..... |
تفکیک سنت از دین
مثالی در این مورد از استاد شریعتی
سنت موروثی است
سنت ها ارتجاعی و ضد انسانی و اسلامی هستند
مبارزه باسنت
زن سوم ، زن اگاه ، انتخاب میکند چه چیز را !!؟
زن مسلمان
زنان در جنگ صفین
ـــــــــ
روی لینک زیر کلیک کنید
سپس روی گزینه DOWLOAD NOW کلیک کنید و بعد از اون چند ثانیه صبر کنید سپس روی گزینه
Click here to download this file
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
متاسفانه لینک زیر مدتی از سایت ۴شیرد اشتباها حذف شده بود بنابراین این فایل دوباره اپلود شده است.
http://www.4shared.com/file/68437975/d5669c2d/shariati_-2-Trimmed-1.html?dirPwdVerified=d552a3c3
ـــــــــــــــــــــــــ
لینک به بیرون : ایت الله جناتی ، از دید اسلام اصیل هیچ منعی برای رئس جمهور و قاضی شدن زن وجود ندارد .
دانلود سخنرانی : انتظار عصر حاضر از زن مسلمان(قسمت اول)
شامل :
فرویدیسم
راه های مقابله
فرویدیسم و جوامع سنتی و دیگر جوامع
«تنها راه مقابله با دعوت شوم فرویدیسم اعطای حقوق انسانی و اسلامی زن به زنه (- بدور از سنت های جاهلی قومی و قبیله ای .. دین از سنت جداست دین فطری است و جاودانی - این سنت های جاهلی است که حصار بندی میکند سنت از دین جداست . ) اگر حقوق انسانی و اسلامی زن را به زن دادید او را بهترین عنصر ساخته اید تا بهترین قدرت مقاومت علیه این هجوم خودش باشد و اگر ندادیدو محرومش گذاشتی بهترین کمک را به این دعوت شوم ابلیسی کرده اید و خود نیز از این طریق رانده ای او را بطریقی که او میخواند(فرویدیسم) اورا ».
ـــــــــــــــــــــــــــــ
روی لینک زیر کلیک کنید
http://www.4shared.com/file/67105726/70aa47d9/shariati_-1.html?dirPwdVerified=d552a3c3
سپس روی گزینه DOWLOAD NOW کلیک کنید و بعد از اون چند ثانیه صبر کنید سپس روی گزینه
Click here to download this file
چند نمونه از سیره عملی زنان شایسته در صدر اسلام
ام عماره ، نسیبه دختر کعب بن عمرو مازنی (از بنی مازن بن نجار) در جنگ احد - که مسلمانان شکست خورده و پیامبر را تنها گذاشته بودند - مشکی به دوش داشت و سپاهیان زخمی و خسته اسلام را اب میداد و همراه چند زن دیگر به مجروحین میپرداخت . نسیبه همیشه در غزوات پیامبر شرکت میجست و مجروحان را درمان مینمود . اما در روز احد چون بدید مسلمانان شکست خورده و پیامبر درخطر افتاد به کار جنگ پرداخت و تیراندازی میکرد و زخمهایی برداشت . او از جمله اندک کسانی است که در غزوه احد ، هنگامی که مسلمانان پیامبر را تنها گذاردند و فرار میکردند همراه پیامبر ماند و از پیامبر دفاع میکرد .
در غزوه احد چون بدید همه از اطراف پیامبر پراکنده شدند و پسرش را نیز دید که در صدد گریختن است به وی گفت : ای فرزندم به کجا فرار میکنی ؟ از خدا و پیغمبر میگریزی ؟! پس پسرش را برگردانید ، که به دست یکی از کفار شهید شد . نسیبه شمشیر فرزند را برداشت و به قاتل پسرش حمله برد و اورا بکشت ، چون پیغمبر اورا بدید به نسیبه افرین میگفت ، وی همچنان به دست و سینه خود از پیامبر دفاع میکرد ، در این بین مردی از مهاجرین که درصدد فرار بود پیغمبر اورا صدا زد و گفت : ای صاحب سپر ! سپر را بینداز و خود بجهنم برو . وی نیز سپر را انداخت و فرار کرد ، انگاه پیامبر به نسیبه گفت برو سپر را بردار، نسیبه نیز چنین کرد و پیوسته میجنگید و از پیامبر دفاع مینمود.
و چون « عبدالله بن قمئه » برای کشتن رسول خدا پیش تاخت و میگفت : محمد کجاست ؟ زنده نمانم اگر او را زنده بگذارم . تنها « نسیبه » و « مصعب بن عمیر » در کنار پیامبر بودند و سر راه عبدالله بن قمئه ایستادند و در این گیر و دار عبدالله ضربتی بر شانه ام اماره زد که تا سالها جای ان گود و فرو رفته مانده بود .
نوشته اند که ام عماره در روز احد دوازده زخم نیزه و شمشیر برداشت و خود و شوهر و پسرانش همگی پیش روی پیامبر ایستاده و از رسول خدا دفاع میکردند.(بحار 20/ 53)و در این جنگ فاطمه نیز حضور داشت به روایت طبقات ابن سعد ، علی اب میریخت و فاطمه زخم پیامبر را شستشو میداد وچون خونریزی زیادتر میشد ، فاطمه پاره حصیری را سوزاند و روی زخم گذاشت تا خون ایستاد.
نیز در این جنگ زنی از بنی نجار که در احد پدر و همسر و برادرش کشته شده بودند پس از خاتمه جنگ که شایعه شده بود پیغمبر به قتل رسیده و مسلمانان که حضرت را زنده یافتند شادی کنان گرد وجودش جمع شدند وی نیز چون شنید شادمان گشت و به نزدیکی پیامبر امد و پرسید : ایا پیامبر زنده است ؟ گفتند اری گفت پس هر مصیبتی سهل و اسان باشد.
