..... |
· احمد
« و(باز یاد آر) هنگامی که عیسی پسر مریم گفت : ای بنی اسرائیل ! همانا من رسول خدا بسوی شما هستم و حقانیت تورات را که مقابل من است تصدیق مینمایم ، ونیز مژده دهندۀ رسول بزرگواری هستم که بعد از من بیاید و نامش احمد است .» صف /6
آیه شریفه صریح است در اینکه حضرت عیسی آمدن حضرت رسول را خبر داده است در ایات دیگر نظیر آیۀ زیر 157 سوره اعراف نیز چنین میخوانیم :
« آنان که از این رسول پیروی کنند ، همان پیامبر امی که (نام و نشان و اوصاف) او را در تورات و انجیل که در دست آنها است ، نگاشته می یابند (همان رسولی که) آنها را به نیکویی امر میکند و از زشتی نهی خواهد نمود و ...»
و ایه فوق نیز ببودن خبر آنحضرت در تورات و انجیل تصریح شده است .
ناگفته نماند روزیکه این آیات نازل شد یهود و نصاری آیات را شنیدند و دم نزدند واگر در تورات و انجیل این مطالب و خبر آمدن پیامبر اسلام نبود هرگز ساکت نمیشدند و فریادشان باعتراض بلند می شد همانهایی که همیشه در پی ایراد به اسلام بودند.
محمد صادق فخر الاسلام رحمه الله که از دانشمندان مسیحی بوده و بشرف اسلام نایل گشت و کتابهای متعددی دربارۀ اسلام نوشته است در کتاب "انیس الاعلام" علت اسلام آوردن خود را چنین مینویسد....
« در سن دوازده سالگی خواستم عقاید و مذاهب مختلفه نصاری را تحصیل نموده باشم بعد از تجسس بسیار خدمت یکی از قسیسین عظام از فرقۀ کاتولیک رسیدم که در علم و زهد و تقوی در میان اهل ملت خود شهرت خاصی داشت . و مردم در سئوالات دینی به او مراجعه میکردند ، من از او استفاده علم میکردم هر روز حدود چهارصد یا پانصد نفر در پای درس او حاضر میشدند عده ای از زنان تارک دنیا نیز در درس ها گرد میامدند. از میان همه بحقیر محبت خاصی داشت ، کلیدهای مسکن و خزائن مأکل و شرب خود را بحقیر سپرده بود مگر کلید خانۀ کوچکی را که بمنزلۀ صندوقخانه بود ، حقیر خیال میکردم که آنجا خزانۀ اموال اوست و از این جهت با خود میگفتم که او اهل دنیاست . روزی وی را عارضه ای روی داده از مجلس درس تخلف نمود و بحقیر گفت : ای فرزند روحانی تلامذه را بگوی که من امروز حالت تدریس را ندارم . حقیر از نزد او بیرون آمده دیدم شاگردان مذاکره میکنند صحبت ایشان بمعنی کلمۀ فارقالیط در سریانی و پرگلوطوس در یونانی که یوحنا صاحب انجیل چهارم آمدن اورا در باب 14 و15و16 از جناب عیسی نقل نموده است که آنجناب فرمودند بعد از من فارقالیط خواهد آمد ، ÷س جدال شان بطول انجامید هرکس در این باب رأی بخصوصی داشت و چون متفرق گشتند حقیر بنزد قسیس برگشتم ، گفت : ای فرزند روحانی امروز در غیبت من چه مباحثه ای رخ داد ؟ ماجرا را بیان کردم . گفت : حق واقع ، خلاف همۀ این اقوال است . من خودم را به قدمهای او انداخته و گفتم : ای پدر روحانی تو از همه کس بهتر میدانی که سعی من در تحصیل علم و تعصبم به نصرانیت تا به چه حد است . چه میشود اگر احسانی کرده معنی اسم شریف را بیان فرمایی ؟ شیخ مدرس بشدت گریست بعد گفت ای فرزند روحانی بخدا تو در نزد من اعزَ ناسی اگر چه در تحصیل معنی این اسم شریف فائده بزرگی است ولیکن بمجرد انتشار این اسم متابعان مسیح مرا و تو را خواهند کشت . مگر اینکه عهد نمایی در حال حیات و ممات من این معنی را اظهار نکنی یعنی اسم مرا نبری . که موجب صدمه کلی است در حال حیات از برای من و بعد از من برای اقارب من. سوگند اکید یاد کردم که هرگز نام شما را اضهار نخواهم کرد . پس از اطمینان گفت : ای فرزند روحانی این اسم از اسماء مبارکۀ مسلمین میباشد یعنی