..... |
دکتــر مــحمودرضا افـتخارزاده (مورخ.نویسنده ومترجم) :
تشیع امامیه پاسدارفرهنگ،هویت، استقلال و تمامیت ارضی ایران است!
این حقیقت و واقعیت خطاب به کسانی است که به راستی برای ایران و فرهنگ ایرانی دل می سوزانند و نگرانند!
یادآوری!
در دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی و در حقیقت پس از نهضت مشروطیت ، بی آنکه صدر و ذیل تاریخ پیوسته ی خویش را به درستی بدانیم و مبانی فرهنگ ملی خویش را به روشنی بشناسیم آنچنان دچار چپ زدگی و آفات حاصل از آن شده بودیم که ناخود آگاه و ناخواسته با جهان بینی مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی وآگاهی کاذب، به تاریخ و فرهنگ ملی ایران می نگریستیم . این بدیهی است که این جهان بینی بنا به ماهیت و خاصیت خود ، با ابزار شک و نقد و نفی ، همه ی میراث ملی را از بیخ و بن می زد و هیچ چیز را به رسمیت نمی شناخت و در اندیشه ی ساختن یک ایدئولوژی بود . نگاه این جهان بینی از ِآغاز تا انجام این بود که فرهنگ ملی را با همه ی معانی ، مفاهیم و جان مایه های اسطوره ای اش به ایدئولوژی دنیوی مادی سیاسی تبدیل کند و چنین کرد . این واقعیت با خلق و خوی قومی توده ای مساعد ما در آمیخت و ادبیاتی را پدید آورد که هنوز کم و بیش ورد زبان هاست . علوی صفوی کردن تشیع نیز از همین مقوله است . از دیگر سو افراط و تفریط ما ایرانیان همواره در تاریخ کار دست ما داده است . در این رویداد ، افراط پیشین به تفریط پسین انجامید و باستان گرایی افسار گسیخته و جاهلانه به مظلومیت مذهب گرایید و حسرت معنویت ، آه از نهاد توده ها بر آورد و چند نسل را شیفته و دلباخته ی جاذبه های حماسی سیاسی خویش کرد و این فرآیند آگاهی کاذب بود که روشنفکران ما دچار آن بودند بی آنکه با حقیقت تاریخ و فرهنگ ملی انسی داشته باشند !
طرح موضوع!
با حضور اسلام در ایران و غلبه ی پان عربیسم اموی عباسی که مبانی آن مبتنی بر قومیت عربی بود و به هر سرزمینی که پای می نهاد نخست می کوشید تا آن سرزمین را از بیخ و بن عرب کند و می کرد . شگفتا که گویا پیشینه ی بلند تاریخی تمدنی هم کارساز نبود زیرا مصر با وجود پیشینه ی فرهنگی تمدنی تاریخی چند هزار ساله مغلوب پان عربیسم شد و از بیخ و بن عرب گردید .
اما در ایران وضع به گونه ای دیگر رقم خورد ! نخبگان شریف، دانا و بس گرانمایه ی ایرانی از یک سو از همان آغاز با درایت هرچه تمام به تحلیل مقاومت ها پرداختند و از سرنوشت نهضت های مقاومت ملی ایران درس ها آموختند . از دیگر سو با ارادت و ایمانی که به حقانیت و مظلومیت اهل بیت پیامبر اسلام داشتند ، در تشیع خویشاوندی و همسویی بسیاری یافتند . چراکه علاوه بر گوهر دادخواهی و دادگری آن ، در تشیع زمینه های بسیار مساعدی برای پیوند ملیت و مذهب وجود داشت . زیرا امامان شیعه از همان آغاز، شعائر ملی ایران را به رسمیت شناختند ، مهرگان و نوروز و دیگر آیین های ایرانی را گرامی داشتند ، هدایای نوروزی را می پذیرفتند ، زبان فارسی را ارج می نهادند و به آن زبان سخن می گفتند ، پشتیبان ایرانیان بودند ، در ماجرای کشتار ایرانیان مقیم مدینه پس از ترور خلیفه ی دوم ، امام علی و فرزندانش به دفاع مسلحانه از ایرانیان پرداختند ، در پی قتل هرمزان سردار ایرانی توسط هواداران خلیفه ، امام علی سوگند یاد کرد که قاتل هرمزان را ( که پسر خلیفه بود ) کیفر خواهد داد و قاتل در خلافت آن حضرت به شام نزد معاویه گریخت !در ماجرای اشغال ایران توسط خلیفه ی دوم و اسارت بزرگ زادگان ایرانی ، امام علی از خرید و فروش اسیران جلوگیری کرد . در اینجاست که خاطره ی قومی که پاسدار ودایع است می گوید دختری از یزدگرد سوم ساسانی با امام حسین بن علی (ع) ازدواج می کند ، پیوندی بس مقدس و گرامی و میمون که تاریخ نیز با وجود عنادی که دارد آن را تایید می کند .