زینب عطاره زنی صالحه بوده که در عهد پیامبر به عطر فروشی میپرداخت و به نیکوکاری معروف بود روزی وی به خانه پیامبر امد حضرت چون او را نزد همسران خود بدید به وی گفت : هرگاه تو به خانه ما میایی خانه ما خوشبو میگردد وی عرض کرد : یا رسول الله خانه به بوی تو خوشبوتر است . پیامبر گفت : چون عطر میفروشی مواظب باش پاکی در معامله را رعایت کنی و هیچگاه تقلب نکنی که اگر چنین باشی تقوای خدارا دارا باشی و مالت محفوظ تر بماند .(بحار 22/134)
______________
کتاب نظام حقوق زن در اسلام دانلــــود کنید:
""ويل دورانت در فصل نهم از كتاب لذات فلسفه ، پس از نقل برخی نظريات تحقيرآ ميز نسبت به زن از ارسطو و نيچه و شوپنهاور و برخی كتب مقدس يهود ، و اشاره به اينكه در انقلاب فرانسه با آنكه سخن از آزادی زن
هم بود اما عملا هيچ تغييری رخ نداد میگويد : تا حدود سال 1900 زن به سختی دارای حقی بود كه مرد ناگزير باشد از روی قانون آن را محترم بدارد " . آنگاه درباره علل تغيير وضع زن در قرن بيستم بحث میكند ، و میگويد : "
آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است " . سپس به سخن خود چنين ادامه میدهد :
" . . . زنان كارگران ارزانتری بودند و كارفرمايان آنانرا بر مردان سركش سنگين قيمت ترجيح میدادند . يك قرن پيش در انگلستان كار پيدا كردن بر مردان دشوار گشت اما اعلانها از آنان میخواست كه زنان و كودكان خود را به كارخانهها بفرستند . . . نخستين قدم برای آزادی مادران بزرگ ما قانون 1882 بود . به موجب اين قانون زنان بريتانيای كبير از امتياز بی سابقهای برخوردار میشدند و آن اينكه پولی را كه به دست میآوردند حق داشتند كه برای خود نگهدارند.""
سيماي زن فرمانروا در قرآن
اين حديث با زن فرمانروايى كه خداوند در قرآن ترسيم ميكند، منافات دارد اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود ميكند و او را براى رهبري مناسب نميداند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى ميپردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشهاش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟
يكى از زنانى كه قرآن كريم به عنوان نمونهاى شايسته مطرح مىنمايد بلقيس ملكه شهر سبا پايتختيمن است كه آيات قرآنى تصوير سلطنت ملكه يمن را چنين بيان مىكند: انى وجدت امراة تملكهم و اوتيت من كل شىء و لها عرش عظيم . وجدتها و قومها يسجدون للشمس من دون الله.
جمله "و اوتيت من كل شىء" وصف وسعت مملكت، و عظمت سلطنت آن زن است و همين خود قرينه است بر اينكه منظور از "كل شىء" در آيه هر چيزى است كه سلطنت عظيم محتاج به داشتن آنها است، مانند حزم، احتياط، عزم، تصميم راسخ، سطوت، شوكت، آب و خاك بسيار، خزينه سرشار، لشگر و ارتشى نيرومند، و رعيتى فرمان بردار . لكن از بين همه اينها تنها نام عرش عظيم را برده است . "و جدتها و قومها . . ." دليل بر اين است كه مردم آن شهر وثنى مذهب بودهاند و آفتاب را به عنوان رب النوع مىپرستيدند) تفسير الميزان، ج 30، ص 272)
آنچه در اينجا مهم است عكس العمل ملكه سبا در برابر نامه حضرت سليمان است; بانويى كه اداره امور مملكت را بر عهده دارد، بالاترين مقام سياسى يك كشور و داراى عظمت و حشمت و جاه و جلال است، با اين نامه چگونه برخورد خواهد كرد و چگونه تدبير و تصميمگيرى مىكند؟ در ابتدا امر نامه را براى بزرگان ملكتخود مىخواند . سپس با درباريانش به مشورت مىپردازد و ملكه سبا ميگويد: سليمان نامه بزرگوارانهاى به اين مضمون براى من فرستاده است:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ أَن لا تَعْلوا عليّ و اتونى مسلمين قالت يا أيها الملأ افتونى فى امرى ما كنت قاطعة امرا حتى تشهدون» (نمل/ 32)
«به نام خداوند بخشنده مهربان، بر من بزرگى مكنيد و مرا از در اطاعت درآييد. (ملكه سبا) گفت: اى سران [كشور] در كارم به من نظر دهيد كه بيحضور شما [تا كنون] كاري را انجام ندادهام».
چنانكه ميبينيم اين زن، فرمانرواست، اما هرگز استبداد رأى ندارد. هنگامى كه نامه سليمان رسيد، بزرگان مملكت خود را گِرد آورد و نامه را كه تهديدى براى آنان شمرده ميشد، براى همه خواند. و به آنها گفت: پيشنهادات خود را ابراز كنيد، من مستبد نيستم، و نميخواهم ايده خود را به شما بقبولانم، هر چند من فرمانرواى شما هستم، اما در چنين مواردى كه سرنوشت مردم را رقم ميزند، بايد با انديشمندان مشورت شود تا رأيى مناسب ابراز گردد.
مردان در پاسخ او چه گفتند؟
«قالُوا نَحْنُ اُولوا قوة وَ اُولوا باس شديد و الْاَمْر اِلَيْكِ فَانْظُرى ماذا تَأمُرينَ» (نمل/ 33)
«گفتند: ما سخت نيرومند و دلاوريم، ولى اختيار كار با توست، بنگر چه دستور ميدهي؟»
آنان نيروى بدنى خود را به او عرضه كردند، اما او نيازمند قدرت بدنى آنها نبود، بلكه در پى بهرهمندى از نيروى فكر و انديشه آنان بود.
با اين وجود، هنگامى كه سران قوم او را تنها گذاردند و او در اضطراب و پريشانى نظر دادن فرو رفت، غرق در انديشه شد و پس از مدتى گفت:
«اِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أعِزَّةَ اَهْلِها اَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلوُن. وَ اِنّى مُرْسِلَةٌ اِلَيْهِمْ بِهَديَّةٍ فَناظِرَةُ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ». (نمل/ 34 و 35)
«پادشاهان چون به شهرى درآيند، آن را تباه و عزيزانش را خوار ميگردانند، و اينگونه ميكنند. و [اينك] من ارمغانى به سويشان ميفرستم و مينگرم كه فرستادگان [من] با چه چيز بازميگردند.»
