نكتة باستانشناختي
در خروج ميخوانيم كه باد شديد دريا را «جدا كرد». ممكن است دهانة خليجسوئز در آن هنگام در نقطة شماليتري نسبت به امروز بوده باشد (چنانکه در متن امده ). «سواحلمرتفع» در اين منطقه، نشاندهندة امكان وجود چنين تفاوتي در سطح زمين ودريا هستند. اگر چنين بوده باشد، دريا به جانب شمال و به درون گودالهاييجريان داشت كه امروزه آنها را «درياچههاي تلخ» مينامند. اگر باد شديدي (21) سطح آب را پايين ميبرد - كه اين پديده غالباً مشاهده ميشود - پلي ازخشكي ظاهر ميشد كه آبهاي شمال و جنوب اطراف آن را احاطه ميكردند. آبهابصورت يك «ديوار» بودند و اين تنها به معني يك «حصار دفاعي» است. نيازينيست ديوار را بصورت تودهاي عمودي از آب تصور كنيم كه در برابر نيرويجاذبه مقاومت ميكند، «آن تودة آب» موج بزرگي بود كه بدرون خليجميريخت. تعقيب مصريان بدان معني است كه دشمن چيزي بجز پديدهاي عجيب،ولي نه كاملاً غير طبيعي، نديد. آنها نميتوانستند از هيچ جناحي حمله كنند. آبهاي درون گودال در شمال، و خليج در جنوب، «ديوار» بودند. آنها از درونگِل ظاهر شدة دريا قوم را تعقيب كردند، و گرفتار موجي شدند كه در اثر كاهششدت باد بجاي خود باز ميگشت (آية 25
البته درست است که شرح ماجرای خروج در کمنابع تاریخی ذکر نشده است و این بقول هاشم رضی (ادیان بزرگ جهان ص 230) امری بدیهی است چنانکه مینویسد : « البته درينباره نبايد متعجب بود، چه داستان موسي شکستي بود براي مصر و فرعونش. ....... در نوشته هايي از دوران اين فرعون ها از يهوديان ياد رفته است. کتيبه اي به اين مضمون از مرنه پتاه وجود دارد: کنعان تاراج شد و شر وعذاب بر آن فرو ريخت، اسرائيل غمگين و آواره ديگر تخمه اي برجاي باقي نگذارد و اينک فلسطين بيوه زني است براي مصر. آرامش برهمه جا سايه گسترد و همه زير لواي مصر در آمدند و آشوبگران بر قيد و بند مرنه پتاه گرفتار شدند. »
و نیز بقول محمد بیومی مهران این انتظاری نابجا است چون شرح این نمونه داستانها در کتیبه ها بیشتر به فرمان و خواست شخصی شاهنشاه نوشته میشده است و گاها برخی رویداد ها حذف میشده است (چنانکه نمونه انرا ما در ایران داریم مثل ساسانیان در برابر اشکانیان ) پادشاهانی که از دیدگاه مصریان کهن بیش از انکه انسان باشند خدا بوده اند و از این روی بس واضح است که چنین مردمانی با چنین باوری از کسی که به زیان پادشاه کار کرده و از رویدادی که به زیان پاداه پایان یافته کتیبه ای بدستور شاهنشاه ننویسند ! و انهم داستان موسی و فرعون که به شکست مصر و فرعونش انجامید
بعلاوه شواهد تاریخی مستند وجود دارد که بر وقوع و صحت داستان خروج تاکید میکنند :
مثلا جان بي . ناس ( تاريخ جامع اديان، ص 491-490)، در کتاب تاريخ جامع اديان ، در باره فرعوني که بني اسرائيل را مورد اذيت و آزار قرار مي داد مي نويسد : تا آن که بالا خره نوبت سلطنت به فرعوني رسيد (رامس دوم , پسرش) که مردي ديوانه مزاج بود و هوس افراشتن ابنيه عظيم و شناختن شهرها و تأسيس معبد ها ي با شکوه به دماغ او افتاد ، که براي انجام اين منظور نياز به کارگر بسيار داشت .پس ، روي به اسرائيليان آورد که در نواحي شمال شرقي ملک او ساکن بودند و آنان را به بندگي گرفت و به عملگي گماشت و به ضرب تازيانه در سراسر ناحيه شمالي ملک خودبه اعمال شاقه وا داشت .... وي سپس داستان ولادت و رشد و نمو و صفات حضرت موسي(ع) را به تفصيل ياد آور مي شود .وي در صفحه 500 کتاب خود اشاره به کشف الواح گلي مي نمايد که نشانگر جنگ هايي است که ميان اسرائيليان پيرو حضرت موسي (ع) و کنعانيان است. بنابر اين در وجود شخصيت حضرت موسي (ع) هيچ گونه ترديدي وجود ندارد .