با این همه بر ایران از آغاز اشغال تا آغاز سده ی دهم هجری (۹۰۶ ق ) تسنن حاکم بود . در این نه قرن ، تشیع که تمامیت فرهنگ ، هویت و ملیت ایرانی را در بر داشت در اقلیت و مظلومیت محض بود .
تسنن در ایران به دلیل تعصب و تصلب عربی اش همواره به خلافت عربی وفادار بود و ایران را بخشی از قلمرو خلافت عربی می دانست و آرزو داشت که ایران و ایرانی روزی از بیخ و بن عرب شوند . تسنن از همان آغاز فرهنگ و میراث ملی ایران را میراث مجوس می دانست که اسلام آن را نسخ و محو کرده است . از این رو جشن ها و آیین های ملی ایران را به رسمیت نمی شناخت .
مشایخ ایرانی تسنن از بخاری تا غزالی به شدت عرب زده بودند و برای خویش هویتی عربی قائل بودند و پیشینه ی تاریخی خویش را نقد و نفی می کردند .فردوسی توسی راکه شیعه بود و با سرایش شاهنامه ، شناسنامه ملی تاریخی فرهنگی و خاطره ی فومی ایرانی را زنده کرده بود ، مرتد ، زندیق و کافر خواندند وچون بمرد او را در گورستان مسلمانان راه ندادند ومی خواستند به جنازه ی او بی احترامی کنند که شبانه توسط سه نفر از دوستان اش در کشمان توس به خاک سپرده شد.
مولفان و مورخان سنی ایرانی همواره در فضائل تازیان و زبان تازی می نوشتند و به تحقیر میراث ملی و نفی آن می پرداختند . و از آنجا که می دانستنداهل بیت پیامبر(ص)رادرکاراشغال ایران دستی نبوده است و تشیع امامیه را پاسدار میراث ملی ایران می دانستند به ستیز با تشیع می پرداختند و آشکارا از اشغال ایران توسط خلفای عرب دفاع می کردند . نویسنده ی سنی ایرانی سده ی ششم هجری در کتاب فضائح الروافض ( تالیف ۵۵۵ هجری ) می نویسد :
" اکنون که روافض (= شیعیان ) با مال و ملک اند و علویان با اموال و املاک ، از برکات فتوح عمری است و از آفتاب روشن تر است که هرگز هیچ ،نه در ابتداء اسلام تا با اکنون یک دیه نستدند و یک غزاه نکردند ... جهان را ابوبکر و عمر و عثمان گشودند ... علویان را فتحی نبوده است از اول تا به آخر ... بنی امیه و مروانیان اولوالامر بودند ... همه ی شرق و غرب اصحاب سنت دارند ... آنچه عمر کرد ، ده یک آن علی کجا کرد ، آن همه زمین و بلاد گبرکان و ترسایان در دولت خلافت عمر به رای و تدبیر و سیاست او ستدند نه در زمان خلافت علی ... فتح دیار گبرکان و دیار کافران در عهد عمر خطاب بود ... فتح های اسلام در عهد بوبکر و عمر و عثمان و بنی امیه و مروانیان و عباسیان بوده است" ن.ک:قزوینی/النقض ۱۵۰، ۱۴۹ ۴۵۶،۴۴۲،۴۴۰،۴۳۸،۱۶۵.
