تبليغاتX
حقیقت - زن در اسلام 6
 
.....
 

درسفری که معاویه به حج رفته بود روزی زنی را به نام دارمیه حجونیه که از شیعیان امام علی بود به حضور خواند ، وی زنی تنومند و سیاه چرده بود ، چون وارد شد معاویه از روی استهزا به وی گفت : ای دختر حام حالت چطور است( چون مشهور است سیاهان از نسل حام بن نوح میباشند) زن گفت : مرا دختر حام نمیخوانند ، من زنی از قبیله کنانه میباشم . معاویه گفت راست گفتی ، ایا میدانی به چه منظور تورا به حضور خوانده ام ؟؟ گفت : سبحان الله ! من از غیب خبر ندارم . گفت خواستم از تو بپرسم برای چه علی را دوست میداری و مرا دشمن میدانی ؟ از او پیروی میکنی و با من دشمنی میورزی ؟ زن گفت : درامانم؟ معاویه گفت : نه . زن گفت : اینک که در امان نیستم بدان که علی را محض عدالت و دادگستری در میان رعیت و رعایت نمودن اوبرابری و مساوات را در تقسیم حقوق و ارزاق دوست میدارم ، و تورا بدین جهت دشمن میدانم  که با کسی جنگیدی که وی در زمامداری امور مسلمین شایسته تر از تو بود ، وبه علت این که امری (خون عثمان) را ادعا نمودی که نابحق بود ، و از اینرو  پیروی میکنم که رسول خدا او را به ولایت امر مسلمین منصوب داشت ، ودیگر به جهت محبتی که با مساکین و مستمندان داشت و احترام وتجلیلی که از متدینان مینمود . تورا از این جهت دشمن میدارم که از خون ریزی و اختلاف انگیزی میان مسلمانان باکی نداری . معاویه براشفت و به وی گفت : به همین سبب شکمت باد کرده و پستانت بزرگ شده و باسنت فربه گشته است . دارمیه گفت : ای جناب ، انچه که گفتی درباره مادرت هند شهرت دارد و اورا بدین القاب مثل میزنند ، نه به من . معاویه(که دریافته بود برخلاف سیاست حرف زده) گفت : ای زن خشم مکن که ما در این گفتارمان نیت بدی نداشتیم ، بزرگی شکم برای زن کمال است که جنین را کاملالخلقه در خود می پروراند و بزرگی سینه موجب کامل شدن تغذیه فرزند است .. سپیس از او پرسید : علی را در گفتار چگونه دیدی ؟ زن گفت سخن علی دلها را انچنان از کوری و نادانی جلا میداد که روغن زیتون ظرف فلزین خودرا جلا میدهد. معاویه گفت اکنون هر حاجتی داری بگوی.  وی گفت از تو صد شتر ماده ویک شتر نر و با ساربان انها میخواهم . معاویه گفت : با این شتران چه میکنی ؟ گفت غذای کودکانم را و هزینه افراد خانواده ام را بدانها تامین میکنم و ازاین ثروت به وظائف مالی خود میپردازم و با این مال میان افراد فامیل که احیانا اختلاف رخ دهد رفع اختلاف میکنم . معاویه گفت : اگر من این حاجت براورده سازم مرا به جای علی در دل خود جای میدهی ؟ زن گفت : سبحان الله ابدا ابدا ، حتی کم از این که گفتی و توقع نمودی در باره تو روا نمیدارم . معاویه با حلم فراوان سخنان زن را تحمل نمود و دو بیت شعر به مضمون شرافت صفت حلم به زبان اورد و سپس به ان زن گفت : خواسته ات را اجابت میکنم ولی به خا سوگند اگر علی بود چنین مالی به تو نمیداد . زن گفت : نه بخدا قسم  حتی یک سوزن هم از اموال مسلمین در اختیار من نمینهاد . معویه بخندید و دستور داد شتران درخواستی را به وی دادند ( ربیع الابرار 2/599)

  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:55  توسط MMJ  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
دنیای کدهای جاوا اسکریپت