبل از ورود اسلام هم ایرانیان مسیحی میشوند مانویی میشوند و مزدکی میشوند و همگی هم توسط مغان و اشراف قتل عام میشوند و برای همین است که حتی در ایران باستان رعایای ستمدیده عیدی داشتند بنام عید مغ کشان.
بهر ترتیب ماجرای فتح أُبُلًه و حیره و أنبار و عینُ التًمر و دومه الجندل و دیگر نواحی بین النهرین را در تاریخ طبری و فتوح االبلدان بلاذری و کامل ابن اثیر و دیگر کتب تاریخی می توان خواند و از جزییات این رویدادها باخبر شد. آنچه در اینجا شایسته است یاد کنیم آنستکه رفتار مسلمانان با ساکنان این سرزمینها به شکلی بود که توانستند انظار و افکار آنان را به سوی اسلام جلب کنند و تمدن باشکوهی را در مناطق مزبور بنیان گذارند. در اینباره جا دارد توضیحی بیاوریم و به اشاره و اجمال، بسنده نکنیم.
باید دانستکه بخش مهمی از بین النهرین، نه از راه جنگ بلکه از طریق «مصالحه» گشوده شد و مسلمین با ساکنان آن سرزمینها به ملایمت رفتار نمودند و بدانها در حفظ و آیین خود، ازادی دادند بلکه دفاع و حمایت از ایشان را برعهده گرفتند!
ابن اثیر در تاریخش می نویسد: «در محرم این سال(12هجری قمری) ابوبکر به خالدبن ولید که در یمامه بود نامه نوشت و او را فرمان داد تا بسوی عراق حرکت کند و برخی گفته اند که خالد از یمامه به مدینه وارد شد و ابوبکر وی را روانۀ عراق کرد(بهرصورت) خالد رهسپار عراق گردید و در بانقیا و باروسما و اَلیس فرود آمد و اهالی آن دیار با او (خالد) مصالحه کردند»(الکامل ج2ص384)
بنابر گزارش طبری و ابن اثیر و بلاذری، حالد مسیر خود را ادامه داد و به «حیره» رسید و کارش با مردم «حیره» نیز به مصالحه پیوست.
اینگونه مصالحه ها که در نواحی دیگری از بین النهرین هم پیش آمد، بدانصورت بود که قبائل غیر مسلمان، بدون انکه مجبور باشند از کیش و آیین خود دست بردارند با مسلمین از در آشتی در می امدند و جزیه یا مالیاتی سرانه بدیشان میپرداختند و دربرابر اینکار از جمایت جدی مسلمانان برخوردار می شدند بطوریکه اگر مورد هجوم کسانی قرار میگرفتند، مسلمین موظف بودند تااز ایشان دفاع کنند و حفظ و جان و ناموس و امنیت انان را برعهده گیرند.
مقدار جزیه و مالیات سرانه نیز گران و کمرشکن نبود، مثلا بنا به نوشته مورخان در همان مصالحۀ بانقیا و باروسما و الیّس هرکس وظیفه داشت سالیانه 4 درهم به دولت اسلامی بپردازد. چنانکه ابن اثیر مینویسد: «کانت علی کل رأس اربعه دراهـــم»(یعنی: برعهده هرکس چهاردرهم بود)الکامل ج2 ص384
و چه بسا زکاتی که مسلمانان به دولت می پرداختند، چندبرابر بیش از آن مقدار شمرده می شد به ویژه که زنان و کودکان از دادن جزیه معاف بودند. چنانکه مالک در کتاب الموطّأ می نویسد «سنت براین امر جاری شده که جزیه بر زنان اهل کتاب و کودکانشان نباشد و جزیه، جز از مردانی که به بلوغ رسیده اند گرفته نشود» جزء 1 ص207 چاپ قاهره
در برابر این مالیات سبک و اندک، مسلمانان نسبت به اهل ذمه وظائف سنگینی داشتند چنانکه پیامبر بزرگوار اسلام به مسلمانان اموزش داده بود و نخستین بار که عبدالله بن أرقم را برای گرفتن جزیه فرستاد، همینکه عبدالله به راه افتاد پیامبر او را ندا داد و فرمود: « بدان ، هرکس که به همپیمانی غیر مسلمان ستم روا دارد، یا اورا به کاری بیش از توانش وا دارد، یا بر او عیب نهد، یا از او چیزی را بدون رضایتش بگیرد، من در روز رستاخیز با وی ستیزه میکنم» الخراج ، اثر قاضی ابویوسف ص135+فتوح البلدان ص167
مسلمانان درصدر اسلام این سفارش را از یاد نبرده بودند از اینرو، رفتار نیک آنان در دیگران اثر خوبی به جای نهاد و اهل ذمّه را برای پذیرفتن اسلام آماده ساخت بدانگونه که مورخان آورده اند :« چون اهل ذمّه، وفای مسلمین و خوشرفتاری ایشان را دربارۀ خود دیدند با دشمنانشان، دشمنی کردند و دربرابر آنها، یاور مسلمانان شدند» الخراج ص149
دستور اسلام است که از کسانی که جزیه میپرداختند حمایت شود و خدماتی بدیشان ارائه شود. بهمین مناسبت، مسلمانان از جزیه دهندگان به "مُعاهدین" یا "اهل ذمًه" تعبیر میکردند ؛ یعنی کسانیکه با مسلمین همپیمانند و یاری و حمایت آنان بر ذمّۀ دولت اسلامی است.
چنانکه مورخان آورده اند که پس از جنگ صفّین ، سپاه معاویه گاهی به برخی از شهرهای حجاز و عراق، تاخت و تاز میکرد، دریکی از این غارتگریها، سربازان معاویه خلخالی بزور از پای زنی یعودی بدرآورده و گردنبندش را به غنیمت بردند. چون این خبر را به امام علی(ع) رساندند امام، مردم کوفه را گرد آورد و ماجرای مزبور را حکایت نمود و سپس فرمود :(فلو أنً امر مُسلماً مات من بعد هذا أسَفاً ما کان به ملوماً بل کان به عندی جدیرا) «یعنی: اگر مسلمانی در پی این حادثه ، از شدّت اندوه بمیرد، بر او ملامتی نیست بلکه به نزد من امری شایسته باشد!!» نهج البلاغه خطبه جهاد شماره26 +اخبار الطوال اثر دینوری ص212
در اینجا مناسب است که رای یکی از خاورشناسان برجسته غربی را گزارش کنیم تا معلوم شود که مورخان و پژوهشگران اسلامی در این دواریها تنها نیستند .
توماس آرنولد خاورشناس مشهور انگلیسی در کتاب تاریخ گسترش اسلام چنین می نگارد: «از شواهد و نمونه هایی که قبلاً در مورد آزادی هایی که برای اعراب مسیحی از طرف مسلمانان فاتح در قرن اول هجری و سپس ادامۀ ان در زمانهای بعد نقل شد، می توان استنتاج نمود که قبائل مسیحی که اسلام را پذیرفتند تنها با طیب خاطر و به اختیار و با آزادی کامل، به اسلام گرویدند. »ص39
منابع مقاله : ۱- بخش اعظم مطالب از کتاب بین النحرین در روزگار خلفای راشدین۲- ایران ۳- تاریخ گسترش اسلام ۴ - کارنامه اسلام
ــــــــــــــــــــ
لینک به بیرون : درامدی بر صلحنامه های مسلمانان باساسانیان درآغاز فتح ایران
لینک مرتبط :معرفی چند کتاب
سوال میشود :ایا ایه ۲۹ سوره توبه بیانگر اجبار در پذیرش اسلام نیست ؟
« کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند» اگر ایه ۲۰ سوره ال عمران هست اگر لا اکراه فی الدین هست پس این ایه چه میگوید ؟
در پاسخ باید گفت : اولا معنای ایه چنین است :« با کسانی از کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بجنگید تا انگاه به فروتنی جزیه دهند»
ثانیا :ايه 29 سوره توبه درسال نهم هجرت نازل شده و در ان هنگام ، قبایل یهود و نصری در مدینه و اطراف ان سکونت داشتند که پس از خیانتهای روشن و پیمان شکنی های بسیار و جنگهای خیبر و غیره خلع سلاح شده بودند بنابراین این ایه به هیچ وجه از پیکار با اهل کتاب مدینه سخن نمیگوید این ایه مسلمانان را به پیکار با رومیان فرمان میدهد (ر.ک : تفسیر طبری زمخشری و بیضاوی و رازیو ذیل ایه 29 سوره توبه) پیامبر در زمان حیات یکبار بارومیان جنگید. وقتی پیامبر یاران خود را " حارث بن عمیر ازدی " با نامه ای نزد پادشاه "بصری" فرستاد و پادشاه مزبور شرحبیل غسانی نام داشت . این پادشاه برخلاف رسم معمول ایشان را در سرزمین " موته " بقتل رسانید . پس از این پیامبر برای سرکوبی این پادشاه ستمگر گروهی از مسلمانان را به فرماندهی جعفر بن ابی طالب به سوی او گسیل داشت . مسلمانان بدون انکه پیش بینی کرده باشند در سرزمین شام با انبوه سپاه هرقل (امپراطور روم) روبرو شدند که برای دفاع از شرحبیل پادشاه "بصری" به نبرد مسلمین امده بود هرقل با کمال قساوت به کشتار مسلمانان پرداخت و مسلمانانی که بازمانده بودند به مدینه برگشتند . باز در همان سال یعنی سال نهم بار دیگر گروهی از بازرگانان نبطی که از شام به مدینه امده بودند خبر اوردند که رومی ها اهنگ حمله به مسمانان کرده اند و لشکری گران فراهم اورده اند و قبایل شامی :لخم و جذام و عامله و غسان را نیز محهیای جنگ با مسلمین نموده اند( ظاهرا رومیان از اینکه پیامبر اسلام در جزیره العرب شهرت یافته بود هراس یافته بودند و تصمیم گرفته بودند با پیامبر کارزار کنند تا مبادا در جزیره العرب حکومت قدرتمندی پدید اید و برای روم خطرناک باشد از ایرو پیش دستی کردند و به جنگ مسلمین امده بودند) ر.ک : مغازی واقدی ج2ص 755و سیره حلبه ج 2ص786 و نیز طبقات ابن سعد ج2 ص119
در این سال بود که این ایه نازل شد و دستور داد : با کسانیکه از اهل کتاب که ایمان به خدا و روزباز پسین ندارند و محرمات خدا و رسولش را حرام نمی شمارند پیکار کنید تا با فروتنی ، خود جزیه دهند .
چنانکه طبری در جامع البیان ذیل این ایه می نویسد « این ایه درباره رومیان و امر جنگ با رومیان نازل شد و پیامبر پس از نزول برای پیکار به تبوک رهسپار شد»=
درنامه پیامبر به هرقل همین ایه اورده شده ایت و این بخوبی نشان میدهد که پبامبر رومیان مهاجم را مصداق این ایه شمرده است . متن نامه ر.ک : مجموع الوثائق السیاسه للعهد النبوی و خلاقفه الراشده ص 50
پس از این پبامبر خود باتفاق گروهی از یاران از مدینه بیرون شد و پس از تحمل سختیهایی به تبوک رسید وبدون اینکه درگیری رخ دهد از روسای قبایلی که با رومی ها پیوند داشتند چون سران ائله و جربا و اذرج جزیه گرفت و بدینوسیله انان را از فتنه انگیزی بازداشت و برای ایشان امان نامه نوشت چنانکه ابن هشام و مقریزی و دیگران متن امان نامه را اورده اند .ر.ک : امتاع الاسماع جز اول ص 468
در این سفر پیامبر با رومیان برخورد نکرد و با قبایل اهل کتاب را نیز به مسلمان شدن وا نداشت و تنها از سران قبایل هم پیمان روم جزیه گرفت .
خلاصه انکه قران مجید هرچند به مسلمانان فرمان میدهد تا با کفار حربی اهل کتاب پیکار کنند ولی این فرمان به هیچ وجه با ازادی مذهب ناسازگاری ندارد زیرا جنگ مسلمین با اهل کتاب برای ان نبود تا ایشان را به پذیرش اسلام وادارد بلکه انانرا از تعدی و تجاوز و فتنه انگیزی باز میداشت چنانکه در ایه امده از ایشان نوعی مالیات میگرفتند و دربرابر این مالیات از انان حمایت مینمودند .
نکته ای که در گرفتن جزیه مهم است اسنت که اگر موانعی پیش می امد که مسلمین چنانکه سزاوار بود نمیتوانستند از اهل کتاب به واسطه جزیه ای که میگیرند حمایت کنند از گرفتن مالیات خودداری میورزیدند بلاذری( قرن دوم و سوم) در فتوح البلدان خود ( ص 143) مینویسد :
« چون هرقل گروه بسیاری را برای نبرد با مسلمین فراهم آورد و به مسلمانان خبر رسید که دشمنان به سوی برموک پیش می ایند ، مالیاتی را که مسلمین از مردم حمص گرفته بودند به ایشان برگرداندند و گفتند که ما به جنگ با رومیان سرگرم شده و از یاری و دفاع شما غافل خواهیم گش دراینصورت ما به کار خود برسید مردم حمص پاسخ دادند که حکومت و عدالت نزد شما نزد ما محبوبتراز ظلم و ستمی است که پیش از این برما میرفت و ما بهمراه عامل شما با سپاه هرقل میجنگیم و از این شهر دفاع میکنیم یهودیان نیز برخاستندو گفتند : سوگند به تورات که ما اجازه نمیدهیم هرقل به شهر حمص وارد شود مگر آنکه شکست بخوریم»
اینست نمونه سیره مسلمین که مرحوم زرینکوب هم در کتاب کارنامه اسلام بدان پرداخته است .