و در دفاع از جفاکاری سرداران تازی به هنگام اشغال ایران از جمله در قتل عام مردم گرگان رجز می خواندند و می نوشتند :
" ... در خراسان عبدالله بن حازم و قتیبه بن مسلم که سمرقند استد ... چه کردند ، تا مغرب صافی شد (= پاک شد) و کلمه ی اسلام عالی شد و کلمه ی کفر نگون شد ... در این فتوح امیر المومنین علی و فرزندانش کجا بودند که یک ده نه در مشرق و نه در مغرب استدند و خود حاضر نبودند و یک علوی در این غزاها اول و آخر نبوده است ... "ن.ک:همان۱۴۷،۱۴۸،۱۵۲،۱۵۳
و از آنجا که می دانستند پیوند تشیع و میراث ملی ایران ناگسستنی است می نوشتند :
"... و حد دوم این خانه (=تشیع)با گبری است (=زرتشتیان) زیرا هم چنان که گبران به یزدان و اهرمن گویند ... رافضی(=شیعه) همین گوید ... و چنان که گبرکان خود را مولای آل ساسان دانندرافضیان خود را مولای علویان دانند . هم چنان که گبرکان ملک به نسبت و به فر یزدان دانند ، رافضیان خلافت به نسبت و نص گویند به جای فر یزدانی . و هم چنان که گبرکان از همه صحابه ، عمر را دشمن تر دارند ، رافضی عمر را دشمن تر دارد به نسبت گبرکی و هم چنان که گبرکان گویند کی خسرو بنمرد و به آسمان شد و زنده است و به زیر آید و کیش گبرکی تازه کند ، رافضی گوید قائم زنده است بیاید و مذهب رفض را قوت دهد ..."ن.ک:همان۴۰۶،۴۰۷
و در تایید سرکوبی نهضت های مقاومت ملی شیعه می نوشتند :
"... و آن جماعت که مذهب رفض نهادند(=تشیع)چنان که گفتیم ملحدان بودند،سر به گریبان رفض بر آورده دعوت به رفض کردندی ، آن گاه در الحاد کشیدندی و میل شان به کیش گبرکی بود ، کینه ی دین می خواستند از صحابه و تابعین و غازیان اسلام ، و در رسول ، طعن نمی یارستند زدن ، که کس قبول نمی کرد ، در یاران و زنان اش طعن زدند تا بدین ، غمران(=گول خوردگان و ابله هان ) را به خود کنند ...و باز چون عهد کریم ملکشاهی (= ملک شاه سلجوقی ) بود ، نظام الملک از سر عقیدت اینها آگه بود ، همه را خوار و مهین داشتی ... " ن.ک:همان۳۴۶،۳۴۷،۱۴۱،۱۴۲
و در ستیز با نفوذ اشرافیت ایرانی شیعه در دستگاه خلافت عربی عباسی در جهت دفاع از فرهنگ ملی ایران و به قدرت رساندن خاندان ایرانی آل بویه می نوشتند :
"... شرح استیلای روافض در عهد مقتدر خلیفه از سنه ی ۳۰۵ تا سنه ی ۳۲۳ که مقتدر را بکشتند چنان بود که وزیر مقتدر بوالحسن فرات بود و سلطان خلیفه بودی و مرجع همه ی جهان با درگاه خلافت بودی و این بوالحسن فرات به عوانی و شریری معروف بود و در مذهب رفض چنان بود که به الحاد منسوب اش کردند ... در این پنج سال که او وزیر بود پنهان رسولان به دیلمان می فرستاد و ایشان را (= آل بویه ) بر ملک حث می کرد ( = بر می انگیخت ) ..." ن.ک:همان۷۹،۸۸
این نمونه ها نشان می دهد که تسنن در آن نه قرن در ایران ، دل به تازیان و خلافت آنان داشت و در این راه سخت می کوشید .
تا که در آستانه ی سده ی دهم هجری ، خلافت عثمانی که خود را جانشین عباسیان می دانست از یک سو برای بلعیدن ایران دهان گشوده بود و از دیگر سو اقوام بیابان گرد ترک و تاتار در ایران مرکزی و خراسان بزرگ و ازبکان از شمال خراسان داشتند خاک ایران را با توبره می بردند و این نقطه ی اوج فلاکت ایران و ایرانی بود و چیزی به نام استقلال و تمامیت ارضی ایران وجود نداشت .