بمعنی احمد و محمد است پس از آن کلید خانۀ کوچک سابق الذکر را بمن داد و گفت : درب فلان صندوق را باز کن وفلان و فلان کتاب را نزد من بیاور، من کتابها را بیاوردم این دو کتاب قبل از ظهور حضرت ختمی مرتبت بخط سریانی و یونانی با قلم بر پوست نوشته شده بود و در دو کتاب لفظ فارقالیط به معنی احمد و محمد ترجمه نموده بودند بعد گفت : ای فرزند روحانی بدانکه علماء و مفَسرین و مترجمین مسیحیَه قبل از ظهور پیامبر اسلام ، اختلافی نداشتند که به معنی احمد و محمد است . بعد از ظهور آنجناب ، قسَیسین وخلفاء تمامی تفاسیر و کتب لغت و ترجمه ها را برای بقاء ریاست خود در تحصیل اموال و جلب منفعت دنیویه و عناد و حسد و سایر اغراض نفسانیه تحریف و خراب نمودند و معنی دیگر از برای این اسم شریف اختراع کردند که آن معنی اصلا و قطعا مقصود صاحب انجیل نبوده و نیست . زیرا که جناب عیس آمدن فارقالیط را مشروط و مقید مینماید برفتن خود و میفرماید : تا من نروم فارقالیط نخواهد آمد و اینکه میگویند : مقصود روح القدس است ، درست نیست که او با بودن جناب عیسی و حواریون نازل شده بود . پس نزول روح القدس مشروط برفتن مسیح نبود . پس منظور از لفظ فارقالیط نیست و نبود مگر احمد و محمد و معنی این همین است.
گفتم : دربارۀ دین نصاری چه میگویید ؟گفت دین نصاری منسوخ است بسبب ظهور شرع محمد و این لفظ را سه بار تکرار کرد...»
انگاه مرحوم فخرالاسلام بقیۀ ماجرا را شرح میدهد که احتیاج بنقل آن نیست و روشن میکند که سبب اسلام آوردن وی همین قضیَه و کلمۀ فارقالیط بود ه است . طالبین تفصیل میتوانند به انیس الاعلام و مقدمۀ رساله خلاصه الکلام آن مرحوم که بقلم حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی ترجمه شده رجوع کنند .
بهتر است در اینجا چند جمله از انجیل یوحنا که فعلا در دست است را مرور کنیم :
« باب 14 بند 17 : و من از پدر سئوال میکنم و تسلی دهندۀ (= فارقالیط) دیگر بشما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما بماند.»
« بند26 : لیکن تسلی دهنده (= فارقالیط) که پدر اورا به اسم من میفرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتم بیاد شما خواهد آورد . »
« بند 30 : بعد از این بسیار با شما نخواهم گفت زیرا که رئیس این جهان می آید و در من چیزی ندارد .»
« باب 15 بند 26 : لیکن چون تسلی دهنده (= فارقالیط) که او را از جانب پدر نزد شما می فرستم آید او برمن شهادت خواهد داد . »
« باب 16 بند 7 : رفتن من برای شما مفید است زیرا اگر نروم تسلی دهنده (= فارقالیط) نزد شما نخواهد آمد . »
« بند 13 : ولیکن چون او آید شما را بجمیع راستی هدایت خواهد کرد زیرا که از خود تکلَم نمیکند بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده بشما خبر خواهد داد او مرا جلال خواهد داد . »
پیداست که سخنان از پیغمبر آینده خبر میدهد جیمز هاکس در قاموس کتاب مقدس ذیل کلمۀ تسَلی دهنده گوید : تسلی دهنده که در یونانی فارقالیط گویند بمعنی آموزگار و شفیع و راحت آور است .
ترجمه کنندگان انجیل چون بکلمۀ تسلی دهنده میرسند از جانب خود میگویند یعنی روح راستی ، یعنی روح ااقدس . پر روشن است که الین یعنی ها تفسیر از جانب خودشان و برای اغفال مردم و وارونه نشان دادن حقیقت است و الا چنانکه از مدرَس مرحوم فخر الاسلام نقل شد از کلمات بالا روشن گردید حمل تسلی دهنده بر روح القدس غلط است مثلا آنجا که میگوید « اگر نروم تسلی دهنده (= فارقالیط) نزد شما نخواهد آمد .» چطور حمل بر روح القدس میشود ؟!!!