و نیر پرفسور توماس ارنولد خاورشناس انگلیسی در کتاب تاریخ گسترش اسلام مینویسد : ( موقعی که سپاه مسلمین به دره اردن رسید و ابو عبیده در ان محل اردو زد سکنه مسیحی منطقه نامه ای به این مصمون برای مسلمانان ارسال داشتند « ای مسلمانان ما شمارا بر بیزانس ترجیح میدهیم هرچند انان هم کیش ما هستند ! زیرا سما مارادردین و ایمان خود ازاد گذارده و با ما بر ترحم و مهربانی بیشتر رفتار میکنید و از اعمال زور و ظلم خودداری مینمایید و حکومت شما برما بمراتب بهتر از حکومت بیزانس ایت زیرا انان اموال مارا به غارت برده و خانه های مارا تصاحب نمودند» " امسا" دروازه های شهرهای خود را بر لشکر هراکیلیوس[هرقل] بستند و به مسلمانان اطلاع دادند که حکومت و عدالت اسلامی را بر بی عدالتی و فشار و تعدیات رومی ها ترجی میدهند . ص 42 )
این نمونه رفتار هرقل است هرقل هرگاه اثری از اسلام میدید با قساوت و شدت عمل انرا سرکوب میکرد چنانکه باز مورخان نوشته اند « فروه بن عمرو جذامی از سوی روم شرقی به فرمانراویی " معان " در نواحی شام منصوب ده بود او بعد از اینکه دعوت پیامبر اسلام را شنید انرا پذیرفت و فرستاده خود را با هدیه ای بنزد پیامبر فرستاد و اسلام خویش را عرضه کرد اما چون هرقل این خبر را شنید اورا به زندان انداخت و سپس فرمان داد سر وی را از تن جدا کردند و جسدش را به به دار اویختند . ر.ک : سیره ابن هشام ص 591 و 592» و این هرقل بود که دستور داد یوحنا ابن روبه فرماندار " ایله " را که با پیامبر قرارداد صلح بسته بود مصلوب کنند . این نمونه سفاکی رومیان بود.روک :طباطبایی جلد
و اما جزيه
همونطور که قبلا گفته شده (آزادی در پذیرش اسلام (1)) جزیه چیزی شبیه زکات است و جز مالیات سرانه نبوده که اهل کتاب به حکومت اسلامی بنا به شرایط خاص میپرداختند .
جزیه از ماده جزا بمعنای کیفر دادن نیست بلکه از لغات دخیل شمرده میشود یعنی هما گزیت پارسی است که در عربی راه یافته و به معنای مالیات سرانه می اید .= قاموس قران
چنانکه قاضی ابو یوسف (متوفی182 هجری) درکتاب معروفش «الخراج» که برای هارون الرشید نوشته ، امده :« ثروتمندان اهل کتاب سالیانه فقط 48 درهم و طبقه متوسط انها 24 درهم و کشاورزانشان 12 درهم می پرداختند و زنان و کودکان و مستمندان و پیرمردان و از پای دامدگان و راهبان و صومعه نشینان و نابینایان و دیوانگان که فیر بشمار میایند از پرداخت این مقدار ناچیز نیز معافند و از اهل کتاب زکات چهارپایان نیز نمی گرفتند و هرگز کسی ایشان را وادار به پذیرش اسلام نمیکرد حتی اگر اسیری رومی شمرده شود. ص131»
باز در کتاب تاریخ گسترش اسلام میخوانیم ((( اکثریت قشر سکنه روم در قسمتهایی که در زمان این امپراطور فتح شده بود از طرفداران و دوستان اعراب بودند این اکثریت به هراکیلیوس به عنوان بدعت مینگریستند و از ان بیم داشتند که وی ممکن است برای تحمیل عقاید منوفیزیتی خود دست به شدت عمل و مجازات بزند باین جهت بود که انان با امادگی و حتی علاقه کامل مایل بودند فرمانروای دیگری را که تعهد ازادی دینی بنماید بپذیرند و حاظر بودند در مقابل رفع خطر فوری در مورد وضع دینی و استقلال ملی خود گذشتهایی بنمایند .
میشائیل .د .الدر اسقف کلیسای انطاکیه نیر در نوشته های خود در نیمه قرن داوزدهم میلادی تصمیمات و نظریه های همکیشان خود را تایید مینمود و حتی پس از اینکه کلیسای شرقی در حدود پنج قرن تحت حکومت اسلامی قرار داشت معتقد بود که :« دست خداوند در پیروزی اعراب به وضوح دیده میشود» او پس از بررسی و تذکر و یاداوری فشارها و مجازات های هراکیلیوس مینویسد :« به همین دلیل است که خدای انتقام که به تنهایی قادر است امپراطوری سلطه افراد فناپذیر را به میل و اراده خود تغییر دهد ... از منطقه جنوب ، فرزندان اسماعیل را برانگیخت تا مارا از ظلمو بیداد رومیها نجات داده و ازادکنند . ص 41»)))
باز پرفسور توماس ارنولد در صفحه 42 همان کتاب مینویسد « مناطقی از امپراطوری بیزانس با سرعت بتصرف مسلمانان درامده بود خود را درحال استفاده کامل انچنان ازادی یافتند. که برای قرنهای متمادی انطور ازادی بیاد نداشتند. انان مجاز بودند که آزادانه و بدون هیچگونه مزاحمت تکالیف دینی خود را انجام داده و مراسم مذهبی خویش را برپادارند... وسعت این ازادی را که در تاریخ قرن هفتم میلادی کم نظیر بود میتوان از پیمانهایی که با شهرهای مفتوحه منعقد میشد قضاوت نموده و بدست اورد . در این قراردادها حفظ مال و جان ، ازادی دین و عقیده دربرابر تسلیم و پرداخت جزیه تضمین شده بود. ص 42»
پرفسور ارنولد درباره جزیه چنین مینویسد ((( جزیه ، برخلاف انچه بعضی مایلند ما را وادراند چنین تصور کنیم اصلا بعنوان مجازات عدم پذیرش اسلام برکسی تحمیل نمی شد و به هیچ وجه جنبه انتقامی نداشت بلکه مسیحیان در ردیف غیر مسلمانان ذمی ذیگر ساکن در قلمرو اسلامی ...در مقابل تامین مالی و جانی از طرف دیگر مسلمانان وضع میگردید . موقعی که مردم حیره جزیه خود را پرداختند مخصوصا یاداور شدند که مبلغ مورد توافق را تنها به این شرط به مسلمانان میدهند که مسلمانان و فرمانروایان مسلمان از مردم حیره در مقابل هرگونه فشار و تعدی چه از طرف مسلمانان و چه از طرف غیر مسلمانان دفاع و حمایت نمایند . نیز همچنین قراردادهایی که بین خالد بن ولید با اهالی یعضی شهرهای نواحی حیره منعقد شده نوشته شده است که « اگر ما از شما محافظت نماییم جزیه قابل پرداخت باشد و در غیر اینصورت قابل پرداخت نمی باشد» ...! امپراطور بیزانس ارتش عظیمی رابرای راندن نیروهای مسلمان که خود را طبعا برای مقابله با خطر تجهیز نموده واماده کرد . فرمانده عرب ، ابو عبیده به اقتضای شرط مندرج در عهدنامه ها به فرمانروایان شهرهای مفوحه سوریه دستور داد که تمام جزیه هایی را که جمع اوری نموده بودند به صاحبان انها پرداخت نمایند و نامه ای ( اعلامیه ای) به این مضمون برای مردم نوشت :« ما تمام پولی که از شما دریافت داشته ایم به شما بازپس خواهیم داد زیرا اینک به ما خبر رسیده است که نیروهای قوی دشمن علیه ما در حال پیشروی هستند و این وظیفه اینک از امکان ما خارج است ما تمام پولی را که از شما گرفته ایم به شما برمیگردانیم ولی اگر پیروز شدیم خود رابا انجام موارد و رعایت معاهده قدیم ملزم میدانیم»
براساس این اعلامیه و دستور مبالغ هنگفتی از محل بیت المال باز پس داده شد و مسیحیان برای پیروزی سران اسلام و مسلمانان دعا کرده و گفتند : خداوند شمارا مجددا برما حکومت دهد و شما را بر رومی ها پیروز گرداند زیرا اگر رومی ها در چنین شرایطی بودند نه تنها هرگز چنین چیزی به ما پس نمیدادند بلکه بقیه اموال مارا نیز ضبط میکردند و از ما میگرفتند . همانطور که قبلا توضیح داده شد جزیه تنها بر مردان سالم در مقابل معافیت از خدمت نظام که در صورت مسلمان بودن میبایستی انجام دهند وضع میگردید و کاملا قابل توجه است که هر فرد مسیحی که در ارتش اسلام خدمت مینمود از پرداخت جزیه معاف بود . ص 46 و 47)))قسمت اعظم مطالب فوق از کتاب خیانت در گزارش تاریخ نقل شد
پرفسور ادوارد برواون در کتاب تاریخ ادبیات ایران می نویسد « چه بسا تصور کنند که جنگجویان اسلام ، اقوام و ممالک مفتحوحه را در انتخاب یکی از این دو راه مخیر می ساختند یا قران یا شمشیر ! ولی این پندار صحیح نیست زیرا گبر و ترسا و یهود اجازه داشتند ایین خود را نگه دارند و فقط مجبور به دادن جزیه (مالیات سرانه) بودند و این ترتیب کاملا عادلانه بود زیرا اتباع غیر مسلم خلفا ، از شرکت در غروات و دادن خمس و زکات که بر امت پیامبر فرض بود معافیت داشتند» + نیز مینویسد « مسلم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند به طیب خاطر و به اختیار و اراده خودشان بود...» ج 1 ص 297
کتاب کارنامه اسلام نوشته دکتر زرینکوب را اینجا دانلود کنید:بررسی ایات جهاد
یکی از مسائلی که پیرامون ایات قران و مسلمانان مطرح میشود برداشتهای سطحی و ناصواب برخی از مغرضین از این دست از ایات قران است که در سلسله مقالاتی توضیحاتی در اینباره خواهیم داد :
یکی از ایات ایه 191 سوره بقره است :
«وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْحَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ...»
« و هر جا ایشان را دریافتید به قتل رسانید و از همان جا که شما را بیرون کردند انان را بیرون کنید و فتنه گری که انها فسادش از جنگ بیش تر است . .....» ایه 191 بقره
در اغاز ایه میگوید : وقتلوهم ... ایشان را بکشید !!
اما باید دانست ایشان چه کسانی هستند و چه کرده اند که سزاوار مرگ شده اند ؟ ایه پیشین ان به ما پاسخ میدهد در واقع باید ضمیر را به مرجعش باز گرداند و عطف نمود :
در ایه 190 میخوانیم :
« با کسانیکه به جنگ شما می ایند ، در راه خدا پیکار کنید و تجاوز رواند مدارید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد »
چنانکه میبنید این ایه سه شرط را برای جنگ ذکر نموده :
اول انکه : مسلمانان در راخدا بجنگند ( نه برای دنیا طلبی و کسب غنیمت) .
دوم انکه : مسلمانان با کسانی بجنگند که به جنگ ایشان امده اند ( نه کسانی که سر جنگ با انها ندارند)
سوم انکه : مسلمانان به هیچ کس تجاوز روا ندارند یعنی کسانیکه اهل جنگ نیستند همه را محترم شمارند .
بعد از این ایه میخوانیم : وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ ... یعنی « و هرکجا بدیشان دست یافتید انهارابکشید»
پس واضح است که این حکم برای کفار مهاجم و کافران حربی است که به جنگ مسلمانان امده اند و مسلمانان را مورد تاخت و تاز قرار داده اندو منظور از هرکجا میدان جنگ است و البته کسی که به جنگ مسلمانان امده و شمشیر بروی انان میکشد نباید نوازش نمود سپس می فرماید « از همان جا که شما را بیرون کردند انها را بیرون کنید » ...
_______
« چرا در راه خدا نمی جنگید و درراه نجات مردان و زنان و کودکان ناتوان پیکار نمیکنید ؟ همان کسانی که میگویند : خداوندا مارا از این سرزمین که ساکنانش ستمگرند بیرون آر و برای ما از نزد خود یاوری قرار ده » نساء75
« به مسلمانانی که در معرض جنگ قرار گرفته اند ، اجازه داده شد که پیکار کنند زیرا بر آنان ستم رفته است » حج 39
« با کسانی که به جنگ شما می ایند در راه خدا پیکار کنید و تجاوز روا مدارید که خداوند تجاوزکاران را دوست ندارد » بقره 190
« همه با مشرکان بجنگند همانطور که انان همگی با شما میجنگند» توبه 36
« چرا با گروهی نمی جنگید که پیمانهای خود را شکستند و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند و انان بودند که نخستین بار جنگ را اغاز کردند» توبه 13
« خداوند شما را از معاشرت و همزیستی با کفاری که با شما در امر دین نجنگید و شمارا از شهر و دیاراتان اواره نکرده اند منع نمیکند که با انها به نیکی رفتار نمایید و به عدل و داد رفتار کنید» ممتحنه 8
« خداوند شما را تنها از دوستی با کسانی نهی میکند که در امر دین با شما قتال کرده و شما را از شهر و دیارتان اواره ساختند و در بیرون کردنتان همدست شدند ( و باهم پیمان بستند) و هرکس که با انها دوستی و یاوری کند از ستمکاران خواهد بود » ممتحنه 9
____
نیز از دیگر مسائلی که برخی از مغرضین با سو استفاده از مخاطبین خود ( که انها را کاملا نادان و جاهل فرض میگرند ) بیان میکنند اینست که میگویند ایه لااکراه فی الدین مربوط به دوره ضعف مسلمانان بوده و هنوز ایات جهاد نازل نشده بود !!! و از هر حیلگری و ترفندی میخواهند این را به مخاطبین خود تفهیم کنند که پیامبر اسلام هر قدر که تعداد مسلمانان بیشتر و سپاه اسلام قدرتمندتر میشده بیشتر به خشونت متوسل شده است و دیگر ایه لااکراه فی الدین مفهومی نداشته است !!