ظاهر كلام درباريان كه كلام خود را با جمله "نحن اولوا قوة و اولوا باس شديد" آغاز كردند بر مىآيد كه آنان ميل داشتند جنگ كنند و چون ملكه هم همين را فهميده بود، نخستبه مذمت جنگ پرداخت و در پايان راى خود را ارائه داد . اول گفت: "ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها" ; يعنى جنگ عاقبتى جز غلبه يكى از دو طرف و شكست طرف ديگر و فساد قريهها و شهرها و ذلت عزيزان آن ندارد . به همين دليل نبايد بدون تحقيق اقدام به جنگ كرد . بايد نيروى خود را با نيروى دشمن بسنجيم، اگر تاب نيروى اورا نداشتيم، تا آنجا كه راهى به صلح داريم، اقدام به جنگ نكنيم، مگر اينكه راه منحصر به جنگ باشد و نظر من اين است كه هديهاى براى او بفرستيم، ببينيم فرستادگان ما چه خبرى مىآورند، آنگاه تصميم به جنگ يا صلح مىگيريم .
در آيات فوق استدلالها، دور انديشىها، متانت راى و سياستى محكم و منطقى كه دو بازوى سياستخارجى و داخلى را در خود دارد به چشم مىخورد . در بعد داخلى در عين جريحه دار كردن اذهان اطرافيان، مشورت را پايه كار قرار مىدهد اما بر استدلالى دقيق تكيه مىزند و در نهايتبا اينكه مشاوران گرايش به جنگ دارند حوادث را به وجه مثبتبا درايتى خاص، راهبرى مىكند . استدلال خود را نيز، در لطافتشور، ممزوج مىكند و معتقد است كه بايد يك بار ديگر، آزمونى را رقم زند و بدين خاطر مىگويد: و انى مرسلة اليهم . . . ; "من هديهاى سوى آنها مىفرستم، ببينم فرستادگان چه خبر مىآورند؟" معناى اينكه گفت: "فناظرة بم يرجع المرسلون" اين است كه ببينيم چه عكس العملى نشان مىدهد، تا ما نيز به مقتضاى آن عمل كنيم .(تفسير الميزان، ج 30، ص 280- 282)
چنان كه ميبينيم، ملكه سبا به خوبى با شرايط آشناست. او اينك در پى آن است كه دريابد آيا سليمان(ع) پيامبر است و يا يكى از پادشاهان ميباشد؟
با توجه به شرايط موجود و دگرگونى زمان، مسأله رهبرى زن، شكل جديدى به خود گرفته است.
اگر پادشاه باشد، شيوه برخورد مناسب با خود را ميطلبد و اگر پيامبر باشد، بايد از زاويه ديگرى به شرايط نگريست. ملكه سبا با چنين بينشى براى حضرت سليمان(ع) هديه فرستاد. سليمان نيز در پى فرجام اين ماجرا بود. هنگامى كه هديه به سليمان(ع) رسيد و پس از مدتى ملكه سبا به ويژگيهاى سليمان پى برد و در فضاى حكومت سليمان مدتي ماند، بيآنكه چون زنى متعصب كه با چنگ و دندان از ميراث پادشاهى خود دفاع ميكند، به جنگ با سليمان برخيزد، حقيقت را دريافت و سرانجام بعد از مناظره و مباحثه ملكه سبا گفت: رب انى ظلمت نفسى و اسلمت مع سليمان لله رب العالمين; "بارالها سختبر نفس خويش ستم كردم و اينك با رسول تو سليمان تسليم فرمان پروردگار عالميان گرديدم." (نمل 44)
در گفتار خود نخستبه درگاه پروردگارش استغاثه مىكند و به ظلم خويش كه خداى را از روز اول و يا از هنگام ديدن اين آيات نپرسيده است اعتراف مىكند و سپس به اسلام و تسليم خود در برابر خداوند شهادت مىدهد .
«در مقايسه با پادشاهی چون فرعون كه آن همه معجزات حيرتانگيز را از موسى ديد و روز به روز كفرش افزوده شد، زنى چون بلقيس را مىبينيم كه به تمام افكار و اعتقادات نادرستخود و قومش پشت پا زد و توبه كرد و با دلى خاضع به خداى يكتا ايمان آورد و كوچكترين مقاومتى در مقابل حق از خود نشان نداد . داستان ملكه سبا پاسخى استبه آنان كه زن را فاقد روحيه كاردانى، تدبير، آيندهنگرى، سياست و گرايش به كمال مىانگارند.»(زن در آيينه جلال و جمال الهى ، ص 282- 287)
مقصود قرآن از ترسيم چنين تصويرى چيست؟
اين داستان، حكايت از حكم شرعى ندارد، اما در دل خود، مفهومى پسنديده را ميپرورد. و آن اينكه زن نيز ميتواند به موازات مرد، پيش رود و بهگونهاى طبيعى رهبري امّتى را به دست گيرد.اگر به راستى اسلام نقش زن را محدود ميكند و او را براى رهبرى مناسب نميداند، پس چگونه است كه خداوند در قرآن، به معرفى زنى ميپردازد كه فرمانروايى سرزمينى را به عهده دارد و طاير انديشهاش در مديريت و برخورد با مسائل، از مردان، بلند پروازتر است؟
منبع : اهل البیت با تصرفاتی در متن
وضع زنان هنگام ظهور اسلام :
بی گمان به زن در دوران واعصار تاریخی ستمها و ظلمهای فراوانی رفته است . زنان در هنگام ظهور اسلام وضع ناگواری داشتند :.
در یونان باستان که یکی از تمدنهای سرنوشت ساز بشری محسوب میشود حتي بحث از اين مسأله ميشد كه آيا اصلاً زن روح دارد يا نه؟ اگر روح دارد آيا او انساني است يا حيواني؟ و آيا زن شايستگي دارد كه جزو اجتماع انساني باشد يا نه؟[1]
در روم باستان زنان نيز در رديف «اشياء» قرار داشتند و مانند ساير اموال و اشياء، بعد از مرگ سرپرست، به ورقه منتقل ميشدند، لذا زنان «ارث» محسوب میشدند نه «وارث» . [2]
در مصر درهنگام ظهور اسلام بنا به مناسبتهای گوناگون دختری جوان را به رود نیل می انداختند تا خشم الهه رود نیل فروکش کند.
در سرزمین حجاز دختر را مایه ننگ و بدبختی میدانستند از اینرو اکثر قبایل شبه جزیره عربستان حتی ابتدایی ترین حق نیز برای جنس دختر- که همان حق حیات است - قایل نبودند و دختران را زنده به گور میکردند.