آیا بتصدیق انجیل چنانکه از مدرس فخرالاسلام نقل شد روح القدس(جبرییل) در زمان آنحضرت نیامده و نازل نشده بوده ؟ وانگهی جملاتی که از باب 14 و 15 و 16 انجیل یوحنا نقل شد بچیزی جز بر آینده قابل حمل است ؟!!
و اینکه در بند 17 باب 14 گوید : تا همیشه با شما بمان اشاره بخاتمیت حضرت رسول اکرم و ابدی بودن شریعت انحضرت است.
«قاموس قران جلد2 ص176»
__________________
لینک مرتبط :
زن در ایران باستان!
ــــــــــــــــــــ
انسان ایرانی
* زن در میراث دینی دوران تاریخی
در جامعه بدوی ساکنان اصلی فلاتایران پیش از کوچ آریاییان ، زن نقش برجسته ای در عرصه عقاید کلامی و در تکامل حیات اجتماعی داشته است. ساکنان بومی فلات ایران اصل در آفرینش و حیات را در مادینگی میدانستند و از این رو خدایان ماده را میپرستیدند. در نگاه آنان زن مظهر زایندگی و زندگی بود و به نوعی تقدیس میشد و حترم بود.
کتاب «ایران» (ص359الی369)
ادامه مطلب...
۱- دکتر محمود رضا افتخارزاده / ايران ؛ آيين و فرهنگ / تهران .انتشارات رسالت قلم . ۱۳۷۷ خورشيدی .
Dr.Mahmoud Reza Eftekharzadeh / IRAN : Religion & Culture (The Avestaic Writing of the Iranian ancient history ). Iran . Tehran . Resalat Qalam Publication .1377
پژوهشی گسترده در اسناد آيينی باستان با بيش از ۵۰۰۰ رفرنس . از پيدايش جامعه آريايی تا پايان دوره ساسانی . شامل : مقدمه ای بر ايران شناسی . جامعه آريايی . نهضت زرتشت . پس از زرتشت . انسان و جهان ايرانی . جهان بينی ايرانی . سوشيانت موعود نهايی . خلق و خوی ايرانی . مليت ايرانی . زن در ميراث دينی .
۲- دکتر محمود رضا افتخارزاده / اسلام و ايران ؛ مذهب و مليت ايرانی / تهران .رسالت قلم . ۱۳۷۷ خورشیدی.
Dr.Mahmoud Reza Eftekharzadeh / ISLAM & IRAN : Religion & Nationality(The New writing history of the Islamic Iran ).Iran. Tehran . Resalat Qalam Publication.1377
پاسخ به اين دو پرسش بزرگ تاريخی که : ۱- چرا ايرانيان از تازيان شکست خوردند ؟ ۲- چرا ايرانيان اسلام را پذيرفتند ؟ شامل : نگاهی به اسلام نخستين . اسلام تاريخی . اسلام و ايران . اسلامی که ايرانی با آن آشنا شد . اسلامی که با عرب ها به ايران آمد . اسلامی که در ايران ماند . نگاهی به برخی عناصر هويت ملی : ۱- عاشورا . ۲- سنن ايرانی سوگواری . ۳- تعزيه . ۴- نوروز . ۵- شهرياری آيينی ايرانی .

- دکتر محمود رضا افتخارزاده / شعوبيه ؛ ناسيوناليسم ايرانی /.(چاپ دوم ).رسالت قلم. تهران.۱۳۷۶خورشيدی
Dr.MahmoudRezaEftekharzadeh/SHOUBIYYAH:IRANIAN NATIONALISM (The Critical study of the Iranian national historical movements ). Iran . Tehran . Resalat Qalam Publication .1376
چگونگی حضور اسلام در ايران و کردار تازيان . غلبه پان عربيسم اموی . حديث مقاومت . نهضت شعوبيه : جبهه ادبی . جبهه فرهنگی . جبهه سياسی . نگاهی به ميراث شعوبيه ( چاپ دوم ).
آزادی در پذیرش اسلام !!
از قوانین عالیه دین مبین اسلام اینست که در پذیرش ان هیچ اکراه واجباری نبوده و نیست.
