تبليغاتX
حقیقت - زن در اسلام 4
 
.....
 
 

وضع زنان هنگام ظهور اسلام : 

بی گمان به زن در دوران واعصار تاریخی ستمها و ظلمهای فراوانی رفته است  . زنان در هنگام ظهور اسلام وضع ناگواری داشتند :.

 در  یونان باستان که یکی از تمدنهای سرنوشت ساز بشری محسوب میشود  حتي بحث از اين مسأله مي‌شد كه آيا اصلاً زن روح دارد يا نه؟ اگر روح دارد آيا او انساني است يا حيواني؟ و آيا زن شايستگي دارد كه جزو اجتماع انساني باشد يا نه؟[1]

در روم باستان زنان  نيز در رديف «اشياء» قرار داشتند  و مانند ساير اموال و اشياء، بعد از مرگ سرپرست، به ورقه منتقل مي‌شدند، لذا زنان «ارث» محسوب میشدند  نه «وارث» . [2]

در مصر درهنگام ظهور اسلام  بنا به مناسبتهای گوناگون دختری جوان را به رود نیل می انداختند تا خشم  الهه رود نیل فروکش کند.

در سرزمین حجاز دختر را مایه ننگ و بدبختی میدانستند از اینرو اکثر قبایل شبه جزیره عربستان حتی ابتدایی ترین حق نیز برای جنس دختر- که همان حق حیات است - قایل نبودند و دختران را زنده به گور میکردند.

 تا همين اواخر، قوانين اروپاي مدعي فرهنگ و طرفداري از حقوق زن، زن را از جميع حقوق محروم مي‌كرد و يگانه راه براي حق مالكيت و تصرف و انتفاع را از طريق مرد، اعم از شوهر يا پدر يا ولي او، مي‌دانست. چنان‌كه زنان انگليسي تا سال 1870، زنان آلماني تا سال 1900، زنان سوئيسي تا سال 1907 و زنان ايتاليايي تا سال   1919  حق مالکیت نداشتند و مالك شناخته نمي‌شدند.[4]

اسلام هیچ فرقی میان زن و مرد از نظر انسانی و رسیدن به مقامات معنوی و عرفانی  نمیگذارد :

« يا ايهَا الناس اِنّا خَلقناكُم مِن ذكرٍ و اُنثي و جَعَلناكُم شُعوباً وَ قَبائلَ لِتعارَفُوا انّ اكرمَكُم عِندَ اللَّهِ اَتقاكُم اِنَّ اللَّهَ عليمٌ خَبيرٌ »  

« اي مردم ، ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد، در حقيقت ارجمندترين شما نزد خداوند، پرهيزگارترين شماست، بي‏ترديد خداوند داناي آگاه است » " احزاب 35

« اِنَّ المُسلمين وَ المُسلِماتِ وَ المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ وَالقانِتينَ وَالقانِتاتِ وَالصادِقينَ وَالصادِقاتِ وَالصابِرينَ وَالصابِراتِ وَالخاشِعينَ وَالخاشِعاتِ وَالمُتَصَدِقينَ وَالمُتَصَدِقاتِ وَالصائِمينَ وَالصائِماتِ وَالحافِظينَ فُروجَهُم وَالحافِظاتِ وَالذاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَالذاكِراتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغْفِرةً وَ اَجْراً عَظيماً »

« مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان باايمان، و مردان و زنان عبادت پيشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پاك دامن، و مردان و زناني كه خدا را فراوان ياد مي‏كنند، خدا براي آنها آمرزش و پاداشي بزرگ فراهم ساخته است.» احزاب 35

همینطور که ایه 35 سوره احزاب تصریخ میکند هيچگونه فرقي از نظر جنبه‏هاي انساني و مقامات معنوي ميان زن و مرد در برنامه‏هاي اسلام وجود ندارد.

آيه مذكور دليل روشني بر اين واقعيت است، زيرا به هنگام بيان ويژگي‏هاي مؤمنان و اساسي‏ترين مسائل اعتقادي و اخلاقي و عملي، زن و مرد را در كنار يكديگر همچون دو كفه يك ترازو قرار مي‏دهد، و براي هر دو پاداشي يكسان بدون كمترين تفاوت قائل مي‏شود.

و قرآن کریم در آیات دیگر می فرماید : « بَعْضُكُم مِنْ بَعْضٍ » همه از جنس و نوع هم هستيد.