در پاسخ باید گفت که :
لینک مرتبط آزادی در پذیرش اسلام (1)
ادامه دارد
گزارش از Harun Yahyaپرفسور آنتوني فلو (Professor. Anthony Flew )
« تحقيقات بيولوژيست ها روي DNA ( ساختار ژنتيكي ) پيچيدگي شگفت آور غير قابل باوري از نظم و سازماندهي را نشان مي دهد كه لازمه توليد حيات است و چنين مقدمات و تناسباتي بدون دخالت اراده اي هوشمند ممكن نيست ».تحقيق روي DNA ( ساختار ژنتيكي ) كه Flew به عنوان دليل زير بنائي براي تغيير عقيده خود به آن اشاره مي كند ، به راستي حقايق خيره كننده اي را درباره آفرينش به ظهور رسانده است . شكل مارپيچ حلزوني ملكول DNA، محتواي ژنتيكي كد هاي آن ، رديف ها و لايه هاي هسته آن ( Nucleotide Strings ) كه هرگونه پيدايش تصادفي كور را باطل مي كند ، مخزن جامع و دائرة المعارفي عظيم اطلاعات دروني آن و بسياري از يافته هاي خيره كننده علمي آشكار مي سازد كه ساختمان و عملكرد اين ملكول با يك طرح ويژه اي براي حيات تنظيم شده است.
« حتي اقدام به انديشه و تصور تدوين يك تئوري طبيعت مدارانه از تكامل تدريجي باز توليد اولين اورگانيسم حياتي بي اندازه مشكل است. »
« من به اين نتيجه سوق داده شده ام كه پاسخي براي اين سئوال كه چگونه اولين نشانه حياتي از ماده غير زنده اي پديد آمده و آنگاه در پيچيده ترين شكل خلقت توسعه يافته است ، وجود ندارد ».
« آنچه واقعاً مرا متحير مي سازد ، معماري ( ساختار ) حيات است . . . سيستم به صورت خارق العاده اي پيچيده است . به گونه اي است كه به نظر مي رسد از قبل طراحي شده است . . . در اين جا هوشمندي حيرت آوري مشاهده مي شود . »خيره كننده ترين حقيقتي كه درباره DNA وجود دارد ، اين است كه وجود اطلاعات كدهاي ژنتيكي مسلماً با هيچ يك از موازين مربوط به ماده ، انرژي يا قوانين طبيعي قابل توضيح نمي باشد.
« سيستم كد گذاري هميشه نتيجه يك تلاش مغزي است . . . چنين امري مؤكداً آشكار مي سازد كه ماده به خودي خود قادر بر ابداع هيچ كدي نمي باشد و در اينجا خلاقيت ضرورت دارد . . . هرگز نه قانوني در طبيعت شناخته شده است كه از آن طريق ماده بتواند به اطلاعات دسترسي پيدا كند و نه هيچ فرآيند فيزيكي يا پديده مادي تشخيص داده شده است كه بتواند چنين كند.»
دانشمندانِ معتقد به آفريده شدن جهان (Creationist ) و فيلسوفان نقش مهمي را ، علاوه بر يافته هاي علمي ، در پذيرش اين كه جهان طراح هوشمندي داشته است براي « Flew » ايفا كرده اند . در روزهاي اخيرFlew در مناظره هاي زيادي با دانشمندان و فيلسوفاني كه طرفدار آفرينش هستند مشاركت كرده و با آنها تبادل نظر كرده است.
آخرين نشست در اين زمينه مباحثاتي بود كه توسط مؤسسه تحقيقات فوق علمي در ماه مي سال ۲۰۰۳ در تگزاس برگزار شد .
Flew در مذاكراتي با فيزيكدان و نويسنده اسرائيلي « Roy Abraham Varghes » ، فيزيولوژيست ملكولي Schroeder Gerald و فيلسوف رومن كاتوليك «John Haldane » مشاركت داشته است.
« Flew» تحت تأثير انبوه شواهد علمي تأييد كننده نظريه آفريده شدن جهان ، و تأثير استدلال هاي قانع كننده طرف هاي مقابلش الحاد و بي خدائي را ترك كرده است . در نامه اي كه نامبرده براي شماره اگوست – سپتامبر ۲۰۰۳ نشريه انگليسي « فلسفه كنوني » نوشته است ، كتاب « Schroeder » را به نام « چهره پنهان خدا ، علوم حقيقت نهائي را آشكار مي سازد » ، براي مطالعه توصيه كرده است ، هم چنين كتاب « جهان عالي بي نظير» نوشته« Varghes » را . او ضمن مصاحبه اي با استاد فلسفه و خدا شناسي هابرماس« Gary R. Habermas » كه نقش اصلي را در تغيير عقيده او ايفا كرده ، هم چنين در ويديوي « آيا علوم خدا را كشف كرده » به وضوح تأكيد كرده است كه به طراحي هوشمندانه جهان ايمان دارد.*** ادامه دارد...
«ما بزودی نشانه های خود را از هر سوئی از جهان و نیز در ساختمان بدن خودشان بنمایانیم تا برای انان اشکار شود که خداوند حق است»فصلت ۵۳
مباحث و مسائل ذيل در اين گفتگو مطرح و بررسى گرديده است:
مباحث و مسائل ذيل در اين گفتگو مطرح و بررسى گرديده است:
علم و خداپرستى (۳)
مناظره اى ميان دو دانشمند معروف علوم طبيعى در انكار و اثبات خدا
Richard Dawkins and Francis Collins
مباحث و مسائل ذيل در اين گفتگو مطرح و بررسى گرديده است:
عبدالعلی بازرگان
ــــــــــــــ--
(ناگفته نماند چند ماه پس از انتشار کتاب پندار خدا . سم فرایمن در پاسخ به این کتاب کتابی نوشت بنام پندار داوکینز اخیراهم الیتسر مک گرات پرفسور و فلسفه دان و الهیدان مسیحی و صاحب کرسی استادی دائم دانشگاه اکسفورد دو کتاب درباره داوکینز نوشته اولی "پندار داوکینز" نام داره و دومی خدای داوکینز نام گذاری کرده است.)
زبان خدا : پرفسور فرانسیس کالینز
1.
The Language of God: A Scientist Presents Evidence for Belief by Francis S. Collins (Paperback - Jul 17, 2007)
Buy new: $15.00 $10.20
74 Used & new from $6.83
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(298)
.
The Dawkins Delusion?: Atheist Fundamentalism and the Denial of the Divine by Alister E. McGrath and Joanna Collicutt Mcgrath (Hardcover - Jun 8, 2007)
Buy new: $16.00 $10.88
44 Used & new from $8.47
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(73)
7.
3.
God is No Delusion: A Refutation of Richard Dawkins by Thomas Crean (Paperback - Oct 31, 2007)
Buy new: $12.95 $10.36
7 Used & new from $10.36
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 21 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(14)
Excerpt - page 9: "... But this is a relatively minor point. ' R. Dawkins, The God Delusion, London, Bantam Press, 2006. 9 ..."Surprise me! See a random page in this book.
4.
The Dawkins Delusion? by McGrath (Paperback - 2007) - Import
7 Used & new from $13.49
(10)
6.
Answering the New Atheism: Dismantling Dawkins' Case Against God by Scott Hahn and Benjamin Wiker (Paperback - May 8, 2008)
Buy new: $12.95 $10.36
16 Used & new from $7.55
Get it by Monday, Oct 13 if you order in the next 19 hours and choose one-day shipping.
Eligible for FREE Super Saver Shipping.
(19)
8.
The Richard Dawkins Delusion by Daniel Keeran (Kindle Edition - Feb 8, 2007) - Kindle Book
Buy: $3.20
Auto-delivered wirelessly to Kindle
(1)
The Dawkins Delusion: Britain's crusading atheist.(Short Takes)(Richard Dawkins): An article from: Commonweal by Jonathan Luxmoore (Digital - Oct 31, 2007) - HTML
خدا در برابر علم؟ (۱)
مناظرهاى دوستانه،
بين زيست شناس منكر خدا، "ريچارد داوكينز"(۲)
و مسيحي متخصص ژنتيك، "فرانسيس كالينز" (۳)
تفکیک سنت از دین
مثالی در این مورد از استاد شریعتی
سنت موروثی است
سنت ها ارتجاعی و ضد انسانی و اسلامی هستند
مبارزه باسنت
زن سوم ، زن اگاه ، انتخاب میکند چه چیز را !!؟
زن مسلمان
زنان در جنگ صفین
ـــــــــ
روی لینک زیر کلیک کنید
سپس روی گزینه DOWLOAD NOW کلیک کنید و بعد از اون چند ثانیه صبر کنید سپس روی گزینه
Click here to download this file
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
متاسفانه لینک زیر مدتی از سایت ۴شیرد اشتباها حذف شده بود بنابراین این فایل دوباره اپلود شده است.
http://www.4shared.com/file/68437975/d5669c2d/shariati_-2-Trimmed-1.html?dirPwdVerified=d552a3c3
ـــــــــــــــــــــــــ
لینک به بیرون : ایت الله جناتی ، از دید اسلام اصیل هیچ منعی برای رئس جمهور و قاضی شدن زن وجود ندارد .
دانلود سخنرانی : انتظار عصر حاضر از زن مسلمان(قسمت اول)
شامل :
فرویدیسم
راه های مقابله
فرویدیسم و جوامع سنتی و دیگر جوامع
«تنها راه مقابله با دعوت شوم فرویدیسم اعطای حقوق انسانی و اسلامی زن به زنه (- بدور از سنت های جاهلی قومی و قبیله ای .. دین از سنت جداست دین فطری است و جاودانی - این سنت های جاهلی است که حصار بندی میکند سنت از دین جداست . ) اگر حقوق انسانی و اسلامی زن را به زن دادید او را بهترین عنصر ساخته اید تا بهترین قدرت مقاومت علیه این هجوم خودش باشد و اگر ندادیدو محرومش گذاشتی بهترین کمک را به این دعوت شوم ابلیسی کرده اید و خود نیز از این طریق رانده ای او را بطریقی که او میخواند(فرویدیسم) اورا ».
ـــــــــــــــــــــــــــــ
روی لینک زیر کلیک کنید
http://www.4shared.com/file/67105726/70aa47d9/shariati_-1.html?dirPwdVerified=d552a3c3
سپس روی گزینه DOWLOAD NOW کلیک کنید و بعد از اون چند ثانیه صبر کنید سپس روی گزینه
Click here to download this file
چند نمونه از سیره عملی زنان شایسته در صدر اسلام
ام عماره ، نسیبه دختر کعب بن عمرو مازنی (از بنی مازن بن نجار) در جنگ احد - که مسلمانان شکست خورده و پیامبر را تنها گذاشته بودند - مشکی به دوش داشت و سپاهیان زخمی و خسته اسلام را اب میداد و همراه چند زن دیگر به مجروحین میپرداخت . نسیبه همیشه در غزوات پیامبر شرکت میجست و مجروحان را درمان مینمود . اما در روز احد چون بدید مسلمانان شکست خورده و پیامبر درخطر افتاد به کار جنگ پرداخت و تیراندازی میکرد و زخمهایی برداشت . او از جمله اندک کسانی است که در غزوه احد ، هنگامی که مسلمانان پیامبر را تنها گذاردند و فرار میکردند همراه پیامبر ماند و از پیامبر دفاع میکرد .
در غزوه احد چون بدید همه از اطراف پیامبر پراکنده شدند و پسرش را نیز دید که در صدد گریختن است به وی گفت : ای فرزندم به کجا فرار میکنی ؟ از خدا و پیغمبر میگریزی ؟! پس پسرش را برگردانید ، که به دست یکی از کفار شهید شد . نسیبه شمشیر فرزند را برداشت و به قاتل پسرش حمله برد و اورا بکشت ، چون پیغمبر اورا بدید به نسیبه افرین میگفت ، وی همچنان به دست و سینه خود از پیامبر دفاع میکرد ، در این بین مردی از مهاجرین که درصدد فرار بود پیغمبر اورا صدا زد و گفت : ای صاحب سپر ! سپر را بینداز و خود بجهنم برو . وی نیز سپر را انداخت و فرار کرد ، انگاه پیامبر به نسیبه گفت برو سپر را بردار، نسیبه نیز چنین کرد و پیوسته میجنگید و از پیامبر دفاع مینمود.
و چون « عبدالله بن قمئه » برای کشتن رسول خدا پیش تاخت و میگفت : محمد کجاست ؟ زنده نمانم اگر او را زنده بگذارم . تنها « نسیبه » و « مصعب بن عمیر » در کنار پیامبر بودند و سر راه عبدالله بن قمئه ایستادند و در این گیر و دار عبدالله ضربتی بر شانه ام اماره زد که تا سالها جای ان گود و فرو رفته مانده بود .
نوشته اند که ام عماره در روز احد دوازده زخم نیزه و شمشیر برداشت و خود و شوهر و پسرانش همگی پیش روی پیامبر ایستاده و از رسول خدا دفاع میکردند.(بحار 20/ 53)و در این جنگ فاطمه نیز حضور داشت به روایت طبقات ابن سعد ، علی اب میریخت و فاطمه زخم پیامبر را شستشو میداد وچون خونریزی زیادتر میشد ، فاطمه پاره حصیری را سوزاند و روی زخم گذاشت تا خون ایستاد.
نیز در این جنگ زنی از بنی نجار که در احد پدر و همسر و برادرش کشته شده بودند پس از خاتمه جنگ که شایعه شده بود پیغمبر به قتل رسیده و مسلمانان که حضرت را زنده یافتند شادی کنان گرد وجودش جمع شدند وی نیز چون شنید شادمان گشت و به نزدیکی پیامبر امد و پرسید : ایا پیامبر زنده است ؟ گفتند اری گفت پس هر مصیبتی سهل و اسان باشد.