تا همين اواخر، قوانين اروپاي مدعي فرهنگ و طرفداري از حقوق زن، زن را از جميع حقوق محروم ميكرد و يگانه راه براي حق مالكيت و تصرف و انتفاع را از طريق مرد، اعم از شوهر يا پدر يا ولي او، ميدانست. چنانكه زنان انگليسي تا سال 1870، زنان آلماني تا سال 1900، زنان سوئيسي تا سال 1907 و زنان ايتاليايي تا سال 1919 حق مالکیت نداشتند و مالك شناخته نميشدند.[4]
اسلام هیچ فرقی میان زن و مرد از نظر انسانی و رسیدن به مقامات معنوی و عرفانی نمیگذارد :
« يا ايهَا الناس اِنّا خَلقناكُم مِن ذكرٍ و اُنثي و جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائلَ لِتعارَفُوا انّ اكرمَكُم عِندَ اللَّهِ اَتقاكُم اِنَّ اللَّهَ عليمٌ خَبيرٌ »
« اي مردم ، ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد، در حقيقت ارجمندترين شما نزد خداوند، پرهيزگارترين شماست، بيترديد خداوند داناي آگاه است » " احزاب 35
« اِنَّ المُسلمين وَ المُسلِماتِ وَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ وَالقانِتينَ وَالقانِتاتِ وَالصادِقينَ وَالصادِقاتِ وَالصابِرينَ وَالصابِراتِ وَالخاشِعينَ وَالخاشِعاتِ وَالمُتَصَدِقينَ وَالمُتَصَدِقاتِ وَالصائِمينَ وَالصائِماتِ وَالحافِظينَ فُروجَهُم وَالحافِظاتِ وَالذاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَالذاكِراتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغْفِرةً وَ اَجْراً عَظيماً »
« مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان باايمان، و مردان و زنان عبادت پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاك دامن، و مردان و زناني كه خدا را فراوان ياد ميكنند، خدا براي آنها آمرزش و پاداشي بزرگ فراهم ساخته است.» احزاب 35
همینطور که ایه 35 سوره احزاب تصریخ میکند هيچگونه فرقي از نظر جنبههاي انساني و مقامات معنوي ميان زن و مرد در برنامههاي اسلام وجود ندارد.
آيه مذكور دليل روشني بر اين واقعيت است، زيرا به هنگام بيان ويژگيهاي مؤمنان و اساسيترين مسائل اعتقادي و اخلاقي و عملي، زن و مرد را در كنار يكديگر همچون دو كفه يك ترازو قرار ميدهد، و براي هر دو پاداشي يكسان بدون كمترين تفاوت قائل ميشود.
و قرآن کریم در آیات دیگر می فرماید : « بَعْضُكُم مِنْ بَعْضٍ » همه از جنس و نوع هم هستيد.
و یا میفرماید : «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» زنان زینت و پوشش شما هستند و شما پوشش و زینت انها. بقره 187
و اگر بخواهيم بهتر و بیشتر بدانیم و ببینیم که نظر قرآن درباره خلقت و شخصیت زن و مرد چيست لازم است به مسئله سرشت زن و مرد كه در ساير كتب مذهبی نيز مطرح است توجه كنيم :
«قرآن نيز دراينموضوع سكوت نكرده است.بايد بهبينيم قرآن زن ومرد رايك سرشتی ميدانديا دو سرشتی؟ يعنی آيا زن و مرد دارای يك طينت و سرشت ميباشند و يا دارای دو طينت و سرشت . قرآن با كمال صراحت در آيات متعددی ميفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظير سرشت مردان آفريدهايم .
قرآن درباره آدم اول ميگويد : همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را ازنوع وجنس خود او قرار داديم ، ( سوره نساء آيه 1) درباره همه آدميان ميگويد خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفريد. سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم .
در قرآن از آنچه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مايهای پستتر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلی و چپی دادهاند و گفتهاند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضاء طرف چپ او آفريده شد ، اثر و خبری نيست . عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد .
يكی ديگر ازنظريات تحقيرآميزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است اينست كه زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسوسه برميخيزد ، زن شيطان كوچك است، ميگويند در هر گناه و جنايتی كه مردان مرتكب شدهاند زنی در آن دخالت داشته است ، ميگويند مرد در ذات خود از گناه مبرا است و اين زن است كه مرد را بگناه ميكشاند ، ميگويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمييابد و فقط از طريق زن است كه مردان را ميفريبد ، شيطان زن را وسوسه ميكند و زن مرد را ، ميگويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد از طريق زن بود ، شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را . قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولی هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را بعنوان مسئول اصلی معرفی ميكند و نه او را از حساب خارج ميكند، قرآن ميگويد به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سكنی گزينيد و از ميوههای آن بخوريد ، قرآن آنجا كه پای وسوسه شيطانی رابميان ميكشد ضميرهارابه شكل " تثنيه "مياورد،ميگويد «فوسوس لهما الشيطان ». شيطان آن دو را وسوسه كرد . « فدلاهما بغرور »شيطان آن دو را بفريب راهنمائی كرد،« وقاسمهما انی لكما من الناصحين» يعنی شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نميخواهد.
به اين ترتيب قرآن با يك فكر رائج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايائی دارد سخت بمبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه ، و شيطان كوچك است مبرا كرد.
يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه نسبت به زن وجودداشته است در ناحيه استعدادهای روحانی و معنوی زن است ، ميگفتند زن به بهشت نميرود ، زن مقامات معنوی و الهی را نميتواند طی كند ، زن نميتواند بمقام قرب الهی آنطور كه مردان ميرسند ، برسد . قرآن در آيات فراوانی تصريح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسيت مربوط نيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد يا از طرف
مرد ، قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسی از يك زن بزرگ و قديسه ياد ميكند ، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسی و عيسی در نهايت تجليل ياد كرده است ، اگر همسران نوح و لوط را بعنوان زنانی ناشايسته برای شوهرانشان ذكر ميكند ، از زن فرعون نيز بعنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پليدی بوده است غفلت نكرده است ، گوئی قرآن خواسته است در داستانهای خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان ننمايد.
قرآن درباره مادر موسی ميگويد ما بمادر موسی وحی فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامی كه بر جان او بيمناك شدی او را بدريا بيافكن و نگران نباش كه ما او را بسوی تو باز پس خواهيم گردانيد.