و یا میفرماید : «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» زنان زینت و پوشش شما هستند و شما پوشش و زینت انها. بقره 187

و اگر بخواهيم بهتر و بیشتر  بدانیم و ببینیم که‏ نظر قرآن درباره خلقت و شخصیت زن و مرد چيست لازم است به‏ مسئله سرشت زن و مرد كه در ساير كتب مذهبی نيز مطرح است توجه كنيم  :

 «قرآن نيز دراينموضوع سكوت نكرده است.بايد به‏بينيم قرآن زن ومرد رايك سرشتی ميدانديا دو سرشتی؟ يعنی آيا زن و مرد دارای يك طينت و سرشت ميباشند و يا دارای دو طينت و سرشت . قرآن با كمال صراحت در آيات متعددی ميفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظير سرشت‏ مردان آفريده‏ايم .

 قرآن درباره آدم اول ميگويد : همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را ازنوع وجنس خود او قرار داديم ، ( سوره نساء آيه 1) درباره همه آدميان ميگويد خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفريد. سوره نساء و سوره آل عمران و سوره روم .

در قرآن از آنچه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مايه‏ای پست‏تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينكه به زن جنبه طفيلی و چپی داده‏اند و گفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضاء طرف چپ او آفريده شد ، اثر و خبری نيست . عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد .

يكی ديگر ازنظريات تحقيرآميزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبی بجا گذاشته است اينست كه زن عنصر گناه است ، از وجود زن شر و وسوسه برميخيزد ، زن‏ شيطان كوچك است، ميگويند در هر گناه و جنايتی كه مردان مرتكب شده‏اند زنی در آن دخالت داشته است ، ميگويند مرد در ذات خود از گناه مبرا است و اين زن است كه مرد را بگناه ميكشاند ، ميگويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمييابد و فقط از طريق زن است كه مردان را ميفريبد ، شيطان‏ زن را وسوسه ميكند و زن مرد را ، ميگويند آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد از طريق زن بود ، شيطان حوا را فريفت‏ و حوا آدم را . قرآن داستان بهشت آدم را مطرح كرده ولی هرگز نگفته كه شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را، قرآن نه حوا را بعنوان مسئول اصلی معرفی‏ ميكند و نه او را از حساب خارج ميكند، قرآن ميگويد به آدم گفتيم خودت‏ و همسرت در بهشت سكنی گزينيد و از ميوه‏های آن بخوريد ، قرآن آنجا كه‏ پای وسوسه شيطانی رابميان ميكشد ضميرهارابه شكل " تثنيه "مياورد،ميگويد «فوسوس لهما الشيطان ». شيطان آن دو را وسوسه كرد . « فدلاهما بغرور »شيطان آن دو را بفريب راهنمائی كرد،« وقاسمهما انی لكما من‏ الناصحين» يعنی شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نميخواهد.

به اين ترتيب قرآن با يك فكر رائج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه‏ و كنار جهان بقايائی دارد سخت بمبارزه پرداخت و جنس زن را از اين‏ اتهام كه عنصر وسوسه و گناه ، و شيطان كوچك است مبرا كرد.

يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه نسبت به زن وجودداشته است در ناحيه استعدادهای روحانی و معنوی زن است ، ميگفتند زن به‏ بهشت نميرود ، زن مقامات معنوی و الهی را نميتواند طی كند ، زن‏ نميتواند بمقام قرب الهی آنطور كه مردان ميرسند ، برسد . قرآن در آيات‏ فراوانی تصريح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی به جنسيت مربوط نيست ، به ايمان و عمل مربوط است ، خواه از طرف زن باشد يا از طرف‏
مرد ، قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسی از يك زن بزرگ و قديسه ياد ميكند ، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسی و عيسی در نهايت‏ تجليل ياد كرده است ، اگر همسران نوح و لوط را بعنوان زنانی ناشايسته‏ برای شوهران‏شان ذكر ميكند ، از زن فرعون نيز بعنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پليدی بوده است غفلت نكرده است ، گوئی قرآن خواسته است در داستانهای خود توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر بمردان‏ ننمايد.

قرآن درباره مادر موسی ميگويد ما بمادر موسی وحی فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامی كه بر جان او بيمناك شدی او را بدريا بيافكن و نگران‏ نباش كه ما او را بسوی تو باز پس خواهيم گردانيد.

قرآن درباره مريم مادر عيسی ميگويد كار او به آنجا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن ميگفتند و گفت و شنود ميكردند ، از غيب برای او روزی ميرسيد ، كارش از لحاظ مقامات معنوی آنقدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده او را پشت سر گذاشته‏ بود ، زكريا در مقابل مريم مات و مبهوت مانده بود .