زینب عطاره زنی صالحه بوده که در عهد پیامبر به عطر فروشی میپرداخت و به نیکوکاری معروف بود روزی وی به خانه پیامبر امد حضرت چون او را نزد همسران خود بدید به وی گفت : هرگاه تو به خانه ما میایی خانه ما خوشبو میگردد وی عرض کرد : یا رسول الله خانه به بوی تو خوشبوتر است . پیامبر گفت : چون عطر میفروشی مواظب باش پاکی در معامله را رعایت کنی و هیچگاه تقلب نکنی که اگر چنین باشی تقوای خدارا دارا باشی و مالت محفوظ تر بماند .(بحار 22/134)
______________
کتاب نظام حقوق زن در اسلام دانلــــود کنید:
""ويل دورانت در فصل نهم از كتاب لذات فلسفه ، پس از نقل برخی نظريات تحقيرآ ميز نسبت به زن از ارسطو و نيچه و شوپنهاور و برخی كتب مقدس يهود ، و اشاره به اينكه در انقلاب فرانسه با آنكه سخن از آزادی زن
هم بود اما عملا هيچ تغييری رخ نداد میگويد : تا حدود سال 1900 زن به سختی دارای حقی بود كه مرد ناگزير باشد از روی قانون آن را محترم بدارد " . آنگاه درباره علل تغيير وضع زن در قرن بيستم بحث میكند ، و میگويد : "
آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است " . سپس به سخن خود چنين ادامه میدهد :
" . . . زنان كارگران ارزانتری بودند و كارفرمايان آنانرا بر مردان سركش سنگين قيمت ترجيح میدادند . يك قرن پيش در انگلستان كار پيدا كردن بر مردان دشوار گشت اما اعلانها از آنان میخواست كه زنان و كودكان خود را به كارخانهها بفرستند . . . نخستين قدم برای آزادی مادران بزرگ ما قانون 1882 بود . به موجب اين قانون زنان بريتانيای كبير از امتياز بی سابقهای برخوردار میشدند و آن اينكه پولی را كه به دست میآوردند حق داشتند كه برای خود نگهدارند.""
سيماي زن فرمانروا در قرآن
اين حديث با زن فرمانروايى كه خداوند در قرآن ترسيم ميكند، منافات دارد اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود ميكند و او را براى رهبري مناسب نميداند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى ميپردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشهاش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟
يكى از زنانى كه قرآن كريم به عنوان نمونهاى شايسته مطرح مىنمايد بلقيس ملكه شهر سبا پايتختيمن است كه آيات قرآنى تصوير سلطنت ملكه يمن را چنين بيان مىكند: انى وجدت امراة تملكهم و اوتيت من كل شىء و لها عرش عظيم . وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون الله.
جمله "و اوتيت من كل شىء" وصف وسعت مملكت، و عظمت سلطنت آن زن است و همين خود قرينه است بر اينكه منظور از "كل شىء" در آيه هر چيزى است كه سلطنت عظيم محتاج به داشتن آنها است، مانند حزم، احتياط، عزم، تصميم راسخ، سطوت، شوكت، آب و خاك بسيار، خزينه سرشار، لشگر و ارتشى نيرومند، و رعيتى فرمان بردار . لكن از بين همه اينها تنها نام عرش عظيم را برده است . "و جدتها و قومها . . ." دليل بر اين است كه مردم آن شهر وثنى مذهب بودهاند و آفتاب را به عنوان رب النوع مىپرستيدند) تفسير الميزان، ج 30، ص 272)
آنچه در اينجا مهم است عكس العمل ملكه سبا در برابر نامه حضرت سليمان است; بانويى كه اداره امور مملكت را بر عهده دارد، بالاترين مقام سياسى يك كشور و داراى عظمت و حشمت و جاه و جلال است، با اين نامه چگونه برخورد خواهد كرد و چگونه تدبير و تصميمگيرى مىكند؟ در ابتدا امر نامه را براى بزرگان ملكتخود مىخواند . سپس با درباريانش به مشورت مىپردازد و ملكه سبا ميگويد: سليمان نامه بزرگوارانهاى به اين مضمون براى من فرستاده است:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ أَن لا تَعْلوا عليّ و اتونى مسلمين قالت يا أيها الملأ افتونى فى امرى ما كنت قاطعة امرا حتى تشهدون» (نمل/ 32)
«به نام خداوند بخشنده مهربان، بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد. (ملكه سبا) گفت: اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بيحضور شما [تا كنون] كاري را انجام ندادهام».
چنانكه ميبينيم اين زن، فرمانرواست، اما هرگز استبداد رأى ندارد. هنگامى كه نامه سليمان رسيد، بزرگان مملكت خود را گِرد آورد و نامه را كه تهديدى براى آنان شمرده ميشد، براى همه خواند. و به آنها گفت: پيشنهادات خود را ابراز كنيد، من مستبد نيستم، و نميخواهم ايده خود را به شما بقبولانم، هر چند من فرمانرواى شما هستم، اما در چنين مواردى كه سرنوشت مردم را رقم ميزند، بايد با انديشمندان مشورت شود تا رأيى مناسب ابراز گردد.
مردان در پاسخ او چه گفتند؟
«قالُوا نَحْنُ اُولوا قوة وَ اُولوا باس شديد و الْاَمْر اِلَيْكِ فَانْظُرى ماذا تَأمُرينَ» (نمل/ 33)
«گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم، ولى اختيار كار با توست، بنگر چه دستور ميدهي؟»
آنان نيروى بدنى خود را به او عرضه كردند، اما او نيازمند قدرت بدنى آنها نبود، بلكه در پى بهرهمندى از نيروى فكر و انديشه آنان بود.
با اين وجود، هنگامى كه سران قوم او را تنها گذاردند و او در اضطراب و پريشانى نظر دادن فرو رفت، غرق در انديشه شد و پس از مدتى گفت:
«اِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلوُن. وَ اِنّى مُرْسِلَةٌ اِلَيْهِمْ بِهَديَّةٍ فَناظِرَةُ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ». (نمل/ 34 و 35)
«پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار ميگردانند، و اينگونه ميكنند. و [اينك] من ارمغانى به سويشان ميفرستم و مينگرم كه فرستادگان [من] با چه چيز بازميگردند.»
ظاهر كلام درباريان كه كلام خود را با جمله "نحن اولوا قوة و اولوا باس شديد" آغاز كردند بر مىآيد كه آنان ميل داشتند جنگ كنند و چون ملكه هم همين را فهميده بود، نخستبه مذمت جنگ پرداخت و در پايان راى خود را ارائه داد . اول گفت: "ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها" ; يعنى جنگ عاقبتى جز غلبه يكى از دو طرف و شكست طرف ديگر و فساد قريهها و شهرها و ذلت عزيزان آن ندارد . به همين دليل نبايد بدون تحقيق اقدام به جنگ كرد . بايد نيروى خود را با نيروى دشمن بسنجيم، اگر تاب نيروى اورا نداشتيم، تا آنجا كه راهى به صلح داريم، اقدام به جنگ نكنيم، مگر اينكه راه منحصر به جنگ باشد و نظر من اين است كه هديهاى براى او بفرستيم، ببينيم فرستادگان ما چه خبرى مىآورند، آنگاه تصميم به جنگ يا صلح مىگيريم .
در آيات فوق استدلالها، دور انديشىها، متانت راى و سياستى محكم و منطقى كه دو بازوى سياستخارجى و داخلى را در خود دارد به چشم مىخورد . در بعد داخلى در عين جريحه دار كردن اذهان اطرافيان، مشورت را پايه كار قرار مىدهد اما بر استدلالى دقيق تكيه مىزند و در نهايتبا اينكه مشاوران گرايش به جنگ دارند حوادث را به وجه مثبتبا درايتى خاص، راهبرى مىكند . استدلال خود را نيز، در لطافتشور، ممزوج مىكند و معتقد است كه بايد يك بار ديگر، آزمونى را رقم زند و بدين خاطر مىگويد: و انى مرسلة اليهم . . . ; "من هديهاى سوى آنها مىفرستم، ببينم فرستادگان چه خبر مىآورند؟" معناى اينكه گفت: "فناظرة بم يرجع المرسلون" اين است كه ببينيم چه عكس العملى نشان مىدهد، تا ما نيز به مقتضاى آن عمل كنيم .(تفسير الميزان، ج 30، ص 280- 282)
چنان كه ميبينيم، ملكه سبا به خوبى با شرايط آشناست. او اينك در پى آن است كه دريابد آيا سليمان(ع) پيامبر است و يا يكى از پادشاهان ميباشد؟
با توجه به شرايط موجود و دگرگونى زمان، مسأله رهبرى زن، شكل جديدى به خود گرفته است.
اگر پادشاه باشد، شيوه برخورد مناسب با خود را ميطلبد و اگر پيامبر باشد، بايد از زاويه ديگرى به شرايط نگريست. ملكه سبا با چنين بينشى براى حضرت سليمان(ع) هديه فرستاد. سليمان نيز در پى فرجام اين ماجرا بود. هنگامى كه هديه به سليمان(ع) رسيد و پس از مدتى ملكه سبا به ويژگيهاى سليمان پى برد و در فضاى حكومت سليمان مدتي ماند، بيآنكه چون زنى متعصب كه با چنگ و دندان از ميراث پادشاهى خود دفاع ميكند، به جنگ با سليمان برخيزد، حقيقت را دريافت و سرانجام بعد از مناظره و مباحثه ملكه سبا گفت: رب انى ظلمت نفسى و اسلمت مع سليمان لله رب العالمين; "بارالها سختبر نفس خويش ستم كردم و اينك با رسول تو سليمان تسليم فرمان پروردگار عالميان گرديدم." (نمل 44)
در گفتار خود نخستبه درگاه پروردگارش استغاثه مىكند و به ظلم خويش كه خداى را از روز اول و يا از هنگام ديدن اين آيات نپرسيده است اعتراف مىكند و سپس به اسلام و تسليم خود در برابر خداوند شهادت مىدهد .
«در مقايسه با پادشاهی چون فرعون كه آن همه معجزات حيرتانگيز را از موسى ديد و روز به روز كفرش افزوده شد، زنى چون بلقيس را مىبينيم كه به تمام افكار و اعتقادات نادرستخود و قومش پشت پا زد و توبه كرد و با دلى خاضع به خداى يكتا ايمان آورد و كوچكترين مقاومتى در مقابل حق از خود نشان نداد . داستان ملكه سبا پاسخى استبه آنان كه زن را فاقد روحيه كاردانى، تدبير، آيندهنگرى، سياست و گرايش به كمال مىانگارند.»(زن در آيينه جلال و جمال الهى ، ص 282- 287)
مقصود قرآن از ترسيم چنين تصويرى چيست؟
اين داستان، حكايت از حكم شرعى ندارد، اما در دل خود، مفهومى پسنديده را ميپرورد. و آن اينكه زن نيز ميتواند به موازات مرد، پيش رود و بهگونهاى طبيعى رهبري امّتى را به دست گيرد.اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود ميكند و او را براى رهبرى مناسب نميداند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى ميپردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشهاش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟
منبع : اهل البیت با تصرفاتی در متن
وضع زنان هنگام ظهور اسلام :
بی گمان به زن در دوران واعصار تاریخی ستمها و ظلمهای فراوانی رفته است . زنان در هنگام ظهور اسلام وضع ناگواری داشتند :.
در یونان باستان که یکی از تمدنهای سرنوشت ساز بشری محسوب میشود حتي بحث از اين مسأله ميشد كه آيا اصلاً زن روح دارد يا نه؟ اگر روح دارد آيا او انساني است يا حيواني؟ و آيا زن شايستگي دارد كه جزو اجتماع انساني باشد يا نه؟[1]
در روم باستان زنان نيز در رديف «اشياء» قرار داشتند و مانند ساير اموال و اشياء، بعد از مرگ سرپرست، به ورقه منتقل ميشدند، لذا زنان «ارث» محسوب میشدند نه «وارث» . [2]
در مصر درهنگام ظهور اسلام بنا به مناسبتهای گوناگون دختری جوان را به رود نیل می انداختند تا خشم الهه رود نیل فروکش کند.
در سرزمین حجاز دختر را مایه ننگ و بدبختی میدانستند از اینرو اکثر قبایل شبه جزیره عربستان حتی ابتدایی ترین حق نیز برای جنس دختر- که همان حق حیات است - قایل نبودند و دختران را زنده به گور میکردند.
تا همين اواخر، قوانين اروپاي مدعي فرهنگ و طرفداري از حقوق زن، زن را از جميع حقوق محروم ميكرد و يگانه راه براي حق مالكيت و تصرف و انتفاع را از طريق مرد، اعم از شوهر يا پدر يا ولي او، ميدانست. چنانكه زنان انگليسي تا سال 1870، زنان آلماني تا سال 1900، زنان سوئيسي تا سال 1907 و زنان ايتاليايي تا سال 1919 حق مالکیت نداشتند و مالك شناخته نميشدند.[4]
اسلام هیچ فرقی میان زن و مرد از نظر انسانی و رسیدن به مقامات معنوی و عرفانی نمیگذارد :
« يا ايهَا الناس اِنّا خَلقناكُم مِن ذكرٍ و اُنثي و جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائلَ لِتعارَفُوا انّ اكرمَكُم عِندَ اللَّهِ اَتقاكُم اِنَّ اللَّهَ عليمٌ خَبيرٌ »
« اي مردم ، ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد، در حقيقت ارجمندترين شما نزد خداوند، پرهيزگارترين شماست، بيترديد خداوند داناي آگاه است » " احزاب 35
« اِنَّ المُسلمين وَ المُسلِماتِ وَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ وَالقانِتينَ وَالقانِتاتِ وَالصادِقينَ وَالصادِقاتِ وَالصابِرينَ وَالصابِراتِ وَالخاشِعينَ وَالخاشِعاتِ وَالمُتَصَدِقينَ وَالمُتَصَدِقاتِ وَالصائِمينَ وَالصائِماتِ وَالحافِظينَ فُروجَهُم وَالحافِظاتِ وَالذاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَالذاكِراتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغْفِرةً وَ اَجْراً عَظيماً »
« مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان باايمان، و مردان و زنان عبادت پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاك دامن، و مردان و زناني كه خدا را فراوان ياد ميكنند، خدا براي آنها آمرزش و پاداشي بزرگ فراهم ساخته است.» احزاب 35
همینطور که ایه 35 سوره احزاب تصریخ میکند هيچگونه فرقي از نظر جنبههاي انساني و مقامات معنوي ميان زن و مرد در برنامههاي اسلام وجود ندارد.
آيه مذكور دليل روشني بر اين واقعيت است، زيرا به هنگام بيان ويژگيهاي مؤمنان و اساسيترين مسائل اعتقادي و اخلاقي و عملي، زن و مرد را در كنار يكديگر همچون دو كفه يك ترازو قرار ميدهد، و براي هر دو پاداشي يكسان بدون كمترين تفاوت قائل ميشود.