این سایت هم سنگ نوشته هایی در اینباره عرضه میدارد که مسیر حرکت رو تا حدودی نشان میدهد بنگرید :
یا چند نمونه دیگر :
یک کتیبه
« هبيريها قلعههاي ما را تصرف ميكنند، شهرهايمان را فتح ميكنند، حاكمان مارا نابود ميكنند. آنان همة مملكت پادشاه را چپاول و غارت ميكنند. باشد كهپادشاه به سرعت سربازان را گسيل دارد. اگر امسال سپاه نيايد، همة كشور بهپادشاه تسليم خواهد شد.» به عقيدة بسياري از دانشمندان، «هبيري»ها همان «عبرانيان» هستند، و به اين ترتيب، اين نامهها بازگو كنندة توصيف كنعانياناز فتح كنعان بدست يوشع هستند. دانشمنداني كه با تاريخ متأخرتر خروج موافقهستند، بر آنند كه مقصود از «هبيري»، حملهاي قديميتر و يا مهاجرت است (اولتواريخ 4:21-22؛ 7:21).
دكتر «جان گارستنگ» كه حفاريهاي كاملي در اريحاانجام داد، در اين مورد بسيار مطمئن است
1- كتيبة «اسرائيل» مرنپ تاه. در سال 1906 سِر فليندرز پتري، لوحهاي ازجنس سيانيت سياه يافت كه شامل گزارشي از پيروزيهاي مرنپ تاه و متعلقبه سال پنجم حكومت او بود. اين كتيبه 10 فوت ارتفاع و 5 فوت عرض دارد واكنون در موزة قاهره نگهداري ميشود. واژة «اسرائيل» در وسط سطر دوم ازپايين به چشم ميخورد، در آن نوشته شده: «كنعان غارت شده. اسرائيل ويرانشده و ذريّت او ديگر نيست. فلسطين بيوة مصر شده است.»
بنظر ميرسد ايننوشته، اشارهاي به خروج باشد. «ذريّت او ديگر نيست»، ممكن است اشارهايباشد به كشتن نوزادان پسر. از آنجا كه پادشاهان باستان، چيزي به جزپيروزيهاي خود را ثبت نميكردند، شايد با اينكه فرعون، همة تلاش خود رابراي جلوگيري از خروج اسرائيل كرده بود، ولي خروج اسرائيل را از مصر،بعنوان پيروزي خود بر آنان ثبت كرد. آن عده از صاحبنظران كه با تاريخقديميتر خروج موافق هستند، مضمون اين كتيبه را اشارهاي به يكي از حملاتمرنپ تاه به فلسطين، در حدود 200 سال پس از استقرار اسرائيل در اينسرزمين، در نظر ميگيرند.
2- ادعاي رامسس دوم مبني بر اينكه او «فيتوم ورعمسيس» را بدست بني اسرائيل ساخته است (خروج 1 : 11)
نويل (1833) محلفيتوم را يافت و در آن كتيبهاي از رامسس دوم پيدا كرد كه بر آن نوشتهشده بود: «من فيتوم را بر مدخل شرق ساختم»
او ساختمان مستطيل شكلييافت كه ديوارهاي آن به گونهاي غير معمول ضخيم بودند و بر آجرهاي آننام رامسس دوم حك شده بود.