در تاريخ خود اسلام زنان قديسه و عاليقدر فراوانند . كمترمردی است بپايه خديجه برسد ، و هيچ مردی جز پيغمبر و علی بپايه حضرت‏ زهرا نميرسد ، حضرت زهرا بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران غير از خاتم الانبيا برتری دارد . اسلام در سير من الخلق الی الحق يعنی در حركت و مسافرت بسوی خدا هيچ تفاوتی ميان زن و مرد قائل نيست ، تفاوتی كه اسلام‏ قائل است در سير من الحق الی الخلق است ، در بازگشت از حق بسوی مردم و تحمل مسئوليت پيغامبری است كه مرد را برای اينكار مناسبتر دانسته است.‏

يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه نسبت به زن وجود داشته است ، مربوط است به رياضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت ، چنانكه ميدانيم در برخی آيين‏ها رابطه جنسی ذاتا پليد است ، بعقيده پيروان آن آئين‏ها تنها كسانی بمقامات معنوی نائل ميگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند ، يكی از پيشوايان معروف مذهبی جهان ميگويد : " با تيشه بكارت درخت‏ ازدواج را از بن بر كنيد " همان پيشوايان ازدواج را فقط از جنبه دفع‏ افسد به فاسد اجازه ميدهند يعنی مدعی هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كف‏شان ربوده ميشود و گرفتار فحشا ميشوند و با زنان متعددی تماس پيدا ميكنند ، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن در تماس نباشند ، ريشه افكار رياضت طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت بدبينی به جنس زن است ، محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی بحساب مياورند . اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد ، ازدواج را مقدس ، و تجرد را پليد شمرد ، اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفی كرد و گفت :« من اخلاق الانبياء حب النساء » . پيغمبر اكرم ميفرمود من به سه چيز علاقه دارم ، بوی خوش ، زن ، نماز.

برتراندراسل ميگويد : در همه آئينها نوعی بدبينی به علاقه جنسی يافت‏ ميشود مگر در اسلام ، اسلام از نظر مصالح اجتماعی حدود و مقرراتی برای اين‏ علاقه وضع كرده اما هرگز آنرا پليد نشمرده است.

يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه درباره زن وجود داشته اينست كه‏ ميگفته‏اند زن مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخنی ندارد ، اسلام اصل علت غائی را در كمال صراحت‏ بيان می‏كند ، اسلام با صراحت كامل می‏گويد ، زمين و آسمان ، ابر و باد ، گياه و حيوان ، همه برای انسان آفريده شده‏اند ، اما هرگز نميگويد زن برای‏ مرد آفريده شده است ، اسلام ميگويد هر يك از زن و مرد برای يكديگر آفريده شده‏اند ، « هن لباس لكم و انتم لباس لهن ». زنان زينت و پوشش‏ شما هستند و شما زينت و پوشش آنها . اگر قرآن زن را مقدمه مرد و آفريده‏ برای مرد ميدانست قهرا در قوانين خود اينجهت را در نظر ميگرفت ، ولی‏ چون اسلام از نظر تفسير خلقت چنين نظری ندارد و زن را طفيلی وجود مرد نميداند در مقررات خاص خود درباره زن و مرد به اينمطلب نظر نداشته‏ است.

يكی ديگر از نظريات تحقير آميزی كه در گذشته درباره زن وجود داشته اين‏ است كه زن را از نظر مرد يك شر و بلای اجتناب ناپذير ميدانسته‏اند ، بسياری از مردان با همه بهره‏هائی كه از وجود زن ميبرده‏اند ، او را تحقير و مايه بدبختی و گرفتاری خود ميدانسته‏اند ، قرآن كريم مخصوصا اينمطلب را تذكر ميدهد كه وجود زن‏ برای مرد خير است ، مايه سكونت و آرامش دل او است . يكی ديگر از آن نظريات تحقيرآميز اينست كه سهم زن را در توليد فرزند بسيار ناچيز ميدانسته‏اند ، اعراب جاهليت و بعضی از ملل ديگر مادر را فقط بمنزله ظرفی ميدانسته‏اند كه نطفه مرد را كه بذر اصلی فرزند است در داخل خود نگهميدارد و رشد ميدهد . در قرآن ضمن آياتی كه ميگويد شما را از مرد و زنی آفريديم و برخی آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است‏ .به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است . از آنچه گفته شد معلوم شد اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسير خلقت‏ نظر تحقيرآميزی نسبت به زن نداشته است بلكه آن نظريات را مردود شناخته‏ است.» [5]