و قرآن کریم در آیات دیگر می فرماید : « بَعْضُكُم مِنْ بَعْضٍ » همه از جنس و نوع هم هستيد.
و یا میفرماید : «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» زنان زینت و پوشش شما هستند و شما پوشش و زینت انها. بقره 187
و اگر بخواهيم بهتر و بیشتر بدانیم و ببینیم که نظر قرآن درباره خلقت و شخصیت زن و مرد چيست لازم است به مسئله سرشت زن و مرد كه در ساير كتب مذهبی نيز مطرح است توجه كنيم :
«قرآن نيز دراينموضوع سكوت نكرده است.بايد بهبينيم قرآن زن ومرد رايك سرشتی ميدانديا دو سرشتی؟ يعنی آيا زن و مرد دارای يك طينت و سرشت ميباشند و يا دارای دو طينت و سرشت . قرآن با كمال صراحت در آيات متعددی ميفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظير سرشت مردان آفريدهايم .
قرآن درباره آدم اول ميگويد : همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را ازنوع وجنس خود او قرار داديم ، ( سوره نساء آيه 1) درباره همه آدميان ميگويد خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفريد. سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم .
در قرآن از آنچه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مايهای پستتر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلی و چپی دادهاند و گفتهاند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضاء طرف چپ او آفريده شد ، اثر و خبری نيست . عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد .
يكی ديگر ازنظريات تحقيرآميزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است اينست كه زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسوسه برميخيزد ، زن شيطان كوچك است، ميگويند در هر گناه و جنايتی كه مردان مرتكب شدهاند زنی در آن دخالت داشته است ، ميگويند مرد در ذات خود از گناه مبرا است و اين زن است كه مرد را بگناه ميكشاند ، ميگويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمييابد و فقط از طريق زن است كه مردان را ميفريبد ، شيطان زن را وسوسه ميكند و زن مرد را ، ميگويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد از طريق زن بود ، شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را . قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولی هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را بعنوان مسئول اصلی معرفی ميكند و نه او را از حساب خارج ميكند، قرآن ميگويد به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سكنی گزينيد و از ميوههای آن بخوريد ، قرآن آنجا كه پای وسوسه شيطانی رابميان ميكشد ضميرهارابه شكل " تثنيه "مياورد،ميگويد «فوسوس لهما الشيطان ». شيطان آن دو را وسوسه كرد . « فدلاهما بغرور »شيطان آن دو را بفريب راهنمائی كرد،« وقاسمهما انی لكما من الناصحين» يعنی شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نميخواهد.
به اين ترتيب قرآن با يك فكر رائج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايائی دارد سخت بمبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه ، و شيطان كوچك است مبرا كرد.
يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه نسبت به زن وجودداشته است در ناحيه استعدادهای روحانی و معنوی زن است ، ميگفتند زن به بهشت نميرود ، زن مقامات معنوی و الهی را نميتواند طی كند ، زن نميتواند بمقام قرب الهی آنطور كه مردان ميرسند ، برسد . قرآن در آيات فراوانی تصريح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسيت مربوط نيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد يا از طرف
مرد ، قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسی از يك زن بزرگ و قديسه ياد ميكند ، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسی و عيسی در نهايت تجليل ياد كرده است ، اگر همسران نوح و لوط را بعنوان زنانی ناشايسته برای شوهرانشان ذكر ميكند ، از زن فرعون نيز بعنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پليدی بوده است غفلت نكرده است ، گوئی قرآن خواسته است در داستانهای خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان ننمايد.
قرآن درباره مادر موسی ميگويد ما بمادر موسی وحی فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامی كه بر جان او بيمناك شدی او را بدريا بيافكن و نگران نباش كه ما او را بسوی تو باز پس خواهيم گردانيد.
قرآن درباره مريم مادر عيسی ميگويد كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن ميگفتند و گفت و شنود ميكردند ، از غيب برای او روزی ميرسيد ، كارش از لحاظ مقامات معنوی آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده او را پشت سر گذاشته بود ، زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود .
در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند . كمترمردی است بپايه خديجه برسد ، و هيچ مردی جز پيغمبر و علی بپايه حضرت زهرا نميرسد ، حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برتری دارد . اسلام در سير من الخلق الی الحق يعنی در حركت و مسافرت بسوی خدا هيچ تفاوتی ميان زن و مرد قائل نيست ، تفاوتی كه اسلام قائل است در سير من الحق الی الخلق است ، در بازگشت از حق بسوی مردم و تحمل مسئوليت پيغامبری است كه مرد را برای اينكار مناسبتر دانسته است.
يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه نسبت به زن وجود داشته است ، مربوط است به رياضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت ، چنانكه ميدانيم در برخی آيينها رابطه جنسی ذاتا پليد است ، بعقيده پيروان آن آئينها تنها كسانی بمقامات معنوی نائل ميگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند ، يكی از پيشوايان معروف مذهبی جهان ميگويد : " با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بر كنيد " همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه ميدهند يعنی مدعی هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده ميشود و گرفتار فحشا ميشوند و با زنان متعددی تماس پيدا ميكنند ، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند ، ريشه افكار رياضت طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت بدبينی به جنس زن است ، محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی بحساب مياورند . اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد ، ازدواج را مقدس ، و تجرد را پليد شمرد ، اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفی كرد و گفت :« من اخلاق الانبياء حب النساء » . پيغمبر اكرم ميفرمود من به سه چيز علاقه دارم ، بوی خوش ، زن ، نماز.
برتراندراسل ميگويد : در همه آئينها نوعی بدبينی به علاقه جنسی يافت ميشود مگر در اسلام ، اسلام از نظر مصالح اجتماعی حدود و مقرراتی برای اين علاقه وضع كرده اما هرگز آنرا پليد نشمرده است.
يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه درباره زن وجود داشته اينست كه ميگفتهاند زن مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخنی ندارد ، اسلام اصل علت غائی را در كمال صراحت بيان میكند ، اسلام با صراحت كامل میگويد ، زمين و آسمان ، ابر و باد ، گياه و حيوان ، همه برای انسان آفريده شدهاند ، اما هرگز نميگويد زن برای مرد آفريده شده است ، اسلام ميگويد هر يك از زن و مرد برای يكديگر آفريده شدهاند ، « هن لباس لكم و انتم لباس لهن ». زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها . اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده برای مرد ميدانست قهرا در قوانين خود اينجهت را در نظر ميگرفت ، ولی چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظری ندارد و زن را طفيلی وجود مرد نميداند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اينمطلب نظر نداشته است.
يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلای اجتناب ناپذير ميدانستهاند ، بسياری از مردان با همه بهرههائی كه از وجود زن ميبردهاند ، او را تحقير و مايه بدبختی و گرفتاری خود ميدانستهاند ، قرآن كريم مخصوصا اينمطلب را تذكر ميدهد كه وجود زن برای مرد خير است ، مايه سكونت و آرامش دل او است . يكی ديگر از آن نظريات تحقيرآميز اينست كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز ميدانستهاند ، اعراب جاهليت و بعضی از ملل ديگر مادر را فقط بمنزله ظرفی ميدانستهاند كه نطفه مرد را كه بذر اصلی فرزند است در داخل خود نگهميدارد و رشد ميدهد . در قرآن ضمن آياتی كه ميگويد شما را از مرد و زنی آفريديم و برخی آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است .به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است . از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسير خلقت نظر تحقيرآميزی نسبت به زن نداشته است بلكه آن نظريات را مردود شناخته است.» [5]
حقوق زن در اسلام :
در شريعت مقدس اسلام بیش از 90% حقوق زنان و مردان مشترك بوده و با نظر تساوي ديده ميشوند و حدود 10% باقي مانده، در نيمي از آن زن بنا به خصائص زنانگي داراي احكام خاصي است. پس در حقوق عمومي، زن و مرد مساوياند و در ساير موارد هيچ كدام بر ديگري ترجيح داده نشدهاند، بلكه هر كدام به حق خود رسيدند.
چه اينكه از سويي مشروعيت نظام حقوقي بر ابتناء آن بر مصالح و مفاسد واقعي، نه خواست و آرزو و اميال مردم، استوار است و به همين جهت يك نظام حقوقي مطلوب بايد با توجه به واقعيات زيست شناختي روانشناختي و جامعه شناختي، همة اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد و از سويي ديگر تفاوتهاي ساختاري زن ومرد واقعيتي است كه دادههاي علوم جديد نيز مؤيد آن است، برتري زنان در بُعد احساسات و عواطف و برتري مردان در تعقل و تدبير (نوعاً) حقيقتي است كه پروفسور «ريك» روانشناس مشهور امريكايي، «كليو دالسون» زن روانشناس، «اتوكلاين برگ» كه از مشاهير روانشناسي است و دكتر «الكسيس كارل» و... بر آن مهر تأييد زدهاند، آنها به همين جهت تفاوتهاي كاركرد اين دو صنف را طبيعي دانسته، حركت فمينيستي و طرفداران نهضت زن را به جهت ناديده گرفتن اين حقيقت نكوهش ميكنند. (سید ابراهیم حسینی : مبانی نظری حقوقی فمنیسم) از اینجاست که شهید مطهری در کتاب حقوق زن در اسلام تساوی حقوق زن و مرد را مطرح میکند نه تشابه حقوق . چیزی که امروزه به عنوان برابری حقوق زن و مرد بیان میکنند همان تشابه حقوق است که این ظلمی به عموم زنان است چرا در اینصورت وظایف که با توانایی و سرشت مردان سازگار است بر زنان که نوعا از لجاظ قوای جسمانی ضعیف تر از مردان هستند تحمیل میشود از اینرو حقوق زن و مرد باید به اقتضای فطرت و توانایی هر یک از زن و مرد باشد .
موارد تساوی حقوق زن و مرد را میتوان چنین شمرد :
1ـ تساوي در ماهيت انساني و لوازم آن، چه اينكه انسانيت انسان به روح اوست و روح مجرد است و مذكر و مؤنث ندارد. (نساء/1، شوري/11، حجرات/13، اعراف/189 و...)
2ـ تساوي در راه استكمال و قرب الي الله ( نساء/124، نحل/97، توبه/72، احزاب/35 و..)
3ـ تساوي در انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان (توبه/67 و 68، نور/26، آل عمران/43 و...)
4ـ استقلال اجتماعي، سياسي و اعتقادي و فعاليتهاي مربوطه و مشاركت سياسي ـ اجتماعي آنان (ممتحنه 10 تا 12 و...) چنانکه میدانیم پیامبر اسلام ، پس از فتح مکه با زنان بیعت کرد یعنی زمانی که قبایل سرزمین حجاز هیچ حقی حتی حق حیات برای زن قائل نبودند چنانکه اکثر این قبایل دختران را زنده بگور میکردند پیامبر با بیعت کردن با زنان هویت مستقل حقوقی ، اجتماعی و سیاسی به زنان بخشید.
5 ـ استقلال اقتصادي زنان و مردان (نساء / 32 و 33 ) اسلام تنها دینی است که حق مالکیت زن را به رسمیت میشناسد و اولین مکتبی است که این حق را به زن داده است چنانکه در اروپا تا اوایل قرن بیستم زنان حق مالکیت نداشتند و نمیتوانستند صاحب چیزی باشند.
6ـ برخورداري مادران از يك سري حقوق خانوادگي نظير پدران، بلكه حقوق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليتهايش احياناً بيشتر است (عنكبوت / 8، اسراء/23 و 24، بقره / 83، مريم / 14، انعام / 151، نساء / 36، لقمان / 14 و 15 و احقاف / 15 و ..(
7ـ اشتراك در بسياري از تكاليف و مسؤوليتها، گرچه به لحاظ فرهنگ محاورهاي احياناً به صيغه مذكر بيان شدهاند (بقره / 183، نور / 2 و 31 و 32، مائده / 38 و...)؛ بلكه اصل در وضع قوانين حقوقي نيز همين تساوي بوده است و غير آن، موارد استثنايي و به دليل ويژگيهاي مختلف بوده است كه اين خود حكيمانه بودن قوانين را ميرساند و هيچ يك از اين تفاوتها ارزشي نيست.
اما سئوال میشود پس چرا ارث زنان کمتر از مردان است :
ابن ابی العوجا (دهری) به ابوجعفر احول از یاران امام صادق گفت : چرا چنین است که زن ناتوان یک سهم از ارث میبرد و مرد توانمند دوسهم؟ احول گفت این را از امام صادق پرسیدم فرمود : بدین سبب که زن هزینه های مثل دیه عاقله (بیمه خانوادگی) و پرداخت نفقه (مخارج خود و خانواده تحت تکفل) و جهاد و مهریه و.. به عهده ندارد و تمام این امور به عهده مرد است .[6]
با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و برای مردان واجب است و عمل نکردن به انها جرم بوده و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است . و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می نماید.
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.
به عبارتی مسئوليت مرد در رابطه با تأمين هزينة زندگي، پرداخت مهريه و نفقه و ديگري سلب مسئوليت مالي خانواده از زن و اينكه زن به خاطر تأمين مخارج زندگي ملزم و موظف به كار كردن نميباشد و اگر احيانا شاغل باشد وً درآمدي داشته باشد باز هم مسئوليتي در قبال هیچ کدام از مخارج خانواده و حتّي مخارج خودش ندارد و این از وظایف شوهر است .