در اینجا بود که خاطره ی قومی معجزه کرد و نهضت صفویه با تکیه بر فرهنگ ایرانی تشیع قد آراست و فضای تیره و تار ایران را روشن کرد و به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران پرداخت. به تعبیر دقیق مرحوم ملک الشعرای بهار :"هرگاه ایرانی سنی می بود اتحادملی و استقلال ایران باقی نمانده ایران میان ازبکان و عثمان لوها قسمت شده بود. "ن.ک:سبک شناسی ۳/۲۵۴ .
تا که در گذر پنج قرن، فضای ایران روشنی مطلوب خویش را بازیافت ، فرهنگ ایرانی به رو آمد،شعر و موسیقی و عرفان و ادب ایرانی جایش را باز کرد ، نوروز با حرمت هرچه تمام گرامی داشته شد و نعمه و ترانه های ایرانی در با شکوه ترین جلوه اش در گلهای رنگارنگ خود را نشان داد .
روشنفکران مذهبی ملی ما از مشروطیت به این سو به ویژه در دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی به این حقایق بدیهی جاهل بودند و به دلیل آگاهی کاذب و دلخوری سیاسی تیشه به ریشه ی خویش می زدند . آن گونه که امروز در برون مرز فرو مایگانی به مراتب نادان تر از پیشینیان به تشیع ستیزی پرداخته اند . این بیچارگان فرومایه و آلت دست بیگانه نمی دانند که تشیع ستیزی یعنی ایران سوزی . امروز این فرومایگان بی ریشه هم صدا با رسانه های تازی وابسته به حزب بعث و پان عربیست های ناصری، به ایران ستیزی شگفتی دست یازیده اند !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک مرتبط :
محمدبن جریر طبری در تاریخ خود گوید : هنگامی که اسیران فارس و بزرگان و بازماندگان یزدگرد را به مدینه آوردند عمر خواست زنان انها را بفروشد . علی بن ابی طالب امد و گفت : از ژیامبر شنیدم که فرمود : بزرگ هر قومی را گرامی دارید. عمر گفت : آری من نیز این را از ژیامبر شنیده بودم که فرمود بزرگ هر قومی را گرامی دارید حتی اگر مخالف شما باشند . علی (ع) گفت : ژس شایسته باشد که آنها را آزاد نمایی. حاضران از مهاجرین وانصار همه گفتند : ما حق خویش را از اینها به تو بخشیدیم. حضرت علی فرمود : من نیز آنها را آزاد ساختم . در این حال عده ای از آنان (مهاجرین و انصار) به ازدواج با آنها اظهار تمایل نمودند. حضرت علی فرمود : این امر به اختیار خود آنها موکول است . پس دستور داد (مانند بانوان) انها را به پشت پرده ببرند. و ابتدا علی از آنها پرسید آیا به ازدواج مایلید ؟ آنها سکوت اختیار کردند و چیزی نگفتند . علی گفت این نشانه رضایت آنهاست . آنگاه حضرت خواستگاران را به شهربانو عرضه نمودند و شهربانو به دست خود به حسین بن علی اشاره نمود بار دوم نیز عرضه کردند بازهم شهربانو به آن جناب اشاره کرد .در این حال حذیقه خطبه عقد را ادا کرد و علی (ع) از نامش پرسید گفت : شاهزنان دختر کسرایم . فرمود : تو شهربانو هستی و خواهرت مروارید نام دارد . شهربانو به فارسی گفت :آری .(بحارالانوار ج۱۰۰/۵۶)
و اما سرانجام این بانوی مجلله :
مرحوم شیخ صدوق . محمد بن بابویه که از متقدیمن محققین شیعه بوده است در کتاب عیون اخبارالرضا آورده که وی هنگام زادن امام سجاد درگذشته است.
اما این که وی پس از شهادت امام حسین خود را در شط فرات افکند و غرق شد و یا هنگام عزیمت امام به عراق اورا به ایران فرستاد و چون به شهر ری رسید در گذشت. در مآخذ معتبر دیده نشده است . والله اعلم
بسم الله الرحمن الرحيم
مسئله اي که اين روزها در بعضي از سايتهاي مي بينيم شبهه حضور امام حسن و امام حسين «ع» در طبرستان براي سرکوب شورش ايرانيان است. حال مي خواهيم به اين بپردازيم که آيا واقعا چنين امري صحت دارد يا اينکه دروغي بيش نيست.