حقوق زن در اسلام :

در شريعت مقدس اسلام بیش از 90% حقوق زنان و مردان مشترك بوده و با نظر تساوي ديده مي‌شوند و حدود 10% باقي مانده، در نيمي از آن زن بنا به خصائص زنانگي داراي احكام خاصي است. پس در حقوق عمومي، زن و مرد مساوي‌اند و در ساير موارد هيچ كدام بر ديگري ترجيح داده نشده‌اند، بلكه هر كدام به حق خود رسيدند.

چه اينكه از سويي مشروعيت نظام حقوقي بر ابتناء آن بر مصالح و مفاسد واقعي، نه خواست و آرزو و اميال مردم، استوار است و به همين جهت يك نظام حقوقي مطلوب بايد با توجه به واقعيات زيست شناختي روان‌شناختي و جامعه شناختي، همة اوضاع و احوال و شرايط را در نظر بگيرد و از سويي ديگر تفاوت‌هاي ساختاري زن ومرد واقعيتي است كه داده‌هاي علوم جديد نيز مؤيد آن است، برتري زنان در بُعد احساسات و عواطف و برتري مردان در تعقل و تدبير (نوعاً) حقيقتي است كه پروفسور «ريك» روان‌شناس مشهور امريكايي، «كليو دالسون» زن روان‌شناس، «اتوكلاين برگ» كه از مشاهير روان‌شناسي است و دكتر «الكسيس كارل» و... بر آن مهر تأييد زده‌اند، آن‌ها به همين جهت تفاوت‌هاي كاركرد اين دو صنف را طبيعي دانسته، حركت فمينيستي و طرفداران نهضت زن را به جهت ناديده گرفتن اين حقيقت نكوهش مي‌كنند. (سید ابراهیم حسینی : مبانی نظری حقوقی فمنیسم) از اینجاست که شهید مطهری در کتاب حقوق زن در اسلام  تساوی حقوق زن و مرد را مطرح میکند نه تشابه حقوق . چیزی که امروزه به عنوان برابری حقوق زن و مرد بیان میکنند همان تشابه حقوق است که این ظلمی به عموم زنان است چرا در اینصورت وظایف که با توانایی و سرشت مردان سازگار است بر زنان که نوعا از لجاظ قوای جسمانی ضعیف تر از مردان هستند تحمیل میشود از اینرو  حقوق زن و مرد باید به اقتضای فطرت و توانایی هر یک از زن و مرد باشد .

موارد تساوی حقوق زن و مرد را میتوان چنین شمرد :

1ـ تساوي در ماهيت انساني و لوازم آن، چه اينكه انسانيت انسان به روح اوست و روح مجرد است و مذكر و مؤنث ندارد. (نساء/1، شوري/11، حجرات/13، اعراف/189 و...)
2ـ تساوي در راه استكمال و قرب الي الله ( نساء/124، نحل/97، توبه/72، احزاب/35 و..)
3ـ تساوي در انتخاب جناح حق و باطل، كفر و ايمان (توبه/67 و 68، نور/26، آل عمران/43 و...)
4ـ استقلال اجتماعي، سياسي و اعتقادي و فعاليت‌هاي مربوطه و مشاركت سياسي ـ اجتماعي آنان (ممتحنه 10 تا 12 و...) چنانکه میدانیم پیامبر اسلام ، پس از فتح مکه با زنان بیعت کرد یعنی زمانی که قبایل سرزمین حجاز هیچ حقی حتی حق حیات برای زن قائل نبودند  چنانکه اکثر این قبایل دختران را زنده بگور میکردند پیامبر با بیعت کردن با زنان هویت مستقل حقوقی ، اجتماعی و سیاسی به زنان بخشید.

5  ـ استقلال اقتصادي زنان و مردان (نساء / 32 و 33 ) اسلام تنها دینی است که حق مالکیت زن را به رسمیت میشناسد و اولین مکتبی است که این حق را به زن داده است چنانکه در اروپا تا اوایل قرن بیستم زنان حق مالکیت نداشتند و نمیتوانستند صاحب چیزی باشند.