پتري (1905) مكان شهر رعمسيس را كشف كرد. فيشر از موزة دانشگاه پنسيلوانيا (1922)، در «بيت شان» فلسطين، ستون سنگييادبودي متعلق به رامسس دوم، با ارتفاع 8 فوت و عرض 5/2 فوت يافت، كهرامسس بر آن نوشته بود كه او «شهر رعمسيس را توسط بردگان سامي آسيايي (عبراني) بنا كرده بود»
به اينگونه، اين دو كتيبه، رامسس دوم رابعنوان فرعوني معرفي ميكنند كه شهرهاي مذكور براي او ساخته شده بودند و اوبود كه بر اسرائيل ستم راند، و به جانشين او مرنپ تاه، بعنوان فرعون زمانخروج اشاره ميكنند. البته اين را ميدانيم كه رامسس دوم، دزد ادبيمعروفي بوده؛ او افتخار ساختن برخي از بناهاي يادبود متعلق به پيشينيانش رابه خود اختصاص ميداد و نام خود را بر بناهاي آنان حك ميكرد. بنظر آن عدهاز دانشمندان كه تاريخ قديميتر را براي خروج ميپذيرند و توتمس سوم راسازندة اين شهرها بشمار ميآورند، اين كتيبهها نشان ميدهند كه رامسس دوم،شهرهاي فوق را بدست يهودياني كه همراه موسي از مصر خارج نشدند، بازسازي وتعمير كرد.
در مجموع، تصور ميكنيم شواهد موجود در مورد اينكه آمن هوتپدوم فرعون زمان خروج بوده، مسلمتر هستند.
مهمتر از اینها :خروج فصل 5و در آن روز، فرعون سركاران و ناظران قومخود را قدغن فرموده، گفت: 7 «بعداز اين، كاه براي خشت سازي مثل سابق بدين قوم مدهيد. خود بروند و كاهبراي خويشتن جمع كنند، 8 و همان حساب خشتهايي را كه پيشتر ميساختند،برايشان بگذاريد، و از آن هيچ كم مكنيد، زيرا كاهلند، و از اين رو فريادميكنند و ميگويند: برويم تا براي خداي خود قرباني گذرانيم. 9 و خدمتايشان سختتر شود تا در آن مشغول شوند، و به سخنان باطل اعتنا نكنند.» 10پس سركاران و ناظران قوم بيرون آمده، قوم را خطاب كرده، گفتند: «فرعونچنين ميفرمايد كه من كاه به شما نميدهم. 11 خود برويد و كاه براي خوداز هرجا كه بيابيد بگيريد، و از خدمت شما هيچ كم نخواهد شد.»12پس قومدر تمامي زمين مصر پراكنده شدند تا خاشاك به عوض كاه جمع كنند. 13 وسركاران، ايشان را شتابانيده، گفتند: «كارهاي خود را تمام كنيد، يعني حسابهر روز را در روزش، مثل وقتي كه كاه بود.» 14 و ناظرانِ بنياسرائيل را كهسركاران فرعون بر ايشان گماشته بودند، ميزدند و ميگفتند: «چرا خدمت معينخشتسازي خود را در اين روزها مثل سابق تمام نميكنيد؟» 15 آنگاه ناظرانبنياسرائيل آمده، نزد فرعون فرياد كرده، گفتند: «چرا به بندگان خود چنينميكني؟ 16 كاه به بندگانت نميدهند و ميگويند: خشت براي ما بسازيد! واينك بندگانت را ميزنند و اما خطا از قوم تو ميباشد.» 17 گفت: «كاهلهستيد. شما كاهليد! از اين سبب شما ميگوييد: برويم و برايخداوندقرباني بگذرانيم. 18 اكنون رفته، خدمتبكنيد، و كاه به شما دادهنخواهد شد، و حساب خشت را خواهيد داد.» 19 و ناظران بنياسرائيل ديدند كه دربدي گرفتار شدهاند، زيرا گفت: «از حساب يومية خشتهاي خود هيچ كم مكنيد.» 20و چون از نزد فرعون بيرون آمدند، به موسي و هارون برخوردند، كه برايملاقات ايشان ايستاده بودند. 21 و بديشان گفتند: « خداوندبر شمابنگرد و داوري فرمايد! زيرا كه رايحة ما را نزد فرعون و ملازمانش متعفنساختهايد، و شمشيري به دست ايشان دادهايد تا ما را بكشند.نكتة باستانشناختي:آجرهاي فيتوم. نويل (1883) و كايل (1908)در فيتوم به اين نكته پي بردند كه رديفهاي پايينتر آجرها از كاهي كهخوب ريز شده، پر شدهاند؛ در رديفهاي مياني، كاه موجود در آجرها كمتر بود واز ريشه كنده شده بود؛ و در رديفهاي بالاتر، آجرها از گِل خالص ساخته شدهبودند و فاقد هر گونه كاه بودند. چه تأييد شگفت انگيزي بر داستانخروج!