نگاهی کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیرةالعرب در زمان پیامبر(ص) ونکاتی دراین مورد :
1 - عربهای جاهلی نسبت به دختر، بلکه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی که دائم مردم با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند و هر کس هر چه قدر که میتوانست، به دیگران ظلم روا میداشت، خوف داشتند که در جنگ، دختران اسیر شوند و باعث ننگ آن طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این که دختران به فحشا رو آورند و... به دختر علاقهای نداشتند، بلکه دخترداری را ضد ارزش میشمردند و به زنده به گور کردن دختران رو آوردند.
2 - چون جنگ و خونریزی در آن محیط امری متداول بود و عرب جاهلی با اندک بهانهای یک دیگر را میکشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعیتی بود و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا میکرد (چون مردان به جنگ اقدام میکردند، نه زنان و کشتهها از مردان بود) که گزینه «چند زن داشتن» را برای رهایی از مشکل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند. این مشکل در اکثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیکن در عربستان بیشتر بود. وچند همسری بخوبی میتوانست جلوی فساد میگرفت تردد بیوه زنان و فرزندانشان که منبع درامدی نداشتند خیلی زود میتواند یک جامعه را به فساد بکشاند انهم در حکومتی اسلامی که داعیه مبارزه با فساد را دارد.
3 - در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یک خانواده و قبیله نوعی کمک به آنان محسوب میشد، به همین جهت مشرکان قریش به دامادهای پیامبر(ص) فشار وارد میکردند که دختران پیامبر(ص) را طلاق دهند و بر مشکلات پیامبر افزوده بشود.
4 - در محیطی که نا امنی و جنگ و خونریزی آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهمترین عامل بازدارنده از جنگ به شمار میآمد. به این ترتیب که با این ازداواج ها بین قبیله ها رافت و دوستی برقرار میشد و نقش موثری در ازبین بردن کینه های گذشته و دعوت انها به اسلام داشت . جالبست پیامبر(ص) از قبایل مهم عرب مانند تیم، عدی، بنی امیه، نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب کرد، ولی از قبایل انصار زن نگرفت. و این مورد از دلایل مهم سیاسی تعدد زوجات است.(بیان شده توسط اقاي حسین شفیعی با اندکی تصرف)
(بنابراين تعدد زوجات یکی از ضروریات اجتناب ناپذیر در مدینه است بعنوان مثال ده بسيار زنانی که به پیامبر ایمان میاوردند و از قوم و قبیله و خویشان خود بدلیل ایمان به محمد طرد میشوند . اینک این زنان با چند فرزند بیوه شده و شوهر و سرپرست و منبع درامدی ندارند از خانواده و خویشان خود نیز طرد شده اند و این ظلم به زن است که او بدلیل ایمان و شهيد شدن همسرش اکنون بی کس و بی چیز و بدون سرپناه شده باشد. در ثانی تردد بیوه زنان و فرزندانشان در معابر عمومی که منبع درامدی هم نداشتند خیلی زود میتواند یک جامعه را به فساد بکشاند انهم در حکومتی اسلامی که داعیه مبارزه با فساد را دارد. و این از دلائل مهم تعدد زوجات در دوران مدینه بشمار میرود)
به بیان دیگرو پیرو بند ۴ پیامبر به خاطر دست یابی بر موقعیت های بهتر اجتماعی وسیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحکام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنیهای آنان وحفظ سیاست داخلی وایجاد زمینة مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج ها رو آورد.
در راستای این اهداف پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگِ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با امحبیبه دختر ابوسفیان از قبیلة نامدار بنیامیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنیاسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.
در آن محیطی که جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر «ابنخلدون» جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود، بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود. به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل، ازدواج نمود. امّا با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
«گیورگیو» نویسندة مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و امحبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه شد.[1]
همسران پیامبر :
خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصّی مادرش فاطمه بنت زائده الصم از نسل عامر بن لوی است .
در جاهلیت خدیجه را طاهره میگفتند پیامبر اورا کبری لقب داد. وی اولین زنی بود که اسلام اورد و مالی که داشت پبامبر رایاری داد. خدیجه زنی عاقله و ثروتمند بود که مردان با سرمایه و مال او تجارت میکردند .
وی در سن 40 سالگی با پیامبر که در انروز 25 ساله بود ازدواج نمودو حدود بیست و پنج سال با پیامبر زندکی کرد و در سن شصت سالگی وفات نمود پیامبر تا او زنده بود همسر دیگری اختیار ننمود.[۲]
از پیامبر روایت است که خداوند چهار زن را به عنوان بهترین زنان برکزید : مریم و اسیه و خدیجه و فاطمه.
روايت شده از امام علی و عایشه که : روزی پیامبر در کنار همسرانش نشسته بود نام خدیجه به میان آمد و پامبر تا نام اورا شنید شروع به گریه کردن کرد عایشه گفت : بر پیرزنی سرخ پوست از بنی اسد میگریی؟! پیامبر فرمود : روزگاری که شما مرا بشدت تکذیب میکردید خدیجه مرا تصدیق نمود و روزی که شما کافر بوید او ایمان اورد شما عقیم بودید و او برایم فرزندان بزاد . عایشه گفته از آنروز وی را به نیکی یاد میکردم تا نزد پیامبر عزیز باشم . [۳]
علی ان شجاع بی همتا
علی بن عمران(ابی طالب) بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی .
مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف بن قصی (دومین زنی که اسلام اورد)
کنیه اش ابوالحسن و ابو تراب و ملقب به مرتضی و اسدالله بسال 27یا 30 عام الفیل سیزده رجب در کعبه متولد شد و از اغاز کودکی در خانه پیغمبر بزیست .
در اینجا سخن گفتن از فضایل علی بسی دشوار است به گفته ی ناظم نیشاپوری : علی بن بن ابی طالب بر گوینده و نو یسنده محنتی گران و باری سنگین است که اگر بخواهی حقش را ادا کند به کیفر گزافه گویی دچار گردد و اگر کوتاه آید خیانت نموده باشد ، و حد وسط در فضایل او انقدر دقیق و باریک است که جز یک اندیشمند ماهر و حاذق از عهده نیاید.
خلیل بن فراهیدی : "بی نیازی او از همه و نیاز همگان بدو ، دلیل است که او امام همگان است"
ابن ابی الحدیــد معتزلی از محققین و علمای بزرگ اهل سنت (قرن هفتم هجری) در مقدمه ی کتاب معروف خویش یعنی شرح نهج البلاغه مینویسد (باختصار اشاره میشود) :
فضائل علی در آن حد از عظمت و شموخ و شهرت است که نویسنده و گوینده در برابر آن خود را ضعیف و زبون و شرمسار بیند که در صدد تفصیل آن بآید ، چه بگویم دربارۀ مردی که دشمنانش به فضایلش معترف بوده و در عین دشمنی نتوانستند آن را پنهان دارند ، وهمگان دانند که بنی امیه پس از شهادت آن حضرت به شرق و غرب ممالک اسلامی دست یافتند و بتمام توان کوشیدند که نور عظمتش را فرو نشانند و در این باره از هیچ حیله و مکیدتی دریغ نکردند تا جایی که ایادی آنها احادیث فراوانی در قدح و ذم آن بزرگ جــعل کردند و در اینراه مبالغ گزافی از اموال بیت المال مسلمین هزینهساختند و اگر کسی حدیثی در منقبتش بیان میداشت او را مورد ضرب و شتم قرار میدادند و حتی برخی را به زندان افکندند و جمعی از شیعیان را بدین جرم از دم تیغ گذراندند و کسی را جرأت آن نبود که فرزندش را علی بنامد، اما هرچه آنها بیشتر در این امر کوشیدند فضائل ان حضرت بیشتر شایع گشت که گویی انها ان نیرو را در نشر فضایل او بکار برده بودند ، اری مشک را هرچه بیشتر بپوشانی فضا را بیشتر عطر اگین میکند .
چه بگویم درباره کسی که سررشته هر فضیلت و منبع هر امتیاز انسانی است و هر فرقه و گروهی خود را به وی منتهی داند و به انتساب به او مباهات کند که او سرچشمه همه ی امتیازات بوده است .
چنانکه میدانیم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|