قرآن درباره مريم مادر عيسی ميگويد كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن ميگفتند و گفت و شنود ميكردند ، از غيب برای او روزی ميرسيد ، كارش از لحاظ مقامات معنوی آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده او را پشت سر گذاشته بود ، زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود .
در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند . كمترمردی است بپايه خديجه برسد ، و هيچ مردی جز پيغمبر و علی بپايه حضرت زهرا نميرسد ، حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برتری دارد . اسلام در سير من الخلق الی الحق يعنی در حركت و مسافرت بسوی خدا هيچ تفاوتی ميان زن و مرد قائل نيست ، تفاوتی كه اسلام قائل است در سير من الحق الی الخلق است ، در بازگشت از حق بسوی مردم و تحمل مسئوليت پيغامبری است كه مرد را برای اينكار مناسبتر دانسته است.
يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه نسبت به زن وجود داشته است ، مربوط است به رياضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت ، چنانكه ميدانيم در برخی آيينها رابطه جنسی ذاتا پليد است ، بعقيده پيروان آن آئينها تنها كسانی بمقامات معنوی نائل ميگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند ، يكی از پيشوايان معروف مذهبی جهان ميگويد : " با تيشه بكارت درخت ازدواج را از بن بر كنيد " همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه ميدهند يعنی مدعی هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده ميشود و گرفتار فحشا ميشوند و با زنان متعددی تماس پيدا ميكنند ، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند ، ريشه افكار رياضت طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت بدبينی به جنس زن است ، محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی بحساب مياورند . اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد ، ازدواج را مقدس ، و تجرد را پليد شمرد ، اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفی كرد و گفت :« من اخلاق الانبياء حب النساء » . پيغمبر اكرم ميفرمود من به سه چيز علاقه دارم ، بوی خوش ، زن ، نماز.
برتراندراسل ميگويد : در همه آئينها نوعی بدبينی به علاقه جنسی يافت ميشود مگر در اسلام ، اسلام از نظر مصالح اجتماعی حدود و مقرراتی برای اين علاقه وضع كرده اما هرگز آنرا پليد نشمرده است.
يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه درباره زن وجود داشته اينست كه ميگفتهاند زن مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخنی ندارد ، اسلام اصل علت غائی را در كمال صراحت بيان میكند ، اسلام با صراحت كامل میگويد ، زمين و آسمان ، ابر و باد ، گياه و حيوان ، همه برای انسان آفريده شدهاند ، اما هرگز نميگويد زن برای مرد آفريده شده است ، اسلام ميگويد هر يك از زن و مرد برای يكديگر آفريده شدهاند ، « هن لباس لكم و انتم لباس لهن ». زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها . اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده برای مرد ميدانست قهرا در قوانين خود اينجهت را در نظر ميگرفت ، ولی چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظری ندارد و زن را طفيلی وجود مرد نميداند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اينمطلب نظر نداشته است.
يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلای اجتناب ناپذير ميدانستهاند ، بسياری از مردان با همه بهرههائی كه از وجود زن ميبردهاند ، او را تحقير و مايه بدبختی و گرفتاری خود ميدانستهاند ، قرآن كريم مخصوصا اينمطلب را تذكر ميدهد كه وجود زن برای مرد خير است ، مايه سكونت و آرامش دل او است . يكی ديگر از آن نظريات تحقيرآميز اينست كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز ميدانستهاند ، اعراب جاهليت و بعضی از ملل ديگر مادر را فقط بمنزله ظرفی ميدانستهاند كه نطفه مرد را كه بذر اصلی فرزند است در داخل خود نگهميدارد و رشد ميدهد . در قرآن ضمن آياتی كه ميگويد شما را از مرد و زنی آفريديم و برخی آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است .به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است . از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسير خلقت نظر تحقيرآميزی نسبت به زن نداشته است بلكه آن نظريات را مردود شناخته است.» [5]
حقوق زن در اسلام :
در شريعت مقدس اسلام بیش از 90% حقوق زنان و مردان مشترك بوده و با نظر تساوي ديده ميشوند و حدود 10% باقي مانده، در نيمي از آن زن بنا به خصائص زنانگي داراي احكام خاصي است. پس در حقوق عمومي، زن و مرد مساوياند و در ساير موارد هيچ كدام بر ديگري ترجيح داده نشدهاند، بلكه هر كدام به حق خود رسيدند.
چه اينكه از سويي مشروعيت نظام حقوقي بر ابتناء آن بر مصالح و مفاسد واقعي، نه خواست و آرزو و اميال مردم، استوار است و به همين جهت يك نظام حقوقي مطلوب بايد با توجه به واقعيات زيست شناختي روانشناختي و جامعه شناختي، همة اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد و از سويي ديگر تفاوتهاي ساختاري زن ومرد واقعيتي است كه دادههاي علوم جديد نيز مؤيد آن است، برتري زنان در بُعد احساسات و عواطف و برتري مردان در تعقل و تدبير (نوعاً) حقيقتي است كه پروفسور «ريك» روانشناس مشهور امريكايي، «كليو دالسون» زن روانشناس، «اتوكلاين برگ» كه از مشاهير روانشناسي است و دكتر «الكسيس كارل» و... بر آن مهر تأييد زدهاند، آنها به همين جهت تفاوتهاي كاركرد اين دو صنف را طبيعي دانسته، حركت فمينيستي و طرفداران نهضت زن را به جهت ناديده گرفتن اين حقيقت نكوهش ميكنند. (سید ابراهیم حسینی : مبانی نظری حقوقی فمنیسم) از اینجاست که شهید مطهری در کتاب حقوق زن در اسلام تساوی حقوق زن و مرد را مطرح میکند نه تشابه حقوق . چیزی که امروزه به عنوان برابری حقوق زن و مرد بیان میکنند همان تشابه حقوق است که این ظلمی به عموم زنان است چرا در اینصورت وظایف که با توانایی و سرشت مردان سازگار است بر زنان که نوعا از لجاظ قوای جسمانی ضعیف تر از مردان هستند تحمیل میشود از اینرو حقوق زن و مرد باید به اقتضای فطرت و توانایی هر یک از زن و مرد باشد .
موارد تساوی حقوق زن و مرد را میتوان چنین شمرد :
1ـ تساوي در ماهيت انساني و لوازم آن، چه اينكه انسانيت انسان به روح اوست و روح مجرد است و مذكر و مؤنث ندارد. (نساء/1، شوري/11، حجرات/13، اعراف/189 و...)
2ـ تساوي در راه استكمال و قرب الي الله ( نساء/124، نحل/97، توبه/72، احزاب/35 و..)
3ـ تساوي در انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان (توبه/67 و 68، نور/26، آل عمران/43 و...)
4ـ استقلال اجتماعي، سياسي و اعتقادي و فعاليتهاي مربوطه و مشاركت سياسي ـ اجتماعي آنان (ممتحنه 10 تا 12 و...) چنانکه میدانیم پیامبر اسلام ، پس از فتح مکه با زنان بیعت کرد یعنی زمانی که قبایل سرزمین حجاز هیچ حقی حتی حق حیات برای زن قائل نبودند چنانکه اکثر این قبایل دختران را زنده بگور میکردند پیامبر با بیعت کردن با زنان هویت مستقل حقوقی ، اجتماعی و سیاسی به زنان بخشید.
5 ـ استقلال اقتصادي زنان و مردان (نساء / 32 و 33 ) اسلام تنها دینی است که حق مالکیت زن را به رسمیت میشناسد و اولین مکتبی است که این حق را به زن داده است چنانکه در اروپا تا اوایل قرن بیستم زنان حق مالکیت نداشتند و نمیتوانستند صاحب چیزی باشند.
6ـ برخورداري مادران از يك سري حقوق خانوادگي نظير پدران، بلكه حقوق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليتهايش احياناً بيشتر است (عنكبوت / 8، اسراء/23 و 24، بقره / 83، مريم / 14، انعام / 151، نساء / 36، لقمان / 14 و 15 و احقاف / 15 و ..(
7ـ اشتراك در بسياري از تكاليف و مسؤوليتها، گرچه به لحاظ فرهنگ محاورهاي احياناً به صيغه مذكر بيان شدهاند (بقره / 183، نور / 2 و 31 و 32، مائده / 38 و...)؛ بلكه اصل در وضع قوانين حقوقي نيز همين تساوي بوده است و غير آن، موارد استثنايي و به دليل ويژگيهاي مختلف بوده است كه اين خود حكيمانه بودن قوانين را ميرساند و هيچ يك از اين تفاوتها ارزشي نيست.
اما سئوال میشود پس چرا ارث زنان کمتر از مردان است :
ابن ابی العوجا (دهری) به ابوجعفر احول از یاران امام صادق گفت : چرا چنین است که زن ناتوان یک سهم از ارث میبرد و مرد توانمند دوسهم؟ احول گفت این را از امام صادق پرسیدم فرمود : بدین سبب که زن هزینه های مثل دیه عاقله (بیمه خانوادگی) و پرداخت نفقه (مخارج خود و خانواده تحت تکفل) و جهاد و مهریه و.. به عهده ندارد و تمام این امور به عهده مرد است .[6]
با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و برای مردان واجب است و عمل نکردن به انها جرم بوده و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است . و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می نماید.
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.
به عبارتی مسئوليت مرد در رابطه با تأمين هزينة زندگي، پرداخت مهريه و نفقه و ديگري سلب مسئوليت مالي خانواده از زن و اينكه زن به خاطر تأمين مخارج زندگي ملزم و موظف به كار كردن نميباشد و اگر احيانا شاغل باشد وً درآمدي داشته باشد باز هم مسئوليتي در قبال هیچ کدام از مخارج خانواده و حتّي مخارج خودش ندارد و این از وظایف شوهر است .
«در اداي حقوق مادّي آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد، رعايت اصل عدالت است. و در اين رابطه مسئلهاي كلي وجود دارد و آن اينكه وقتي كسي عطايي را از كس ديگري قبول ميكند بايد بينديشد كه در عوض چه انتظاراتي دارد؟ يعني ميان اخذ و بخشش بايد همخواني و تعادل وجود داشته باشد، لذا خداوند مقرّر فرموده است كه زن نصف سهم الارث مرد را ببرد و در مقابل هيچ مسئوليت مادي بر او لازم نكرده است. در عوض پرداخت نفقه زن و فرزند و جز آنها كه اقتضاي زندگي زناشويي است، وظيفه مرد قرار داده است و زن حتّي مسئول مخارج خود نيست و هيچ مسئوليتي در جهت تقبل هزينههاي فرزندان ندارد. اين مسئوليتها وظيفه مرد است» ن.ک نقش و جایگاه حقوقی زن در اسلام ص23
میتوان چنین گفت كه مرد سهمالارث مضاعف دارد امّا در مقابل مسئوليت سنگينتري متوجه اوست. او موظف به پرداخت مهر و نفقه زن و فرزندان و تأمين تمام نيازمنديهاي خانواده است. فرایندی كه براي آن در نظر گرفته شده يكسره مرد را محكوم به اداء آن ميكند و حتّي ضمانت كيفري براي آن در نظر گرفته شده است که اگر مرد برخلاف ان رفتار کند مجرم شناخته میشود . چنانچه در قانون مدني ايران وظيفه اقتصادي و تأمين معاش بر عهدة زوج گذاشته شده است.بدين معنا كه تأمين نفقه، مسكن، بهداشت بطور متعارف و نيز هزينههاي مربوط به آموزش و تربيت فرزندان به عهدة شوهر است.
زن به مجرد عقد نكاح مالك مهر شده و با قدم گذاشتن به خانه شوهر مستحق نفقه است و اين استحقاق بگونهاي است كه خصائص انحصاري دارد؛ مثلاً تقدم بر نفقه اقارب ممتاز و بودن طلب زوجه از اين بابت، امكان درخواست نفقه ايام گذشته از ويژگيهاي خاص نفقه زن است.
در مقابل گرچه زوجه ( زن ) حق تملك را دارا ميباشد .لکن هيچگونه تعهّدي از لحاظ قانوني و حقوقي در ارتباط با تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده بر عهدة او نميباشد. بدين لحاظ است كه در صورت استنكاف شوهر از پرداخت نفقه، او ميتواند با طرح دادخواست در دادگاههاي خانواده عليه زوج اقامه دعوا كند. بنابراين زوج فكر نكند كه به زوجه احسان ميكند. بلكه اين كار از لوازم تأسيس و صيانت خانواده است.
پس هرچند ممكن است زن متمكن و داراي اموال و درآمد باشد و مبالغي از بابت كار در بيرون از خانه به دست آورده باشد و از اين طرف شوهرش فقير و تهيدست باشد، با اين حال زن موظف به تأمين نفقه خود و فرزندان ـ چه رسد به شوهر ـ نميباشد، امّا شوهر تهيدست موظف به پرداخت مهر و نفقه زن متمكن ميباشد.[7]
در نتيجه
1- «اسلام بر سلامت مادي و معنوي خانواده به عنوان اصليترين نهاد جامعه و مهمترين جايگاه پيدايش و پرورش انسان، اهتمامي بس وسيع دارد و مجموعه نظام حقوقي و از جمله حقوق مربوط به زن را به گونهاي سامان بخشيده است كه با اين هدف سازگار باشد.» [8]
2- وضع احكام شرعي و از جمله احكام ارث مبني بر حكمت است نه علّت ضمن اينكه نوعي هم ميباشد و نه شخصي، از اين رو اگر احياناً در برخي موارد موضوع قبول شد يا منفي گشت به معناي زوال احكام حكيمانه نميباشد. پس اگر زن علاوه بر كار در خانه كه ناشي از روحيه ايثار و فداكاري اوست و جنبة كاملاً اخلاقي و ارزشي دارد ـ گرچه ميتواند در قبال آن طالب اجرت باشد ـ در بيرون از خانه هم كار كند و درآمدي به دست آورد، مسئوليتي در رابطه با مخارج خانواده، فرزندان و حتّي خودش ايجاد نميشود و از مسئوليت مرد در اين موارد، اصلاً نميكاهد.
3- اين تفاوت در سهم الارث زن و مرد در تمام مواردي كه وارث از هر دو جنس تشكيل ميشود، ديده نميشود به عبارت بهتر «دو برابربودن سهم مرد از ارث يك قاعدة عمومي نيست؛ زيرا نه تنها در برخي موارد، زنان برابر مردان ارث ميبرند ـ سهم والدين با وجود فرزند براي ميت ـ بلكه گاهي با تفاوتي زياد بيش از مردان از ارث بهرهمند ميشوند، مثل آنجا كه ورثه ميت فقط پدر و دختر باشد». [9]
در پایان باید گفت که اگر در برخي از روايات گفته شد ه ، زن چنين و چنان است، بدون احاطه به فهم روايات نميتوان از آن استفاده كرد. چه اينكه بسياري از اين روايات از نظر سند داراي اشكال است مثلا شاید شنیده باشید که علامه مجلسی نقل میکند که سوره یوسف را به زنان نباید یاد داد . در مقابل وقتی به قران نگاه میکنیم میبنیم قران تصریح میکند که همه قرآن برای عموم مردم جهان و تمام عالم _ چه زن و چه مرد_ نازل شده است بعلاوه وقتی سیره عملی مسلمین در صدر اسلام را مرور میکنیم میبینم که زنان بسیاری حافظ کل قرآن بوده اند چنانکه عایشه دختر ابوبکر بن ابی قحافه و همسر پیامبر حافظ کل قرآن بوده است و در فقه و شعر توانا بود و روایات بسیاری از پیامبر نقل کرده است و علمای اهل سنت بدان روایات فراوان استناد و تمسک میجویند .
______________________________
1- بررسي حقوق زنان در مسأله طلاق ص17
2-حقوق زن در اسلام و جهان ص 7 الی 10
3- کتاب ایران
4- رساله نوين ص16
5- حقوق زن در اسلام
6- بحار الانوار 104/327
7- قانون مدنی مواد، 1058، 1111، 1112، 1129، 1206، 1207، 1118و 1111.
8- فلسفه حقوق = قدرت الله خسروشاهی ص148
9- همان

چکیده کتاب زن در آیینه جلال و جمال ( این کتاب ۴۰۰صفحه دارد و به کلیه مسائل مربوط به جنبه های انسانی و حقوقی زن در اسلام پرداخته است)
ارزشها تابع جنسيت نيست
مرجعيت زنان
حقوق زن در اسلام :
۱-حقوق سیاسی
در زمینه حضور سیاسی زنان، اسلام فرصتهای مختلفی را برای آنان فراهم نمود. زنان در بیعت با پیامبر، در هجرت، جنگها و حضور در اجتماعات، نقش مهمی بر عهده داشتند. بیعت زنان با پیامبر گرامی اسلام، مهمترین نماد مشاركت سیاسی زنان در صدر اسلام به شمار میرود، كه آیه سوره ممتحنه نیز به آن اشاره دارد.( گفتنی است در عصرى كه در اکثر قبایل سرزمين حجاز، دختران خود را زنده به گور مىكردند، و هيچگونه حقى حتى براى زنده ماندنشان قائل نبودند، پيامبر با بیعت با زنان، هويت مستقل سياسى، اجتماعى و حقوقى به زنان بخشید . اضافه شده به متن)
علاوه بر آن، در موارد متعددی پیامبر گرامی اسلام با اصحاب خود مشورت مینمود و برخی از مشاوران از زنان بودند، بویژه همسر گرامی ایشان حضرت خدیجه رضیاللهعنها كه پیامبر در مسائل مختلفی با وی مشورت مینمود، به گونهای كه ابناسحاق از وی با نام «وزیر پیامبر» نام برده است. حضور و نقش زنان در جنگهای مختلف از دیگر جنبههای چشمگیر و مهم مشاركت سیاسی زنان است. آنان علاوه بر این كه گاه به صورت مستقیم در جنگ شركت میكردند، در تداركات و پشتیبانی جبهه نیز نقش مهمی بر عهده داشتند. (درپستهای بعدی بیشتر به ان خواهیم پرداخت) پرستاری و مداوای مجروحان، انتقال و حمل آب و غذا به جبهه، آشپزی، نگهداری وسایل رزمندگان، تهیه دارو، رساندن مهمات به رزمندگان، تعمیر تجهیزات آسیب دیده و انتقال مجروحان و شهدا به پشت جبهه از كارهایی بود كه زنان در جبهههای نبرد به عهده داشتند؛ به علاوه در پشت جبهه هم با تشویق مردان به جنگ و شركت در جهاد و با كمكهای غیرنقدی خود تأثیرات فراوانی در جنگها و پیروزی مسلمانان داشتند.( على(ع) مىفرماید با فرد بخیل، ترسو وحریص مشورت نکن، چون در هر یک از اینها نقطه ضعفى وجود دارد که مانع نیل تو به حقیقت مىشوند. نهج البلاغه نامه 53/ و نیز نقل شده که فرمود : ایّاک و مُشاوره النّساء فان رأیهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن»؛ از رایزنى با زنان بپرهیز، زیرا رأى آنان سست بوده، در تصمیمگیرى ناتوانند. نهجالبلاغه، نامه 31/ نیز ازعلى(ع) نقل مىکند پس از نقل این سخن: «ایّاک و مشاوره النساء»؛ از مشورت با زنان بپرهیزید ، بلافاصله عده ای از زنان استثناء مىشوند «الاّ من جربت بکمال عقل»؛ مگر زنانى که کمال عقلشان آزموده و اثبات شده است . بحار جلد103/ص۲۵۳__"کارل هافمن" تصریح مىکند زنها به اندازه مردها هوشمند هستند، گرچه دربرخی موارد مغز آنان به طور متوسط 20درصد کوچکتر از مغز مردهاست(روانشناسى عمومى، ج1) فزونى هیجانات در بانوان نسبت به مردان بیشتر است: چنانکه خود ایشان اذعان مىدارند:«پژوهشهاى انجام شده بر روى دانشجویان نشان مىدهند که در چهار مورد از پنج هیجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم) زنها هیجانهاى شدیدتر و فراوانترى گزارش مىکند تامردها، و آن هیجان مورد استثنا که مردها بر زن پیشى مىگیرند، خشم است زنها نه تنها هیجانهاى ظریف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بیشترى تجربه مىکنند، بلکه همچنین درموقعیتهاى مثبت و منفى، هیجانها را بهتر تشخیص داده و بیشتر به آنها پاسخ مىدهند. نتیجه آنکه عقل زنها هرگز کمتر از مردها نیست بلکه تعقل آنها (یعنى بهرهگیرى از عقل) کمتر است و این به واسطه هیجانات و احساساتىتر بودن آنهاست .روانشناسی عمومی ج 2، ص 53 ـ54. پاسخگو»اضافه شده به متن
عبدالسلام كریمی ـ سنندج- اهل سنت جنوب-قسمت اول
زن از دیدگاه قرآن
نقش و جایگاه زن یا مرد در معادلات اجتماعی و وزن هر كدام در تغییر و تحول اجتماعی، یكی از چالشهای دیرینه انسان متفكر در طول قرون و اعصار بوده است. در بستر زمان و تطور تاریخی تغییر نگرشها و باورهای فردی ـ اجتماعی، این نقش دستخوش تحولات چشمگیری گردیده كه گاه شكل ستیزه به خود گرفته و هر جنس علیه دیگر جبههگیری كرده و با تمسك و سوءاستفاده از تمامی ابزارهای انسانی و مادی (اندیشه و تكنولوژی) و حتی روحانی و دینی (آموزهها و غلطهای مصطلح، روایات جعلی) اقدام به اثبات برتری جنسیت خود نموده است. این انگارههای ذهنی و باورهای اجتماعی گاه چنان جامه استدلال و منطق بر قامت اندیشه و سنت پوشانده است كه نامآوران عرصه تعقل و تدبر را به غلط افكنده است و جملاتی از آنان در حافظه تاریخ ثبت گردیده كه متفكران عصر جدید را نیز بعضاً با تردید جدی روبرو میسازد.
موضوع این تحقیق بررسی جایگاه زن از دیدگاه اسلام میباشد و مستند برای ما مطالب و نظرات قرآن مجید و سنت مسلّم پیامبر اسلام صلیالله علیه وسلم بوده كه شامل قول و فعل و تقریر آن حضرت است.
فایده این پژوهش بررسی دو چیز است:
اول: شناخت مقام و منزلت زن در اسلام، و حقوق متقابل او، و اصول تشكیل خانواده و نگهداری آن، روش معاشرت و كسب لذتهای معقول و حلال در زندگانی، و جلب آرامش و امتداد زندگی به وسیله فرزندان خوب، كه همه اینها تضمینكننده واقعی سعادت دنیا و آخرتند.
دوم: رفع تهمت از اسلام و فرهنگ متعالی آن، كه بیش از هر قانونی آسمانی و زمینی دیگر به زن احترام گزارده، مقام او را بالا برده و حقوق بیشتری را در همه ابعاد زندگی برایش مقرر داشته است. امروزه كه مظاهر تمدن جهان، خصوصاً پیشرفت علوم، اذهان و قلوب را مسخّر ساخته است، افراد و گروههای مغرض، یا كماطلاع و یا سادهلوح به تحریك سیاستمداران جهانخوار، میكوشند كه دین اسلام را مخالف و مخرب زندگی و پیشرفت معرفی كنند. از آن جمله این تهمت ناروا كه اسلام زن را از حقوقش محروم ساخته و احترامی برای زن قایل نیست؛ در حالی كه این دین اسلام بود كه برای اولین بار زن را به مقام ارجمندش رساند و حقوق حقهاش را بیان و به پاسداشت آنها تأكید اكید نمود.
مقام و منزلت زن از دیدگاه قرآن در عصری كه اسلام ظهور كرد، تقریباً زنان تمام جوامع از جایگاه مناسبی برخوردار نبودند و حتی از ابتداییترین حقوق انسانی محروم بودند. با این حال، جامعه عرب جاهلی، محل ظهور اسلام، در میان جوامع آن دوره وضعیت خاصی داشت، چنانكه آن را «معروفترین نقطه عالم از نظر بدرفتاری با زنان» دانستهاند.( اسلام اولین دین ومرام و مکتبی است که به زنان حق مالکیت میدهد چیزی که زنان اروپایی تا اوایل قرن بیستم از آن محروم بودند. اضافه شده به متن)
این وبلاگ به سئوالات شما درباب زن و ایات قرانی پاسخ میدهد !
پاسخ به شبهات :
لینک مطلب کلیک کنید : مقصود قرآن از « زنان کشتزار شما هستند » چیست؟
اینک مرتبط :پاسخ به یک سوال ( شهادت زن نصف مرد؟؟)
+ ادبیات محاوره + شبهه نقصان عقل زن
آیا مرد حق دارد زن را کتک زند ؟(ادامه مطلب)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|