«در اداي حقوق مادّي آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد، رعايت اصل عدالت است. و در اين رابطه مسئلهاي كلي وجود دارد و آن اينكه وقتي كسي عطايي را از كس ديگري قبول ميكند بايد بينديشد كه در عوض چه انتظاراتي دارد؟ يعني ميان اخذ و بخشش بايد همخواني و تعادل وجود داشته باشد، لذا خداوند مقرّر فرموده است كه زن نصف سهم الارث مرد را ببرد و در مقابل هيچ مسئوليت مادي بر او لازم نكرده است. در عوض پرداخت نفقه زن و فرزند و جز آنها كه اقتضاي زندگي زناشويي است، وظيفه مرد قرار داده است و زن حتّي مسئول مخارج خود نيست و هيچ مسئوليتي در جهت تقبل هزينههاي فرزندان ندارد. اين مسئوليتها وظيفه مرد است» ن.ک نقش و جایگاه حقوقی زن در اسلام ص23
میتوان چنین گفت كه مرد سهمالارث مضاعف دارد امّا در مقابل مسئوليت سنگينتري متوجه اوست. او موظف به پرداخت مهر و نفقه زن و فرزندان و تأمين تمام نيازمنديهاي خانواده است. فرایندی كه براي آن در نظر گرفته شده يكسره مرد را محكوم به اداء آن ميكند و حتّي ضمانت كيفري براي آن در نظر گرفته شده است که اگر مرد برخلاف ان رفتار کند مجرم شناخته میشود . چنانچه در قانون مدني ايران وظيفه اقتصادي و تأمين معاش بر عهدة زوج گذاشته شده است.بدين معنا كه تأمين نفقه، مسكن، بهداشت بطور متعارف و نيز هزينههاي مربوط به آموزش و تربيت فرزندان به عهدة شوهر است.
زن به مجرد عقد نكاح مالك مهر شده و با قدم گذاشتن به خانه شوهر مستحق نفقه است و اين استحقاق بگونهاي است كه خصائص انحصاري دارد؛ مثلاً تقدم بر نفقه اقارب ممتاز و بودن طلب زوجه از اين بابت، امكان درخواست نفقه ايام گذشته از ويژگيهاي خاص نفقه زن است.
در مقابل گرچه زوجه ( زن ) حق تملك را دارا ميباشد .لکن هيچگونه تعهّدي از لحاظ قانوني و حقوقي در ارتباط با تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده بر عهدة او نميباشد. بدين لحاظ است كه در صورت استنكاف شوهر از پرداخت نفقه، او ميتواند با طرح دادخواست در دادگاههاي خانواده عليه زوج اقامه دعوا كند. بنابراين زوج فكر نكند كه به زوجه احسان ميكند. بلكه اين كار از لوازم تأسيس و صيانت خانواده است.
پس هرچند ممكن است زن متمكن و داراي اموال و درآمد باشد و مبالغي از بابت كار در بيرون از خانه به دست آورده باشد و از اين طرف شوهرش فقير و تهيدست باشد، با اين حال زن موظف به تأمين نفقه خود و فرزندان ـ چه رسد به شوهر ـ نميباشد، امّا شوهر تهيدست موظف به پرداخت مهر و نفقه زن متمكن ميباشد.[7]
در نتيجه
1- «اسلام بر سلامت مادي و معنوي خانواده به عنوان اصليترين نهاد جامعه و مهمترين جايگاه پيدايش و پرورش انسان، اهتمامي بس وسيع دارد و مجموعه نظام حقوقي و از جمله حقوق مربوط به زن را به گونهاي سامان بخشيده است كه با اين هدف سازگار باشد.» [8]
2- وضع احكام شرعي و از جمله احكام ارث مبني بر حكمت است نه علّت ضمن اينكه نوعي هم ميباشد و نه شخصي، از اين رو اگر احياناً در برخي موارد موضوع قبول شد يا منفي گشت به معناي زوال احكام حكيمانه نميباشد. پس اگر زن علاوه بر كار در خانه كه ناشي از روحيه ايثار و فداكاري اوست و جنبة كاملاً اخلاقي و ارزشي دارد ـ گرچه ميتواند در قبال آن طالب اجرت باشد ـ در بيرون از خانه هم كار كند و درآمدي به دست آورد، مسئوليتي در رابطه با مخارج خانواده، فرزندان و حتّي خودش ايجاد نميشود و از مسئوليت مرد در اين موارد، اصلاً نميكاهد.
3- اين تفاوت در سهم الارث زن و مرد در تمام مواردي كه وارث از هر دو جنس تشكيل ميشود، ديده نميشود به عبارت بهتر «دو برابربودن سهم مرد از ارث يك قاعدة عمومي نيست؛ زيرا نه تنها در برخي موارد، زنان برابر مردان ارث ميبرند ـ سهم والدين با وجود فرزند براي ميت ـ بلكه گاهي با تفاوتي زياد بيش از مردان از ارث بهرهمند ميشوند، مثل آنجا كه ورثه ميت فقط پدر و دختر باشد». [9]
در پایان باید گفت که اگر در برخي از روايات گفته شد ه ، زن چنين و چنان است، بدون احاطه به فهم روايات نميتوان از آن استفاده كرد. چه اينكه بسياري از اين روايات از نظر سند داراي اشكال است مثلا شاید شنیده باشید که علامه مجلسی نقل میکند که سوره یوسف را به زنان نباید یاد داد . در مقابل وقتی به قران نگاه میکنیم میبنیم قران تصریح میکند که همه قرآن برای عموم مردم جهان و تمام عالم _ چه زن و چه مرد_ نازل شده است بعلاوه وقتی سیره عملی مسلمین در صدر اسلام را مرور میکنیم میبینم که زنان بسیاری حافظ کل قرآن بوده اند چنانکه عایشه دختر ابوبکر بن ابی قحافه و همسر پیامبر حافظ کل قرآن بوده است و در فقه و شعر توانا بود و روایات بسیاری از پیامبر نقل کرده است و علمای اهل سنت بدان روایات فراوان استناد و تمسک میجویند .
______________________________
1- بررسي حقوق زنان در مسأله طلاق ص17
2-حقوق زن در اسلام و جهان ص 7 الی 10
3- کتاب ایران
4- رساله نوين ص16
5- حقوق زن در اسلام
6- بحار الانوار 104/327
7- قانون مدنی مواد، 1058، 1111، 1112، 1129، 1206، 1207، 1118و 1111.
8- فلسفه حقوق = قدرت الله خسروشاهی ص148
9- همان

چکیده کتاب زن در آیینه جلال و جمال ( این کتاب ۴۰۰صفحه دارد و به کلیه مسائل مربوط به جنبه های انسانی و حقوقی زن در اسلام پرداخته است)
ارزشها تابع جنسيت نيست
مرجعيت زنان
حقوق زن در اسلام :
۱-حقوق سیاسی
در زمینه حضور سیاسی زنان، اسلام فرصتهای مختلفی را برای آنان فراهم نمود. زنان در بیعت با پیامبر، در هجرت، جنگها و حضور در اجتماعات، نقش مهمی بر عهده داشتند. بیعت زنان با پیامبر گرامی اسلام، مهمترین نماد مشاركت سیاسی زنان در صدر اسلام به شمار میرود، كه آیه سوره ممتحنه نیز به آن اشاره دارد.( گفتنی است در عصرى كه در اکثر قبایل سرزمين حجاز، دختران خود را زنده به گور مىكردند، و هيچگونه حقى حتى براى زنده ماندنشان قائل نبودند، پيامبر با بیعت با زنان، هويت مستقل سياسى، اجتماعى و حقوقى به زنان بخشید . اضافه شده به متن)
علاوه بر آن، در موارد متعددی پیامبر گرامی اسلام با اصحاب خود مشورت مینمود و برخی از مشاوران از زنان بودند، بویژه همسر گرامی ایشان حضرت خدیجه رضیاللهعنها كه پیامبر در مسائل مختلفی با وی مشورت مینمود، به گونهای كه ابناسحاق از وی با نام «وزیر پیامبر» نام برده است. حضور و نقش زنان در جنگهای مختلف از دیگر جنبههای چشمگیر و مهم مشاركت سیاسی زنان است. آنان علاوه بر این كه گاه به صورت مستقیم در جنگ شركت میكردند، در تداركات و پشتیبانی جبهه نیز نقش مهمی بر عهده داشتند. (درپستهای بعدی بیشتر به ان خواهیم پرداخت) پرستاری و مداوای مجروحان، انتقال و حمل آب و غذا به جبهه، آشپزی، نگهداری وسایل رزمندگان، تهیه دارو، رساندن مهمات به رزمندگان، تعمیر تجهیزات آسیب دیده و انتقال مجروحان و شهدا به پشت جبهه از كارهایی بود كه زنان در جبهههای نبرد به عهده داشتند؛ به علاوه در پشت جبهه هم با تشویق مردان به جنگ و شركت در جهاد و با كمكهای غیرنقدی خود تأثیرات فراوانی در جنگها و پیروزی مسلمانان داشتند.( على(ع) مىفرماید با فرد بخیل، ترسو وحریص مشورت نکن، چون در هر یک از اینها نقطه ضعفى وجود دارد که مانع نیل تو به حقیقت مىشوند. نهج البلاغه نامه 53/ و نیز نقل شده که فرمود : ایّاک و مُشاوره النّساء فان رأیهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن»؛ از رایزنى با زنان بپرهیز، زیرا رأى آنان سست بوده، در تصمیمگیرى ناتوانند. نهجالبلاغه، نامه 31/ نیز ازعلى(ع) نقل مىکند پس از نقل این سخن: «ایّاک و مشاوره النساء»؛ از مشورت با زنان بپرهیزید ، بلافاصله عده ای از زنان استثناء مىشوند «الاّ من جربت بکمال عقل»؛ مگر زنانى که کمال عقلشان آزموده و اثبات شده است . بحار جلد103/ص۲۵۳__"کارل هافمن" تصریح مىکند زنها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه دربرخی موارد مغز آنان به طور متوسط 20درصد کوچکتر از مغز مردهاست(روانشناسى عمومى، ج1) فزونى هیجانات در بانوان نسبت به مردان بیشتر است: چنانکه خود ایشان اذعان مىدارند:«پژوهشهاى انجام شده بر روى دانشجویان نشان مىدهند که در چهار مورد از پنج هیجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هیجانهاى شدیدتر و فراوانترى گزارش مىکند تامردها، و آن هیجان مورد استثنا که مردها بر زن پیشى مىگیرند، خشم است زنها نه تنها هیجانهاى ظریف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بیشترى تجربه مىکنند، بلکه همچنین درموقعیتهاى مثبت و منفى، هیجانها را بهتر تشخیص داده و بیشتر به آنها پاسخ مىدهند. نتیجه آنکه عقل زنها هرگز کمتر از مردها نیست بلکه تعقل آنها (یعنى بهرهگیرى از عقل) کمتر است و این به واسطه هیجانات و احساساتىتر بودن آنهاست .روانشناسی عمومی ج 2، ص 53 ـ54. پاسخگو»اضافه شده به متن
عبدالسلام كریمی ـ سنندج- اهل سنت جنوب-قسمت اول
زن از دیدگاه قرآن
نقش و جایگاه زن یا مرد در معادلات اجتماعی و وزن هر كدام در تغییر و تحول اجتماعی، یكی از چالشهای دیرینه انسان متفكر در طول قرون و اعصار بوده است. در بستر زمان و تطور تاریخی تغییر نگرشها و باورهای فردی ـ اجتماعی، این نقش دستخوش تحولات چشمگیری گردیده كه گاه شكل ستیزه به خود گرفته و هر جنس علیه دیگر جبههگیری كرده و با تمسك و سوءاستفاده از تمامی ابزارهای انسانی و مادی (اندیشه و تكنولوژی) و حتی روحانی و دینی (آموزهها و غلطهای مصطلح، روایات جعلی) اقدام به اثبات برتری جنسیت خود نموده است. این انگارههای ذهنی و باورهای اجتماعی گاه چنان جامه استدلال و منطق بر قامت اندیشه و سنت پوشانده است كه نامآوران عرصه تعقل و تدبر را به غلط افكنده است و جملاتی از آنان در حافظه تاریخ ثبت گردیده كه متفكران عصر جدید را نیز بعضاً با تردید جدی روبرو میسازد.
موضوع این تحقیق بررسی جایگاه زن از دیدگاه اسلام میباشد و مستند برای ما مطالب و نظرات قرآن مجید و سنت مسلّم پیامبر اسلام صلیالله علیه وسلم بوده كه شامل قول و فعل و تقریر آن حضرت است.
فایده این پژوهش بررسی دو چیز است:
اول: شناخت مقام و منزلت زن در اسلام، و حقوق متقابل او، و اصول تشكیل خانواده و نگهداری آن، روش معاشرت و كسب لذتهای معقول و حلال در زندگانی، و جلب آرامش و امتداد زندگی به وسیله فرزندان خوب، كه همه اینها تضمینكننده واقعی سعادت دنیا و آخرتند.
دوم: رفع تهمت از اسلام و فرهنگ متعالی آن، كه بیش از هر قانونی آسمانی و زمینی دیگر به زن احترام گزارده، مقام او را بالا برده و حقوق بیشتری را در همه ابعاد زندگی برایش مقرر داشته است. امروزه كه مظاهر تمدن جهان، خصوصاً پیشرفت علوم، اذهان و قلوب را مسخّر ساخته است، افراد و گروههای مغرض، یا كماطلاع و یا سادهلوح به تحریك سیاستمداران جهانخوار، میكوشند كه دین اسلام را مخالف و مخرب زندگی و پیشرفت معرفی كنند. از آن جمله این تهمت ناروا كه اسلام زن را از حقوقش محروم ساخته و احترامی برای زن قایل نیست؛ در حالی كه این دین اسلام بود كه برای اولین بار زن را به مقام ارجمندش رساند و حقوق حقهاش را بیان و به پاسداشت آنها تأكید اكید نمود.
مقام و منزلت زن از دیدگاه قرآن در عصری كه اسلام ظهور كرد، تقریباً زنان تمام جوامع از جایگاه مناسبی برخوردار نبودند و حتی از ابتداییترین حقوق انسانی محروم بودند. با این حال، جامعه عرب جاهلی، محل ظهور اسلام، در میان جوامع آن دوره وضعیت خاصی داشت، چنانكه آن را «معروفترین نقطه عالم از نظر بدرفتاری با زنان» دانستهاند.( اسلام اولین دین ومرام و مکتبی است که به زنان حق مالکیت میدهد چیزی که زنان اروپایی تا اوایل قرن بیستم از آن محروم بودند. اضافه شده به متن)
این وبلاگ به سئوالات شما درباب زن و ایات قرانی پاسخ میدهد !