6ـ برخورداري مادران از يك سري حقوق خانوادگي نظير پدران، بلكه حقوق مادر با توجه به زحمات و تكاليف و مسؤوليت‌هايش احياناً بيشتر است (عنكبوت / 8، اسراء/23 و 24، بقره / 83، مريم / 14، انعام / 151، نساء / 36، لقمان / 14 و 15 و احقاف / 15  و ..(
7ـ اشتراك در بسياري از تكاليف و مسؤوليت‌ها، گرچه به لحاظ فرهنگ محاوره‌اي احياناً به صيغه مذكر بيان شده‌اند (بقره / 183، نور / 2 و 31 و 32، مائده / 38 و...)؛ بلكه اصل در وضع قوانين حقوقي نيز همين تساوي بوده است و غير آن، موارد استثنايي و به دليل ويژگي‌هاي مختلف بوده است كه اين خود حكيمانه بودن قوانين را مي‌رساند و هيچ يك از اين تفاوت‌ها ارزشي نيست.

اما سئوال میشود پس چرا ارث زنان کمتر از مردان است :

ابن ابی العوجا (دهری) به ابوجعفر احول از یاران امام صادق گفت : چرا چنین است که زن ناتوان یک سهم از ارث میبرد و مرد توانمند دوسهم؟ احول گفت این را از امام صادق پرسیدم فرمود : بدین سبب که زن هزینه های مثل دیه عاقله (بیمه خانوادگی)  و پرداخت نفقه (مخارج خود و خانواده تحت تکفل)  و جهاد و مهریه و.. به عهده ندارد و تمام این امور به عهده مرد است .[6] 
با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و برای مردان واجب است و عمل نکردن به انها جرم بوده و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است . و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می نماید.
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند.

به عبارتی مسئوليت مرد در رابطه با تأمين هزينة زندگي، پرداخت مهريه و نفقه و ديگري سلب مسئوليت مالي خانواده از زن و اين‌كه زن به خاطر تأمين مخارج زندگي ملزم و موظف به كار كردن نمي‌باشد و اگر احيانا شاغل باشد وً درآمدي داشته باشد باز هم  مسئوليتي در قبال هیچ کدام از مخارج خانواده و حتّي مخارج  خودش  ندارد و این از وظایف شوهر است .

«در اداي حقوق مادّي آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد، رعايت اصل عدالت است. و در اين رابطه مسئله‌اي كلي وجود دارد و آن اين‌كه وقتي كسي عطايي را از كس ديگري قبول مي‌كند بايد بينديشد كه در عوض چه انتظاراتي دارد؟ يعني ميان اخذ و بخشش بايد همخواني و تعادل وجود داشته باشد، لذا خداوند مقرّر فرموده است كه زن نصف سهم الارث مرد را ببرد و در مقابل هيچ مسئوليت مادي بر او لازم نكرده است. در عوض پرداخت نفقه زن و فرزند و جز آنها كه اقتضاي زندگي زناشويي است، وظيفه مرد قرار داده است و زن حتّي مسئول مخارج خود نيست و هيچ مسئوليتي در جهت تقبل هزينه‌هاي فرزندان ندارد. اين مسئوليت‌ها وظيفه مرد است» ن.ک نقش و جایگاه حقوقی زن در اسلام ص23

میتوان چنین گفت كه مرد سهم‌الارث مضاعف دارد امّا در مقابل مسئوليت سنگين‌تري متوجه اوست. او موظف به پرداخت مهر و نفقه زن و فرزندان و تأمين تمام نيازمندي­هاي خانواده است. فرایندی كه براي آن در نظر گرفته شده يكسره مرد را محكوم به اداء آن مي‌كند و حتّي ضمانت كيفري براي آن در نظر گرفته شده است که  اگر مرد برخلاف ان رفتار کند مجرم شناخته میشود . چنانچه در قانون مدني ايران وظيفه اقتصادي و تأمين معاش بر عهدة زوج گذاشته شده است.بدين معنا كه تأمين نفقه، مسكن، بهداشت بطور متعارف و نيز هزينه‌هاي مربوط به آموزش و تربيت فرزندان به عهدة شوهر است.