ایات زیر را مرور کنید :
«لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی » در پذیرش دین اجباری نباشد زیراه راه حق از باطل (به ادله و براهین عقلیه و آیات قران وبه معجزاتی که بدست پیامبر اسلام صورت گرفته) آشکار و بر همگان روشن است. بقره 256
پس ای رسول به یاد آر مردمان را که تو یاد آورنده ای بیش نباشی! وتو توانا بر آنها نیستی. غاشیه 21-22
و تو بر آنها جبار و مسلط نیستی! ق45
ای رسول شاید تو بخواهی از غم اینکه ایمان نمی آورند جان خود را هلاک کنی ! بدان که ما اگر بخواهیم آیتی از اسمان برایشان فرستیم که گردنهایشان خاضع شود...جز این نیست که از آن اعراض کنند .شعرا3-5
آیا تو میخواهی مرمان را به ایمان اجبار کنی؟! یونس 99
و بگو ای محمد دین حق همان است که از جانب پروردگارتان است هرکه خواهد بپذیرد و هرکه خواهد منکر گردد. کهف9
***
ابن اثیر در شأن نزول ایه لااکراه فی الدین آورده جمعی از صحابه از پیامبر(ص) درخواست نمودند اجازه دهد فرزندان قبیله بنی نظیر را که مغلوب مسلمانان شده بودند بر پذیرش اسلام مجبور سازند این آیه نازل شد و حضرت به استناد این ایه اجازه چنین امری نداد .
طبق آیات عدیده که نمونه هایی از آن ذکر شد مشخص میگردد که پیامبر تنها وظیفه داشته که اسلام را بر مردم (=جهان) عرضه کند و اسلام را برای مردم تبلیغ نماید اگر احیانا مانعی سد راه تبلیغ میشده که همچنین مسلمانان رابه خطر میانداخت در شرایط خاص موظف بوده بعنوان جهاد مانعه عرضه و تبلیغ اسلام را از سر راه بردارد تا حجت خدا بر مردم تمام شود.
بعلاوه سیره پیامبر اسلام (ص) بر این بوده که هرگز مشرکی را به قبول اسلام مجبور نساخت و اگر احیانا در زوایای تاریخ میبینیم پیامبر(ص) دستور قتل مشرکی (=کافر حربی) را میدهد وی بدلیل دیگر مستحق مرگ بوده است (= اقدام به قتل مسلمانان ، شرکت در جنگ علیه مسلمانان و..) که در اینصورت پیامبر(ص) به وی میفرموده : اگر اسلام بیاوری تورا از کشته شدن معاف می دارم، پیامبر(ص) بعنوان کسی که مسئول جان مسلمانان بوده چنین میگوید مثل اینست که ولی مقتول به قاتل بگوید اگر اسلام بیاوری تورا مورد عفو قرار میدهم.
سیره مسلمین نیزپس از رحلت رسول نیز براین منوال بوده است . کفار بسیاری در میان مسلمانان زندگی میکرده اند – بجز اهل کتاب – که در امن و امان میزیسته اند و کسی متعرض آنها نمیشده ؛ حتی مکررا دیده میشود که ملاحده و زنادقه ای به نزد امامان معصوم (ع) حضور میافتند و با کمال اطمینان خاطربه بحث و مناظره میپرداخته و با خاطره ای شیرین از محبت و دلی سرشار از دانش امام را بدورد میگفته اند و همچنین دانشمندان اسلامی در رابطه شان با کفار و حسن معاشرت با آنها.
طبری در تاریخ خود نقل میکند که یکی از کنیزان پیامبر به نام ریحان ، مدت زمانی به کیش یهود باقی ماند و اسلام نیاورد و حضرت وی را به پذیرش اسلام اکراه نکرد[1]
مرحوم علامه طبرسی(قرن ششم) در مجمع البیان ذیل ایه « لا اکراه فی الدین » میگوید :اسلام عبارت است از اعمال و افعالی که میبایست به انگیزه طاعت پروردگار انجام شود و چنین چیزی جز به اختیار و آزادی صورت نبندد و اما اظهار شهادتین که بر اثر جنگ و جهاد تحقق می یافته آن دین نیست چنانکه اگر کسی را به گفتن کلمه کفر مجبور سازند وی کافر نخواهد بود.
*جـــــزیه
از قوانین عالیه دین اسلام دستور به حسن جوار و خوشرفتاری و گسترش عدل و داد است نسبت به پیروان ادیان دیگر که در پناه اسلام زندگی میکنند که به جنگ و ستیز و فتنه انگیزی با مسلمانان برنمیخیزند.