پاسخ به شبهات :
لینک مطلب کلیک کنید : مقصود قرآن از « زنان کشتزار شما هستند » چیست؟
اینک مرتبط :پاسخ به یک سوال ( شهادت زن نصف مرد؟؟)
+ ادبیات محاوره + شبهه نقصان عقل زن
آیا مرد حق دارد زن را کتک زند ؟(ادامه مطلب)
طبيعت الهي يا الهيات طبيعي
در نقد تفسير جديد از وحی
بخش دوم وپايانی
"بهاءالدين خرمشاهي"
تعارض احتمالي قرآن با علم
(شامل مطالبی در عدم تعارض قرآن و علم و پاسخ به موارد مطرح شده سروش)
پاسخ سید محمد علی ایازی به اخرین نامه دکتر سروش
با عنوان : نه طوطی نه زنبور
قران کلام خدا ( نقدی بر محمد مجتهد شبستری)
آدم و تکامل ! ( ایات قر ان و نظریه تکامل )
قرآن صریحأ تاکید میکند که آفرینش «انسان» از خاک آغاز شده است و طی مراحل و تطورات گوناگون تبدیل به انسان ، عالیترین موجود زنده در آخرین مرحله تکاملی میشود.
« کسی که آفرینش همه چیز را نیکو کرد و آفرینش انسان را از گل آغاز نمود » سجده 7
و نیز قرآن آفرینش هر موجود زنده را از آب میداند :
« و هر موجود زنده ای را از آب آفریدیم » انبیا 30
« و خداوند تمام جنبندگان را از آب افرید برخی از آنها بر شکم میروند برخی بر دوپا و برخی برچهارپا حرکت میکند خداوند هر چه بخواهد می آفریند که خدا بر هرکاری توانا است» نور45
قرآن در عموم آیات مربوط به آفرینش آدم روی این محور تاکید میکند که در افرینش او کاری خاص و برجسته صورت گرفته و آن حلول روح الهی در پیکر مادی است که آنرا از سایر موجودات که پیش از او آفریده شده اند ، متمایز میکند و این خود متاسیون و جهشی است در روند آفرینش .
بدین ترتیب موجودی بر این کره خاکی بوجود آمده است که از آن پس یکه تاز کره زمین میشود؛ یکه تازی بی معارض که هیچ موجودی از موجودات قبل از او توانایی ندارد او را محدود کند.
ماجرای آفرینش آدم در قرآن چنین ترسیم شده است ، که انسان در جریان تحول مادی و دگرگونیهای فیزیولوژیک [1] به مرحله ای از مراحل آفرینش میرسد که به « نفخۀ روح الهی » نام میگیرد [2] و آفرینشی دیگر می یابد [3] و در مسیر عادی طبیعی خود به یک جهش الهی و ملکوتی دست می یابد و موجودی برتر میشود [4] بدانگونه که حتی فرشتگان در برابر او خضوع میکنند [5] و نیروهای معنوی جهان هم منحصرأ رام او شدند .[6]
آفرینش آدم و اعتراض گونه ملائکه
« هنگامیکه خدایت به فرشتگان فرمود : من جایگزینی را در زمین قرار خواهم داد...» بقره 30
جانشین یا جایگزینی آدم به چه معنی است و آدم در زمین بجای کیست ؟
برخی گفته اند : او خلیفه الله ، بجای خداوند است که به حق حکمرانی میکند ؛ اما این معنی بعید است ، زیرا خداوند در شئون خداوندیش جای خالی ندارد تا دیگری بجای او بنشیند ، خداوند پیامبران می فرستد و کتب مشتمل بر احکام و تکالیف نازل میکند ، پیامبران و هر که در خط آنها است احکام و وحی دریافتی را به دیگر مکلفین میرسانند ، عنوان منطبق بر اینها سفارت ، رسالت و نبوت است نه خلافت .
قول دوم آنست که ادم و نسل او جانشینان فرشتگان شده اند که آنها پیش از آدمیان سکنه زمین بوده اند . این قول نیز مخدوش است ، زیرا کیفیت خلقت زمین با خلقت ملائکه متناسب و سازوار نیست و چنین کاری از حکیم صادر نشود.
قول سوم انست که آدم و فرزندانش جایگزین جننیان هستند که براین زمین میزیسته و عامل تبهکاری و خونریزی بوده اند این قول نیز به قول دوم شبیه است و مخدوش است.
قول چهارم که صحیح است آنست که ادم و نسلش جایگزین آفریده ای مکلف و صفاتی مشابه حالات و صفات آدمیان که براین زمین زندگی میکرده اند چنان که آفرینش این نسل نیز چون دوران خود را سپری کند جای خود را به نسلی مشابه به این نسل که آفرینش آنها سازوار آفرینش دگرگون شده ی زمین باشد بسپارد و طبق احادیث عدیده پیش از آفرینش آدم و این عالم و نسل حاضر ، عالمهایی و نیز نسلهایی از همین نوع بر این زمین میزیسته اند .
حتی برخی از آیات قرآن این معنا را میرسانند :
« آیا ما به آفرینش نخست خسته شده ایم ؟! خیر بلکه این افریدگان هم اکنون در حال تبدیل به آفرینشی نویین می باشند» ق 15
« آیا روزگارانی دراز بر انسان نگذشت که چیز قابل بیانی هیچ نبود ؟!» انسان 1
« چرا به خداوند شکوهمندانه نگاه نمیکنید در حالی که شما را در مراحل و خلقتهای گوناگون آفرید » نوح13و14
«پروردگار تو (از خلق) بی نیاز و به همه مهربان است. اگر بخواهد شما را (از روی زمین) ببرد و همه را فانی کند .آنگاه پس از شما هر که را خواهد جانشین شما کند . چنان که شما را از ذریه گروهی دیگر پدید آورد.»۱۳۳انعام
در برخی روایات که در اینباره آمده تعبیراتی مانند « الف الف عالم و الف الف ادم» بکار برده شده که مراد از این لفظ میلیون نیست بلکه منظور از این تعبیر مبالغه و بیان کثرت است ؛ یعنی چه بسیار ؟!
امام علی (ع) : « بنی آدم هفتاد جنس بوند همه انها از نسل آدمند جز یاجوج و ماجوج ( اقوام یوچانگ و مانچو) »[7]
باز از امیر المونین روایات شده که حضرت در پاسخ به کسی که پرسید قبل از ادم ابوالبشر که بوده ؟ فرمود : آدم ، وی سئوال خودرا تکرار کرد ، فرمود : اگر صد بار هم بپرسی خواهم گفت ادم.[8]
ابو حمزه ثمالی گوید : امام سجاد – ضمن حدیثی مفصل ــ به من فرمود : تو گمان داری که خداوند آفریده ای را پیش از شما نیافریده ؟ آری بخدا سوگند هزار هزار ادم و هزار هزار عالم افریده که تو در اخرین آن عالمهایی [9]
نیز از امام باقر روایات شده : خداوند پس از فنای این خلق و این عالم ،خلق و عالمی دیگر پدید می آورد که او را به یگانگی پرستش کنند با زمین و آسمانی دیگر (دگرگون شده ) ، انگاه فرمود : آیا میپنداری جز شما بشری نیافریده ؟ چنین نیست بلکه هزار هزار عالم و هزار هزار ادم آفریده که تو آخر آن عالمهاو اخر آن ادمهایی .[10]
و بسا سخن گونه ملائکه :« آبا کسی (یا کسانی) در زمین جای میدهی که در آن تبهکاری کند و کشتار و نماید ؟! در حالی که ما تو را تسبیح و تقدیس میکنیم و هرگز سر از بندگیت برنتابیم ..» اشاره به همان افریده های مشابه باشد.
آدم و بهشت
« و گفتیم ای آدم تو وهمسرت در این باغ سر سبز و پر نعمت سکنی گزینید و از نعمتهای ان هرچه خواهید بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که در اینصورت از ستمکاران به خویش خواهید بود»
«اما این بهشت که قرآن انرا به «جنه» ( باغ سرسبز) تعبیر کرده آن بهشت جاوید نیست که خداوند در غیب به مومنان وعده داده است .
حسین بن بشار از یاران نزدیک امام صادق گوید : از امام راجع به بهشت ادم – که بر اثر ترک اولی از ان بیرون شد ــ پرسیدم . فرمود : آن بهشتی در این دنیا بوده که ماه و خورشید در آن طلوع میکرده و اگر بهشت جاوید بود از آن بیرون نمیشد. [11]
و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو...» یعنی : آنها ( ادم و حوا و ابلیس یا ادم و حوا به لحاظ نسل و ذریه آنها) را گفتیم : ( از منزلت خویش یا از خوشی و تنعم ) فرود آیید ( و ازاین پس ) دشمن یکدیگر باشید ( ابلیس با ادم و نسل او یا فرزندان ادم با یکدیگر به مقتضای سرشت ). بقره ۳۶
_____________________________
1- حج22
2- سجده 9
3- حج22
4- اسرا70
5- ص73
6- در میان آیات قران تنها یک آیه است که روی آفرینش معجزه آسای ادم نکیه دارد که آن آیه 59 سوره آل عمران است . شناخت اسلام : « همانا مثل سرگذشت عیسی پیش خدا نظیر سرگذشت ادم است او را از خاک بپداخت سپس(ثم = میتواند به معنای بعد از مدت طولانی باشد) بدان گفت باش پس چنان شد» این ایه بدنبال آیاتی آمده است که مربوط به حضرت عیسی است و همواره تاکید میکند که عیس مخلوق خداست نه فرزند خدا و انچه در سرگذشت عیسی امده که وی از مریم به دنیا آمده ، بی آنکه پای انسان دیگری به عنوان پدر در کار باشد دلیل نمیشود که عیسی پسر خدا خوانده شود ، زیرا پیدایش این فرزند از مادر ، بدون دخالت پدر ، یک رویداد خارق العاده بود که به ارادۀ خداوند رخ داده است ، همچنانکه پیدایش ادم یعنی جاندار دارای روح الهی که باعث شده از همه موجودات برتر و متمایز شود نیز یک رویداد خارق العاده و اعجاز گونه بوده است که به اراده خداوند بوده است. ملاحضه میشودکه در این آیه این نکته نهفته است که آفرینش ادم و افرینش عیسی همسانند. ایا کسی میتواند ادعا کند که قرانبا انچه دربارۀ آفرینش حضرت عیسی گفته روند طبیعی و علمی و عمومی انسانها و تمام موجودات را در طول زمان و تولد انها را از پدر و مادر نفی کرده است ؟ مسامأ خیر زیرا قرآن در دهها ایه نظام توالد و تناسل را از نشانه های قدرت و حکمت آفریدگار جهانیان شمرده است.» (اندکی تصرف در تلخیص)
7- روضه کافی حدیث274
8- بحار ج 25/25و26
9- همان
10- سفینه البحار + توحید شیخ صدوق
11- بحار ج6/284+ روایتی از امام باقر نیر بدین مضمون هست.
جرجانی در تعریف خود از دین چنین گفته است :
« دین و ملت اصولا به یک معنی میباشد و اختلاف آنها اعتباری است ، زیرا شریعت را بدین لحاظ که از آن پیروی میشود دین گویند و بدین جهت که گرد آورنده و جامع نفوس است ، ملت خوانند ، و از اینرو که مرجع ( و در نهاد ) همگان است مذهب نامند .»
چنانکه راغب اصفهانی در مفردات گفته : « شریعت را به اعتبار طاعت و پیروی، دین گویند و آن با ملت و طریقت در آن ملحوظ است »
دین ، سنت نیست که متعلق به عصری خاص یا برهه ای از زمان باشد و یا مختص به قوم یا قبیله ای خاص باشد . ازینرو است که در همۀ اعصار تاریخی و در میان همۀ اقوام بشری اعم از بدوی ترین قبیله و نیز متمدن ترین جوامع بشری وجود دارد و این حقیقتی است انکارناپذیر.
دین، سنت نیست که مورثی باشد و به ارث برسد . دین فطرت است .
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ »
« مصمم و با میل کامل به دین روی آور ، دینی که خداوند آنرا با سرشت بشر درآمیخته و مردمان را بدین سرشت آفریده ، دگرگونى در این آفرينش خداوند نیست این دین استوار است ، ولی بیشتر مردم به این حقیقت نا آگاهند » روم 30
« ان الدین عند الله الاسلام » « همانا دین نزد خداوند اسلام است » آل عمران19
« لا اکراه فی الدین » در کار دین اجبار و اکراهی وجود ندارد .بقره 256.( آزادی در پذیرش اسلام-کلیک کنید)
و اما روایاتی دراین باره :
امام علی (ع) : « سرآغاز دین شناخت خداوند است ، و کمال شناسایی او باور کردن ذات پروردگار است ، و کمال ایمان ، به او پیوستن است و از خویش گذشن و کمال یگانه دانستن اخلاص به اوست...»[نهج البلاغه خطبه 1]
و نیز فرمودند : دین را جز عقل سامان نبخشد .
دین و ادب هر دو محصول خردند .
دین آدمی را از هر کار زشتی باز می دارد .
دین انسان را بزرگ میدارد .(غرر الحکم)
« دینی که با علم و دانش همراه نباشد ارزش ندارد » بحار2 117
پیامبر فرمودند :« آنکس که عقل ندارد دین ندارد . » « خلق نیکو نیم از دین است » (بحار الانوار72/ص227)
« این دین مدام برپا خواهد ماند و گروهی از مسلمانان از آن دفاع کنند و در کنار ان بجنگند تا قیامت بپا شود » و فرمود « در هر عصر و زمانی گروهی از امتم مدافع احکام خدا باشند و از مخالفان باکی نداشته باشند » کنزالاعمال حدیث34499و34500
« چون در اخرالزمان دینتان دستخوش افکار گوناگون گردد بر شما باد دین بادیه نشینان و زنان ( که دین انها از الایش به افکار مصون مانده) » « روزگاری به مردم بیاید که دینداری بسان نگهداری اتش به دست باشد» بحار 52/111 (احادیثی دراینباره کلیک کنید)
سئوال شد بدبخترین مردم کیست؟ فرمود بدبخترین مردم کسی است که دین خود را به دنیای دیگری بفروشد. امام علی بحار 75/301
دیندار کیست ؟ « دیندار، اندیشید، در نتیجه آرامش و وقار بر او ظاهر گشت ، و به حالت ثبات و استقلال شخصیت دست یافت پس فروتن گشت ، و بدانچه خدا برایش انتخاب نموده قانع گردید ، پس از همه کس بی نیاز شده و بدانچه خداوند به وی داده بسنده کرد ، و از جامعه ( به صفت فرو رفتگی به دنیا ) جدا گشت ، آنگاه از اندوهها ی (مربوط به دینا) رها گردید ، و شهوات را از خویش براند پس آزاد وآزاده گشت ، و خویشتن را از دینا و علایق ان جدا ساخت پس از شر و افات ان مصون ماند و کینه را از دل فرو ریخت پس محبت و مردم دوستی بر او ظاهر گشت و از مردم نترسید و انها را از خود نترسانید و درباره آنها خطایی مرتکب نگشت در نتیجه از شرشان محفوظ ماند و دل از همه چیز بکند ، پس به مراد خوی نائل گشت و به کمال فضیلت دست یافت ، وبا بصیرت به اینده خویش نگریست پس از پشیمانی و پریشانی ایمن گشت » امام صادق بحارالانوار جلد2ص53
ـــــــــــــــــــــ-
لینک مرتبط دین فطری است
و کتاب فطرت و دین نوشته علی ربانی گلپایگانی :
کتاب فطرت ودین فصل اول تاپایان فصل چهارم
کتاب فطرت و دین.فصل پنجم تاپایان فصل ششم
کتاب فطرت و دین فصل هقتم تاپایان فصل نهم
شامل(● فصل يكم: تعريف و ويژگي هاي فطرت أ. تعريف لفظي ب. تعريف حقيقي ۱تفاوت طبيعت، غريزه و فطرت ۲ويژگي هاي فطرت ● فصل دوم: فطرت و معرفت ۱.افلاطون و معرفت فطري۲. معرفت فطري در فلسفه جديد غرب ۳.حكماي اسلامي و معرفت هاي فطري ۴.سخن ابن سينا دربارة ادراكات فطري ۵.فطريات ادراكي يا اصول شناخت ۶.پاسخ به يك اشكال۷.تحليل و نقد۸.نتايج بحث ● فصل سوم: تمايلات و گرايشهاي فطري أ. تمايلات شخصي ب. تمايلات اجتماعي ج. تمايلات عالي ۱.توضيحات ۲.پاسخ به يك اشكال ● فصل چهارم: راه اثبات فطريات ۱.روش حسي مستقيم (درون كاوي )۱.روش حسي غيرمستقيم۲. ارزيابي اين روش ۳.روش تحليلي عقلي ۴.روش نقلي (وحياني )● فصل پنجم: قرآن و معرفت فطري ۱.ريات نظري و عملي۲.آسيبهاي معرفت فطري ۳.ابزدگي در قبول و رد۴.امل محرِّك و منبِّه فطرت ● فصل ششم: هدايت و معرفت فطري در احاديث اسلامي ۱.فطرت و معرفت ۲. قلمرو فطرت۳.ميثاق فطري، كَي و چگونه؟۴.تحقيق و بررسي۷.ميثاق فطري و خطاب تكويني ۸.آيا معرفت فطري اكتسابي است؟ ۹.آيا معرفت فطري همان معرفت قلبي است؟۱۰-عقل و قلب دو مركز هدايت فطري ● فصل هفتم: فطرت و خداشناسي أ. فطرت و خداجويي ب. فطرت و خداشناسي ج. فطرت و خداگرايي ● فصل هشتم: فطرت و تجربه ديني ۱-تجربه ديني چيست؟ ۲.آيا تجربه هاي ديني هسته مشتركي دارند؟۳.احساس و ادراك در تجربه ديني۴.برهان تجربه ديني۵.مقايسه برهان تجربي با برهان فطري ● فصل نهم: فطرت و شريعت ۱.شريعت و شرايع آسماني۲. نبوت، مكمّل فطرت۳. هماهنگي فطرت و شريعت۴. فطرت رمز جامعيت و جاودانگي شريعت ● فصل دهم: فطرت و اخلاق۱.اخلاق مباحث مربوط به آن ۲.ریشه هاي اخلاق۳.مكتب هاي اخلاقي ۴.تحليل و بررسي ۵.نقش فطرت در اخلاق۶.كليت و جاودانگي اخلاق)
« فلینظر الانسان مّم خٌلِِق خٌلِق مِن ماءِ دافق ،يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ » طارق/7
راغب گفته: ترائب دنده های سینه است و واحد آن تریبه است . مجمع البیان در ذیل اللغه گوید : ترائب اطراف سینه و مفرد آن تریبه است و در المعنی در ضمن نقل چند قول از عطا نقل کرده صلب مرد و ترائب زن ، زیرا که فرزند از دو آب بوجود می آید و در آخر فرموده : مشهور در کلام عرب ترائب استخوانهای سینه و بالای آنهاست . و همین طور در صحاح و قاموس واقرب الموارد ، در قاموس معانی دیگر نیز احتمال داده اند .
به ضرورت میدانیم که یک نوع نزول قرآن به رسول خدا به تدریج و در عرض بیست و سه سال بوده است . ولی در قرآن آیاتی داریم که ظهور بلکه صریح آنها نزول قرآن در یک ماه و یک شب است مثل {شهر رمضان الذی پدنزل فیه القرآن...}(بقره:185)
این آیه روشن است در اینکه قرآن تمامأ در ماه رمضان نازل شده و در آیه {انّا انزلناه فی لیلة مبارکة...}(دخان:3) دلالت دارد که در یک شب از ماه رمضان بصورت کامل نازل شده است و آیۀ {إنّا انزلناه فی لیلة القدر}(قدر:1) صریح است دراینکه آن شب شب قدر بوده است ، بنابراین توفیق میان این دو مطلب چطور ممکن است ؟
در بیان توفیق دو مطلب فوق ، قولی است بسیار متین و دقیق و آن اینکه قرآن مجید دو دفعه نازل شده است . یک دفعه به طور فشرده و بسیط و دفعه دیگر به طور تدریج و تفصیل و در عرض بیست و سه سال . و آیاتی از قیبل { شهر رمضان الذی پدنزل فیه القرآن- إنّا انزلناه فی لیلة القدر} راجع به نزول اول و آیات { و قرآنا فرقناه لتقرأه علی اناس علی مکث و نزّلناه تنزیلا}(اسراء:106) راجع به نزول دوم میباشد و جالب است آیاتی که راجع به نزول دفعی هستند با لفظ انزال آمده که دلالت بر دفعی بودن دارند چنانکه آیات تدریج نوعاً با لفظ «تنزیل» آمده اند.
در توضیح مطلب مثلی می آوریم . فرض کنید شخصی دوهزار متر مربع زمین دارد دفعة به خاطر او می افتد که این زمین را دو دستگاه خانه ساخته و بفروشد اکنون همۀ آن خانه ها به طور فشرده و بسیط در ذهن این شخص هست ولی نمیداند کوچه کجاست ، راه روها کدامند ، حیاطها در کدام جهت خواهند بود ، اطاقها ، حمام ها ، انبارها و.. در کجا قرار خواهند گرفت. مهندسی می آید و آن طرح را روی کاغذ می آورد و نقشه میکشد و همۀ آنچه را که گفته شد روی کاغذ مشخص میکند. یا انسان میخواهد کابی بنویسد یا سخنرانی بکند مطالب به طور فشرده و بسیط در قلب او موجود است سپس به وسیله قلم یا زبان آنها را توضیح و تفصیل میدهد.
همچنین قرآن بطور بسیط و فشرده در یک شب به قلب مبارک آن حضرت نازل شده ولی احتیاج به تفصیل داشته است و برحسب موارد و اتفاقات بار دیگر جبرئیل آنها را مشروحأ و مفصلأ بر آن حضرت نازل کرده سپس به وسیلۀ آن بزرگوار بر مردم ابلاغ میشده است. {کتابٌ أحکمت آیاته ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر}(هود:1)« کتابیست که ایات آن استوار گشته ، سپس از جانب خداوند حیکم شرح و تفصیل داده شده است»
ظاهرا « اٌحکمت» راجع به نزول اول و حالت بساطت آن و «فصّلت» راجع به نزول دوم و جداجدا بودن انست. نزول دوم به حکم نقشه کشی مهندس است.
مرحوم ابو عبدالله زنجانی در تاریخ قرآن ص31 ترجمۀ سحاب گوید : علاوه بر این ممکن است بگوییم روح قرآن و اغراض کلیه ای که قرآن مجید به آن توجه دارد در دل پاک پیغمبر (ص) در شب قدر تجلی نموده که { نزل به الروح الامین* علی قلبک} (شعرا:193) سپس به زبان مبارکش آیه آیه و جدا جدا در طول سنوات ظهور نموده است.
محقق طالقانی در تفسیر پرتوی ريالرآن ذیل{ إنّا انزلناه فی لیلة القدر} مینویسد : از آن آیاتیکه قرآن و نزول آنرا توصیف و تعریف مینماید به وضوح بر می آید که قرآن به دو صورت مشخص و دو مرتبه نازل شده است : اول به صورت نزول بسیط و جمع و پیوسته. دوم: به صورت باز و تدریجی و تفصیلی.
صاحب المیزان نیز در ذیل { شهر رمضان الذی پدنزل فیه القرآن} این مطلب را قبول و بر آن استدلال کرده است.
استدلال
طرز استدلال به مطلب فوق این است که انزال و تنزیل گرچه هردو به یک معنی اند ولی غالبا در باب افعال دفعی بودن و در باب تفعیل تدریج است.
آیاتی که در اول بحث نقل شد از قبیل { إنّا انزلناه فی لیلة القدر- انّا انزلناه فی لیلة مبارکة - شهر رمضان الذی پدنزل فیه القرآن} همه ظهورشان در انزال دفعی است ، ایضأ آیۀ {کتابٌ أحکمت آیاته ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر} هکذا آیات { بل هو قرآن مجید * فی لوح محفوض}(بروج21و22) {انه لقرآن کریم * فی کتاب مکنون *لایمسه الا المطهرون* تنزیل من رب العالمین}(واقعه77-80) ظاهرا در یکپارچگی قرآن اند.
ایۀ {ولقد جئناهم بکتاب فطلناه علی علم..}(اعراف:52) « ما کتابی برای مردم فرستادیم (اسرار و رموز آنرا) با آگاهی شرح وتفصیل دادیم ..»
این ایه روشن میکند تفصیل عارض بر کتاب است پس از آمدن کتاب راجع به نزول اول ، و تفصیل راجع به نزول دوم میباشد.
ایضأ آیۀ { وما کان هذا القرآن أن یفنری من دون الله و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل الکتاب لاریب فیه من رب العالمین} (یونس37) این ایه هم به بیان تفصیل بعد از نزول دفعی اشاره کرده اگر مراد از الکتاب قران باشد.
و نیز آیۀ {ولا تعجل بالقرآن من قبل أن یفتری الیک وحیه}(طه114)
این آیه هم میرساند که قرآن قبلا در قلب پیامبر بوده ولی خواندن و ابلاغ منوط به وحی دوم بوده لذا میفرماید در خواندن قرآن عجله نکن.
هکذا آیۀ {لا تحرّک به لسانک لتجعل به * انّ علینا جمعه و قرآنه * فاذا قرآنه فاتّبع قرآنه * ثم علینا بیانه} (قیامه16- 19) «(ای رسول) زبانت را بخاطر عجله برای خواندن قرآن حرکت مده* چرا که جمع و خواندن قرآن بر عهده ماست*و هنگامی که ما آنرا خواندیم بعد از آن تو از ما پیروی کن* سپس بیان و (توضیح) آن نیز بر عهده ماست»
این آیات دلالت دارد بر اینکه آن حضرت قبلا قرآن رامیدانسته است خداوند میفرماید شتاب مورز ، نخست باید ما بخوانیم سپس تو مانند خواندن ما بخوانی .
اما آیات { و قرآنا فرقناه لتقرأه علی اناس علی مکث و نزّلناه تنزیلا}(اسراء:106) {و قال الذین کفروا لولا نزّل علیه القرآن جمله واحده کذالک لنثبّت به فوادک و رتّلناه ترتیلا}(فرقان32) صریحشان در نزول تدریجی است.(قاموس قرآن)
واما وحی
وحی انبیا همان تفهیم خفی و کلام خفی است که از جانب خداوند القاء میشود و خداوند از آن با «سخن گفتن خداوند» تعبی میکند وآن سه قسم است :
وحی ، ایجاد نوع خاص صدا آمدن فرشته.« برای هیچ بشری نیست که خداوند با او سخن گوید مگر به طور وحی و القاء به دل او ، یا از پس پرده(مثل حضرت موسی) و یا فرشته ای می فرستد و او به اذن خدا آنچه را که خدا تفهیم میکند خداوند بلندمرتبه و حکمت کردار است. ا پیامبر همانطور با هر سه راه دینی به تو وحی کردیم.»(ایه 51شوری)
میشود خواب انبیا را از اقسام قسم اول دانست چنانکه در خواب دیدن حضرت ابراهیم درباره ذبح فرزندش و خواب دیدن حضرت رسول درباره دخول به مسجدالحرام و غیره نیز از اقسام حی و تفهیم خفی اند.(قاموس قرآن)
از امام باقر روایت شده که هرگاه به پیغمبر وحی میرسید اکر توسط جبرئیل بود میفرمود : این جبرئیل است و جبرئیل به من چنین گفت واگر بدون وساطت جبرئیل بود حالتی بین خواب و بیداری و غشوه به پیامبر دست میداد و این حالت براثر سنگینی وحی بود.
زراره گوید: به امام صادق عرض کردم فدایت گردم آن غشوه که در حال وحی بر پیغمبر عارض میشد چگونه بوده است؟ فرمود: این هنگامی بود که کسی(ملکی) میان پیامبر و خداوند نبود و این در وقتی بود که خداوند بر او تجلی مینمود. سپس فرمود : ای زراره اینست نبوت و در اینحال حضرت سر تعظیم فرود اورد(سجده کرد).
روایتی از امام علی وباز از امام صادق و باز از امام باقر نقل شده است(بحار 18/262 و 271)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|