خروج فصل 12بابهاي 11 و 12 . مرگ نخست زادههاي مصريحدود يكسال سپري شده بود. بالاخره بحران فرا رسيد. ضربه فرود آمد. فرعون تسليم شد و اسرائيل خارجگشت.اگر بواسطة آن ده بلا نبود، اسرائيل هرگز نميتوانست خارج شود، وقوم عبراني وجود نميداشت.اسرائيل از مصريها جواهرات خواستند (12:35). اين جواهرات قرضي نبودند بلكه آشكارا، هدايا و پرداخت دين بخاطر كار چنديننسل بردگان بودند. خود خدا فرمان داده بود كه مردم اين هدايا را بطلبند(22- 21: 3 ؛ 11:2-3). مصريان با شادي اين خواسته را اجابت كردند چون از خدايموسي ميترسيدند (12 : 33). به اين ترتيب، بخش بزرگي از ثروت مصر بهاسرائيل منتقل شد. قسمتي از آن براي بناي «خيمه» بكار بردهشد.نكتة باستانشناختي: مرگ پسر نخستين فرعون (12 : 29)كتيبههاي يافت شده حاكي از اين است كه توتمس پنجم، جانشين آمن هوتپدوم، نخست زاده و در نتيجه وارث مسلّم فرعون نبوده است.نخست زادةمرنپ تاه نيز در شرايط بخصوصي مرد، و جانشين او، نخست زاده و وارث مسلّماو نبود.به اين ترتيب هر يك از آنها كه فرعون بوده باشد، گفتةكتابمقدس تأييد ميشود.نكات باستانشناختي در باره یوشع:دكتر «جان گارستنگ»، مدير مدرسة انگليسي باستان شناسي دراورشليم و بخش آثار باستاني دولت فلسطين، در ويرانههاي اريحا به حفاريپرداخت (36 - 1929). او شواهدي از آثار سفالي بدست آورد مبني بر اينكه شهر درحدود سال 1400 ق. م. ويران شده بود و اين تاريخ مصادف است با زمان يوشع. و نيز در حفاريهاي خود به شواهدي دست يافت كه گزارش كتابمقدس را بطورقابل ملاحظهاي تأييد ميكنند. «حصار شهر به زمين افتاد» . دكتر گارستنگ دريافت كهديوار شهر حقيقتاً به «زمين افتاده بود.» ديوار دو جدار داشت كه 5 متر ازيكديگر فاصله داشتند. ديوار بيروني 2 متر و ديوار دروني 4 متر ضخامت داشتوارتفاع هر دو حدود 10 متر بود. ديوارها بر پايههاي ناهمواري از آجر ساختهشده بودند كه هر يك از آجرها 10 سانتيمتر ضخامت و حدود 75 سانتيمتر طولداشتند، و خود در ملاط گِل قرار داده شده بودند. دو ديوار بوسيلة خانههاييكه بر بالاي ديوارها بنا شده بودند، به يكديگر متصل ميشدند. خانة راحاب «بربالاي ديوار» از همين خانهها بود. دكتر گارستنگ متوجه شد كه ديوار بيرونيبه سمت بيرون خراب شده و بر دامنة تپه ريخته بود، و در همان حال ديواردروني را با خانههايي كه بر آن قرار داشتند، به دنبال خود كشيده بود، ولاية آجرها كه بر دامنة تپه ريخته بود در پايين دامنه بتدريج نازكتر ميشد. ديوارهاي پاية قصر، كه از 4 رديف سنگ تشكيل شدهاند، همچنان باقي مانده وبه سمت بيرون كج شدهاند. به تصور دكتر گارستنگ نشانههايي بچشم ميخوردمبني بر اينكه ديوار شهر در اثر زلزلهاي خراب شده (كه آثار اين زلزله راميتوان ديد)، و اين روشي است كه احتمالاً خدا براي خرابي اريحا بكار بردهاست. «خويشتن را از چيز حرام نگاه داريد». دكتر گارستنگ درزير خاكسترها و ديوارهاي خراب شده، و در ويرانههاي انبارها، مقدار زيادي موادغذايي گندم جو خرما، عدس و غيره يافت كه دست نخورده بودند و در اثرحرارت شديد به ذغال تبديل شده بودند، و اين شاهدي است بر اينكه فاتحين ازدست زدن به غذاها اجتناب كرده بودند.

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 18:19  توسط MMJ
|