قرآن کریم در این باره می فرماید :
« خداوند شمار از معاشرت و همزیستی با کفاری که با شما در امر دین نجنگیده و شما را از شهر و دیارتان آواره نساخته اند منع نمیکند که با آنها نیکی کنید و بعدل و داد با آنان رفتار نمایید» سوره ممتحنه 8
اما جزیه ؛ جزیه مالیاتی است که از کفار ذمی با در نظر گرفتن توانا و ناتوان بودن آنها گرفته میشود و این مبلغ بسی کمتر از مالیات متعارف حکومتهاست و در مقابل پرداخت این مبلغ از حمایت حکومت و تامین امنیت جانی و مالی و ناموس این کفار در برابر دیگران حتی مسلمانان میباشد ومانند یک نفر مسلمان در پناه اسلام زندگی میکنند ؛ در اینجا باید در نظر گرفت که درست است که اینها به شرایط خاص و مصلحتهای سیاسی و اقتصادی به حکومت اسلامی مبلغی بعنوان جــــزیه میدهند اما دیگر بمانند مسلمانان خمس و زکات نمیدهند در واقع در آن مبلغی را که حکومت اسلامی از کفار ذمی دریافت میدارد نام جزیه و آنچه از مسلمین اخذ میگردد به نام خمس و زکات و غیره خوانده میشود. بعلاوه اهل کتاب بادادن جزیه از جهاد نیز معاف اند.
لازم است در اینجا اقسام کفار را بدانیم بطور کلی میتوان در اینجا به دو دسته کفار اشاره کرد یک کافر ذمی و دیگری کافر حربی.
کافر ذمی به کافرانی گویند که جزیه میدهند و در مقابل حکومت اسلامی مسئول امنیت و جان و ناموس و بطور کلی در جامعه بمانند مسلمانان با آنها رفتار میشود . و لذا هرچند جزیه میدهند لکن مثل مسلمانان خمس و زکات نمی دهند.میدانید که امپراطوری عثمانی قرنها برمناطقی از اروپا اعم از یونان و مجارستان و غیره حاکم بود اما ایا ایشان مسلمان شدند ؟ خیر زیرا هیچ از اجباری نبوده و مبلغ جزیه نیز بسیار کمتر از مالیاتهای متعارف حکومتها ی پیشین بوده و ایشان خمس و زکات هم نمیداده اند.
حتی پیامبر(ص) مکررا میفرمود : هرکسی که یکنفر از کفار ذمی را بکشد خداوند بهشت براو حرام کند. و می فرمود : هرکسی که کفار ذمی را آزار دهد مانند اینست که مرا آزار داده است.[2]
امیر المومنین (ع) در نامه تاریخی خود که به عنوان دستور العمل حکومت اسلامی به والی خویش در مصر ، به مالک اشتر مینگارد در مقام سفارش به رعایت حال افراد رعیت چنین میفرماید : مردمی به زیر سلطه تو زندگی میکنند یا با تو در دین برادرند و یا در آفرینش با تو برابرند . ودر فصل دیگر آن نامه میفرماید : بدانکه رعیت به چند دسته تقسیم میشوند که کار بعضی به سامان نرسد جز بوسیله بعضی دیگر و هیچ گروهی ازگروه دیگر بی نیاز نتوانند بود ._ انگاه امام به یک یک از دستجات رعیت میپردازد تا اینکه میفرماید _ : و از آن جمله جزیه پردازانی اند که در پناه اسلام میزیند (رعایت حال آنان از نظر دور مدار). [3]
دسته دوم کافران حربی هستند یعنی کافرانی که کمر به قتل مسلمین بسته اند و بر علیه مسلمانان اسلحه برداشته اند و مسلمانان را میکشند اسلام بسختی با یان کفار مبارزه میکند و دستور داده در هنگام جنگها بدون هیچگونه ترحمی با آنها جنگیده و آنها را بقتل رسانید . ممکن است اهل کتاب نیز گاه در ردیف کافران حربی قرار گیرند.
لازم بذکر است آیاتی چون 191 بقره ، 5 توبه، 4 محمد، 29 توبه و غیره مربوط به کافران حربی است که اغلب درهنگام جنگ نازل شده اند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- تاریخ طبری جلد 2 ص592
2- بحار الانوار جلد ۱۰۰/ص۴۸
3- نهج البلاغه نامه 53
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|