زن به مجرد عقد نكاح مالك مهر شده و با قدم گذاشتن به خانه شوهر مستحق نفقه است و اين استحقاق بگونه‌اي است  كه خصائص انحصاري دارد؛ مثلاً تقدم بر نفقه اقارب ممتاز و ‌بودن طلب زوجه  از اين بابت، امكان درخواست نفقه ايام گذشته از ويژگي‌هاي خاص نفقه زن است.  
در مقابل گرچه زوجه ( زن ) حق تملك  
را دارا مي‌باشد .لکن هيچگونه تعهّدي از لحاظ قانوني و حقوقي در ارتباط با تأمين نيازهاي اقتصادي خانواده بر عهدة او نمي‌باشد. بدين لحاظ است كه در صورت استنكاف شوهر از پرداخت نفقه، او مي‌تواند با طرح دادخواست در دادگاه‌هاي خانواده عليه زوج اقامه دعوا كند. بنابراين زوج فكر نكند كه به زوجه احسان مي‌كند. بلكه اين كار از لوازم تأسيس و صيانت خانواده است.
پس هرچند ممكن است زن متمكن و داراي اموال و درآمد باشد و مبالغي از بابت كار در بيرون از خانه به دست آورده باشد و از اين طرف شوهرش فقير و تهيدست باشد، با اين حال زن موظف به تأمين نفقه خود و فرزندان ـ چه رسد به شوهر ـ نمي‌باشد، امّا شوهر تهيدست موظف به پرداخت مهر و نفقه زن متمكن مي‌باشد.[7]  

در نتيجه

1- «اسلام بر سلامت مادي و معنوي خانواده به عنوان اصلي‌ترين نهاد جامعه و مهم‌ترين جايگاه پيدايش و پرورش انسان، اهتمامي بس وسيع دارد و مجموعه نظام حقوقي و از جمله حقوق مربوط به زن را به گونه‌اي سامان بخشيده است كه با اين هدف سازگار باشد.» [8]
2- وضع احكام شرعي و از جمله احكام ارث مبني بر حكمت است نه علّت ضمن اين‌كه نوعي هم مي‌باشد و نه شخصي، از اين رو اگر احياناً در برخي موارد موضوع قبول شد يا منفي گشت به معناي زوال احكام حكيمانه نمي‌باشد. پس اگر زن علاوه بر كار در خانه كه ناشي از روحيه ايثار و فداكاري اوست و جنبة كاملاً‌ اخلاقي و ارزشي دارد ـ گرچه مي‌تواند در قبال آن طالب اجرت باشد ـ در بيرون از خانه هم كار كند و درآمدي به دست آورد، مسئوليتي در رابطه با مخارج خانواده، فرزندان و حتّي خودش ايجاد نمي‌شود و از مسئوليت مرد در اين موارد، اصلاً نمي‌كاهد.
3- اين تفاوت در سهم ‌الارث زن و مرد در تمام مواردي كه وارث از هر دو جنس تشكيل مي‌شود، ديده نمي‌شود به عبارت بهتر «دو برابربودن سهم مرد از ارث يك قاعدة عمومي نيست؛ زيرا نه تنها در برخي موارد، زنان برابر مردان ارث مي‌برند ـ سهم والدين با وجود فرزند براي ميت ـ بلكه گاهي با تفاوتي زياد بيش از مردان از ارث بهره‌مند مي‌شوند، مثل آنجا كه ورثه ميت فقط پدر و دختر باشد». [9]

در پایان باید گفت که اگر در برخي از روايات گفته شد ه ، زن چنين و چنان است، بدون احاطه به فهم روايات نمي‏توان از آن استفاده كرد. چه اينكه بسياري از اين روايات از نظر سند داراي اشكال است مثلا شاید شنیده باشید که علامه مجلسی نقل میکند که سوره یوسف را به زنان نباید یاد داد . در مقابل وقتی به قران نگاه میکنیم میبنیم قران تصریح میکند که همه قرآن برای عموم مردم جهان و تمام عالم _ چه زن و چه مرد_ نازل شده  است بعلاوه وقتی سیره  عملی مسلمین در صدر اسلام را مرور میکنیم  میبینم که زنان بسیاری حافظ کل قرآن بوده اند چنانکه عایشه دختر ابوبکر بن ابی قحافه و همسر پیامبر حافظ کل قرآن بوده است و در فقه و شعر توانا بود و روایات بسیاری از پیامبر نقل کرده است و علمای اهل سنت بدان روایات فراوان استناد و تمسک میجویند .

 

______________________________

1- بررسي حقوق زنان در مسأله طلاق ص17

2-حقوق زن در اسلام و جهان ص 7 الی 10

3- کتاب ایران

4- رساله نوين ص16

5- حقوق زن در اسلام

6- بحار الانوار 104/327

 7- قانون مدنی مواد، 1058، 1111، 1112، 1129، 1206، 1207، 1118و 1111.

8- فلسفه حقوق = قدرت الله خسروشاهی ص148

9- همان

  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:47  توسط MMJ  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت